در کتاب هیچ کس هرگز گم نمی شود، شاهد روایت زنی به نام الیریا هستیم که به واسطهی خودکشی خواهرش با مردی آشنا شده و ازدواج میکند. حس پوچی و بحران معنا سبب میشود الیریا با بلیتی یکطرفه به نیوزلند برود و هیچکس را از سفرش مطلع نکند. الیریا خطرات زیادی را به جان میخرد و حتی زندگی با مردی که تنها یک بار او را ملاقات کرده است را میپذیرد تا شاید بتواند خود را در میان هیاهوی درونش پیدا کند و نجات دهد. الیریا خود را به جریان زندگی میسپارد و فارغ از مخاطراتی که او را تهدید میکند به سفرش ادامه میدهد. جریاناتی مسبب بازگشت الیریا به آمریکا میشود. نقطهی پایان تمام تجربیات الیریا جداییِ اجباری از همسرش است.
هیچ کس هرگز گم نمی شود
داستان کتاب هیچ کس هرگز گم نمی شود
نویسنده ما را با زنی همراه میکند که در تمام زندگی حس خفگی و بیمعنایی میکند. الیریا با جانوری موذی که در درونش زیست میکند و از ناامیدی الیریا تغذیه میکند؛ دست و پنجه نرم میکند. مادر الیریا با مسئولیتهایی که هرگز به انجام نرساند و خواهر الیریا، روبی، با کشتن خودش جانور موذی درون الیریا را تقویت کردند. خودکشی روبی پلی بود برای رسیدن الیریا به مردی که در آینده به همسر الیریا تبدیل شد. درد مشترک الیریا و همسرش تنها برای مدت کوتاهی آن دو را کنار یکدیگر نگه داشت و جانور موذی درون الیریا ساکت کرد. پس از مدتی زن دوباره به دنبال معنایی برای خود و زندگیاش بود و سرگردانی الیریا نه در جهان اطراف بلکه در جهان درون خویش رقم میخورد. همین جریان بود که الیریا را در پی خویش میکشاند. نویسنده در برخی از قسمتهای کتاب ما را از این سرگردانی و دوگانگی الیریا به طور واضح مطلع کرده است: «حتی اگر هیچکس من را پیدا نکند خودم هرگز فراموش نمیشوم و همیشه میدانم کجا هستم و از کجا آمدهام». و یا «آیا همهی ما_حداقل من_ بین دو میل در کشمکش نیستیم؛ یکی تمایل به فرار کردن و دیگری خواستِ بودن به عنوان یک آدم خوب در عشق و هیجان زندگی؟»
تلاش برای پیدا کردن مقصر
الیریا علاوه بر اینکه خود را گم کرده بود و به دنبال هویت و معنای درونی خویش بود؛ دائماً به دنبال گناهکاری بود تا باری که بر شانههایش سنگینی میکرد را سبک کند. اتفاقات زندگی را طوری در ذهن خویش مرور میکرد که مخاطب ناخودآگاه منشاء اتفاق را مییافت. البته که نویسنده به خوبی جریان ذهن الیریا را به تصویر کشیده بود و خود الیریا در بسیاری از حوادث مقصر حادثه را مادر و یا همسرش جلوه میداد. و از این موضوع برای توجیه اقدامات بدون فکر خود استفاده میکرد.
دلخوری الیریا از همسرش علاوه بر نشان دادن خطاکار بودن وی، به نوعی موجب ایجاد فضای مردستیزانهای در رمان شده بود. این تفکر در افکار الیریا، صحبتهای الیریا و صحبتهای دیگر زنان داستان مشهود است. به طوری که در داستان میخوانیم: «مراقب خودت باش و از مردها دوری کن.»
درباره کاترین لیسی
کاترین لیسی (Catherine Lacey) متولد ۹ آوریل ۱۹۸۵، نویسندهای آمریکایی است که کار خود را با نوشتن رمان هیچکس هرگز گم نمیشود شروع کرده است. رمانهای دیگری از وی با نامهای پاسخها، نیمکت و بیوگرافی خانم اکس منتشر شدهاند. البته کاترین لیسی دارای مجموعه داستان و چند اثر غیر داستانی نیز هست. او در سال ۲۰۱۷ در زمرهی برترین رماننویسان جوان آمریکا قرار گرفت.
کتاب هیچ کس هرگز گم نمی شود برای چه کسانی جالب است؟
کتاب نثری ساده و روان دارد و مخاطب را با جریان داستان به خوبی همراه میکند. کتاب برای افرادی که به عمق کلمات و روایات فرو میروند و توقع هیجان و شگفتی از داستان ندارند بسیار مناسب است.

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریدر حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.