نقاشی A Village Wedding Feast with Revellers and a dancing Party اثر Jan Steen
گاهی یک ایده، وقتی از حد حرف و نظریه فراتر میرود و قرار است در عمل اجرا شود، نتیجهای کاملا متفاوت پیدا میکند. کتاب یک اتفاق مسخره نوشتهی فیودور داستایفسکی، داستان کوتاهی است که با همین تناقض شکل میگیرد؛ جایی که یک مقام دولتی تصمیم میگیرد ایدههایش دربارهی انساندوستی و مهربانی با زیردستان را بهطور عملی نشان دهد، اما نتیجه چیزی جز یک موقعیت عجیب، خندهدار و در نهایت شرمآور نیست. در ادامه مروری داریم بر این اثر تاملبرانگیز داستایفسکی.
خلاصه کتاب یک اتفاق مسخره
در شبی زمستانی و یخبسته، سه ژنرال و مشاور دولتیِ بالارتبه دور میز گرد کوچکی نشسته و آسوده مشغول جرعهجرعه نوشیدن شامپاین و گفتگو دربارهی موضوعی جالبند. ایوان ایلیچ پرالینسکی که از دو دوست خود جوانتر است اعتقاد دارد که آندو واپسگرا هستند و ایدههای خود دربارهی انسانیت را با آن دو به اشتراک میگذارد.
به نظر او، زمان آن رسیده تا انسانی برخورد کنیم و با زیردستان خود مهربان باشیم. دو دوست با تمسخر به ایدههای او گوش میدهند و در نهایت یکی از آنها در جواب میگوید: «تاب نمیآوریم.» بحث بینتیجه میماند و ساعت، پایان مهمانی را به همکاران یادآوری میکند. بعد از خداحافظی، ایوان ایلیچ متوجه اتفاق مسخرهای میشود.
کالسکهرانش به مجلس عروسی یکی از آشنایانش رفته و حالا باید به تنهایی و با پای پیاده به منزل برگردد. با عصبانیت در مسیر گام میگذارد و کمکم هوای خوب و مستی بر او اثر میکند و دچار حس و حالی از جنس نشاط میشود. ماه کامل است. ایوان ایلیچ در مسیر به خانهای برمیخورد که صدای جشن و پایکوبی از آن بلند است.
از افسری که در آن نزدیکی مشغول نگهبانی بوده دربارهی آن خانه سوال میپرسد. متوجه میشود سر و صدا مربوط به عروسیِ پسلدونیموف است؛ کسی که تنها ۱۰ روبل در ماه حقوق میگیرد و از زیردستانش است و به تازگی در اداره او مشغول به کار شده است. ماجرای ورود ایوان ایلیچ به عروسی ایوان تصمیم میگیرد تا عقایدش دربارهی انساندوستی و اخلاقیات را به طور عملی به رخ دوستانش بکشد و میگوید:
«همین که من، با وجود مناسبات امروزی میان افراد جامعه، بعد از نیمهشب قدم به مجلس عروسیِ زیردستم بگذارم، این حقیقتا یک شگفتی است، زیر و رو شدن عقاید و آرمانها. بله، اما این شما هستید که تاب نمیآورید، شما آدمهای پیر و سالخورده با افکار پوسیده، آدمهای افلیج و واپسگرا. ولی من تاب میـ آ ـ وـ رم! میپرسید چطور؟ پس خوب گوش کنید... خب تصور کنید من وارد این مجلس میشوم. آنها حیرتزده و مبهوت میشوند، دست از رقصیدن میکشند، مات و مبهوت به من خیره میشوند و از سر راهم کنار میروند.»
به این ترتیب وارد مهمانی میشود، اما وقایع آن طور که انتظار دارد پیش نمیروند و رفتهرفته همه چیز از ایدهآلهایش فاصله میگیرد و در انتها تنها چیزی که آن شب با خود به خانه میبرد شرم است و خجالت.
موضوع کتاب یک اتفاق مسخره چیست؟
در یک اتفاق مسخره، مسئله فقط مهربانی با دیگران نیست؛ داستایفسکی به این پرسش نزدیک میشود که آیا میتوان با تصمیم و اراده، ناگهان از مناسباتی که سالها در آن زندگی کردهایم فاصله بگیریم؟ ایوان ایلیچ تصور میکند کافی است رفتاری متفاوت از عرف طبقهی خود داشته باشد تا انسانیتر و نزدیکتر به زیردستانش به نظر برسد. اما خیلی زود مشخص میشود که تغییر ظاهر رفتار، لزوما به معنای تغییر نگاه انسان به دیگران نیست.
ایوان ایلیچ بیش از آنکه بخواهد واقعا با مهمانان آن عروسی یکی شود، میخواهد تصویری که از خودش در ذهن دارد را به دیگران ثابت کند. او میخواهد ثابت کند که برخلاف همکارانش، انسانی روشنفکر و اهل انسانیت است و برای فاصلهی طبقاتی اهمیت چندانی قائل نیست. همین میل به اثبات خود، رفتار بهظاهر خیرخواهانهاش را به چیزی متناقض تبدیل میکند.
او در حالی که قصد دارد میان خود و زیردستانش فاصلهای باقی نگذارد، همچنان از جایگاه اجتماعی خود آگاه است و نمیتواند واقعا از آن فاصله بگیرد. از همینجا عنوان «یک اتفاق مسخره» معنای عمیقتری پیدا میکند. آنچه مسخره است فقط اتفاقات عجیب آن شب نیست؛ خودِ تلاش ایوان ایلیچ برای اجرای یک ایدهی بزرگ و انسانی در قالب رفتاری نمایشی نیز به موقعیتی مضحک تبدیل میشود.
داستایفسکی نشان میدهد که انساندوستی، اگر تنها در حد شعار باقی بماند و با شناخت واقعی دیگری همراه نباشد، میتواند به جای نزدیک کردن آدمها به یکدیگر، فاصلهی میان آنها را آشکارتر کند. در نتیجه، داستان را میتوان دربارهی تناقض میان تصویری که انسان از خودش دارد و آنچه در عمل هست نیز خواند؛ تناقضی که داستایفسکی آن را نه با موعظه، بلکه با طنز و قرار دادن شخصیتش در موقعیتی ناخوشایند و غیرقابلکنترل نشان میدهد.
یک اتفاق مسخره؛ داستانی طنزآمیز و ساتیری
کتاب یک اتفاق مسخره، داستان کوتاهیست ۹۶ صفحهای (اما نه خیلی کوتاه!) و کمترخواندهشده از فیودور داستایفسکی که منتقدان آن را در گونه طنزهای ساتیری طبقهبندی میکنند و طبق نوشتهی پشت جلد کتاب، این آخرین داستان داستایفسکی تحت تاثیر استادش نیکلای گوگول، در سال ۱۸۶۲ منتشر شده است.
داستایفسکی در این داستان به جای آنکه مستقیما دربارهی مناسبات طبقاتی، اخلاق اشرافی یا ادعاهای انساندوستانهی طبقهی حاکم سخنرانی کند، همهی این مسائل را در قالب یک موقعیت کمدی پیش چشم خواننده قرار میدهد. ورود یک مقام بلندپایه به عروسی زیردستش، بهظاهر قرار است نشانهای از تغییر نگاه او به روابط اجتماعی باشد، اما خیلی زود به موقعیتی مضحک و آشفته تبدیل میشود.
ادبیات کارناوالی در یک اتفاق مسخره
میخائیل باختین در کتاب مسائل بوطیقای داستایفسکی، این داستان را نمونه کاملی از ادبیات کارناوالی میداند. طبق اندیشههای او کارناوالها، موقعیتهاییاند که انسانها ورای طبقهی اجتماعی و رسومات وضع شده همه در یک زمان و یک مکان گرد هم میآیند و برای مدتی مانند همدیگر میشوند. جدا از مولفههای فرمیِ ادبیات کارناوالی، در محتوا نیز همین اتفاق رخ داده است. ایوان ایلیچ تصمیم میگیرد با ورود به مهمانیِ زیردستش، خودش را با آنها یکی کند و با مهربان جا زدنِ خود، اعتماد آنها را به دست بیاورد.
سبک روایت و شخصیتپردازی در یک اتفاق مسخره
داستایفسکی به زیبایی این داستان را با دانای کل روایت میکند. ابتدا در خانهی مشاور دولتی هستیم و به اندازهی نیاز شخصیتها را برای خواننده توصیف میکند و از همه مهمتر پرده از فکرها و درونیات آنها بر میدارد. نویسنده با زیرکی عقاید و منش هرکدام از شخصیتها را برای خواننده برملا میسازد تا بعدتر به وسیلهای این اطلاعات، ویژگیای تمثیلی به داستانش ببخشد.
قصهای که روایت میشود به تنهایی مهم و ارزشمند است؛ اما پس از خواندن کل داستان و فکر کردن به شخصیتهاست که میتوانیم به لایههایی پنهانتر از این داستان دست پیدا کنیم. داستان جلوتر میرود و ما شاهد افکار متناقض و برآمده از مستیِ ایوان ایلیچ هستیم که منجر به ورود به خانهی زیردستِ خود میشود.
در خانه نیز تمام مدت با ایوان همراهی میکنیم و از تغییر حالات درونیاش نسبت به هر جملهای که خطاب به او گفته میشود خبردار میشویم و این شیوهی توصیف حالات درونی نه فقط برای ایوان، که شخصیت اول داستان است بلکه برای پسلدونیموف نیز اتخاذ شده است.
چندصدایی در داستان یک اتفاق مسخره
ردپای تکنیک چندصدایی، که از مولفههای نثر داستایفسکی است، در انتهای این داستان به اوج میرسد. جایی که مهمانها رفتهاند و داستایفسکی با فاصلهگذاریای جذاب روایت را متوقف میکند و شروع به شرح دادن زندگیِ پسلدونیموف میکند و هر چه که بیشتر او را میشناسیم، واقعه برایمان هولناکتر جلوه میکند و در نهایت تصویری که از شخصیت او در ذهن داشتیم به اندازهی ایوان ایلیچ بزرگ و قابل اهمیت میشود.
اگر تا پیش از این فقط به حال این ژنرالِ دو رو خندیده بودیم و از صحنههای رقص و ریتم هیجانآور داستان لذت برده بودیم، حالا احساساتمان درگیر میشوند و با تمام وجود میخواهیم که جلوی ادامه پیدا کردن این اتفاق مسخره را بگیریم.
یک اتفاق مسخره و هزار و یک شب
الکسی رمیزوف در مقالهای مینویسد که داستایفسکی طرح اولیه این داستان را از قصههای هزار و یک شب برداشته است. خود داستایفسکی هم در این داستان به زیرکی نسبت به هزار و یک شب ادای دین کرده و شخصیتی در این داستان معرفی میکند که شبها برای پدرِ عروس هزار و یک شب میخواند.
نقد اجتماعی در داستان یک اتفاق مسخره
داستایفسکی، به وسیلهی ایجاد موقعیتی کمدی و خلق شخصیتهایی دونپایه و به تصویر کشیدن صحنههایی شلخته و کثیف، دست به نقد ساختار اجتماعی و اخلاق اشرافی زمانهی خود میزند و ادعاهای انساندوستانه و همزمان توخالیِ صاحبمنصبان همدورهاش را برملا میسازد.
در واقع، آنچه داستان را از یک ماجرای صرفا خندهدار فراتر میبرد، همین نگاه انتقادی است. «مهربانی» ایوان ایلیچ زمانی به آزمون گذاشته میشود که قرار است از یک حرف زیبا به یک رفتار واقعی تبدیل شود؛ و داستایفسکی نشان میدهد که فاصلهی میان این دو میتواند به موقعیتی مضحک و حتی دردناک منجر شود.
جمعبندی؛ چرا کتاب یک اتفاق مسخره را بخوانیم؟
یک اتفاق مسخره داستانی است پر از شور و کشمکش به همراه نگاههایی موشکافانه به شخصیتهای متنوع و پرداختشدهاش. داستانی که در ابتدا با یک موقعیت کمدی و شخصیتپردازی طنزآمیز پیش میرود، اما هرچه جلوتر میرود، لایههای اجتماعی و روانشناختی آن پررنگتر میشوند.
این داستان کوتاه، تصویری طنزآمیز از انسانی ارائه میدهد که میخواهد مهربان و انساندوست باشد، اما هنوز درگیر همان مناسبات و پیشداوریهایی است که تصور میکند از آنها عبور کرده است. به همین دلیل، یک اتفاق مسخره را میتوان یکی از داستانهای قابلتامل داستایفسکی دربارهی تناقض میان حرف و عمل، مناسبات طبقاتی و تصویری که انسان از خودش دارد دانست.
دیگر آثار داستایفسکی
رمانهای دیگر این نویسنده با عناوین «همزاد»، «نیه توچکا»، «بانوی میزبان»، «قمارباز»، «شبهای روشن»، «جنایت و مکافات» و «ابله» به فارسی ترجمه شده است.

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید