کتاب آخرین تزار
قبل از خرید کتاب آخرین تزار بخوانید
اگر تصور میکنید تاریخِ فروپاشی امپراتوری روسیه صرفاً در کتابهای خشک تاریخی یافت میشود، این کتاب نظر شما را تغییر خواهد داد. کتاب آخرین تزار: زندگی و مرگ نیکالای دوم (The Last Tsar: The Life and Death of Nicholas II) نوشتهی ادوارد رادزینسکی، اثری است که با استفاده از اسناد محرمانه و دفترچههای خاطرات شخصی، روایتی دراماتیک و تکاندهنده از پایان خاندان رومانوف ارائه میدهد. رادزینسکی که خود نمایشنامهنویس است، تاریخ را با کششِ یک رمان تراژیک بازگو میکند.
درباره کتاب آخرین تزار
این کتاب زندگینامهی مفصل و مستندِ نیکالای دوم، آخرین امپراتور روسیه است. نویسنده با دسترسی به آرشیوهای سریِ پس از فروپاشی شوروی، جزئیات دقیقی از زندگی خصوصی تزار، عشق عمیق او به همسرش (الکساندرا)، بیماری پسرش و نفوذ راسپوتین را شرح میدهد. اما بخش تکاندهندهی کتاب، روایتِ دقیقِ شبِ اعدام خانوادهی سلطنتی و سرنوشت اجساد آنهاست. رادزینسکی با کنار هم گذاشتن گزارشهای قاتلان و یادداشتهای قربانیان، تصویری زنده از مردی ارائه میدهد که با وجود ضعف در حکمرانی، پدری مهربان بود و سرنوشتی هولناک داشت. کتاب نشان میدهد که چگونه یک امپراتوری عظیم در دستان مردی که برای این کار ساخته نشده بود، به سوی نابودی رفت.
خواندن این کتاب به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- شیفتگان تاریخ روسیه و ماجراهای خاندان رومانوف.
- علاقهمندان به زندگینامههای مستند که با نثری داستانی و جذاب نوشته شدهاند.
- کسانی که میخواهند بدانند در پشت پردهی انقلاب اکتبر و قتل عام خانواده تزار چه گذشت.
معرفی نویسنده و مترجم
ادوارد رادزینسکی (متولد ۱۹۳۶)، مورخ، نمایشنامهنویس و فیلمنامهنویس مشهور روسی است. شهرت او به خاطر تواناییاش در تبدیل اسناد خشک تاریخی به روایتهای پرکشش و انسانی است. او سهگانهای مشهور دربارهی تزار، راسپوتین و استالین دارد. ترجمهی این اثر از زبان روسی توسط میترا نظریان انجام شده و نشر ماهی آن را منتشر کرده است.
جملات کتاب
«امشب در نزد مادر دربارهی زندگی خانوادگی جوانان امروزی جامعه سخن به میان آمد. این گفتوگو ناخودآگاه بر زندهترین بخش روح من زخمی وارد آورد و امیدی را جریحه دار کرد که هر روز را غرق در رؤیای آن سپری میکنم... آرزوی من این است که روزی با آلیکس ازدواج کنم. مدتهاست که او را دوست دارم.» (از دفتر خاطرات نیکالای، ۲۱ دسامبر ۱۸۹۰)
«تنها مانع یا ورطهی میان او و من مسئلهی مذهب است. جز این هیچ مانع دیگری در میان نیست. من کموبیش مطمئنم که احساس ما دو طرفه است. همه چیز به ارادهی خداوند بستگی دارد.»
«نیکالای همچنان به شورش فرمانبردارانهی خود ادامه میدهد... آری، میتوانند او را از دیدار با شاهدخت بازدارند اما هرگز یارای آن را نخواهند داشت که از انتظار برای وی نیز منعش کنند.»