معرفی کتاب تاکسی‌سواری؛ داستانک‌های سروش صحت

هر مسافر یک داستان

۴ مهر ۱۴۰۵
10 دقیقه مطالعه

بعضی آدم‌ها را فقط یک بار می‌بینیم. نه اسمشان را می‌پرسیم، نه شماره‌ای از آن‌ها داریم، نه حتی مطمئنیم چند دقیقه بعد هنوز قیافه‌شان یادمان می‌ماند یا نه. ممکن است کنارمان در صف نانوایی ایستاده باشند، روبه‌رویمان در مترو نشسته باشند یا چند دقیقه‌ای روی صندلی عقب یک تاکسی جا خوش کرده باشند. بعد مسیر تمام می‌شود و هرکدام به زندگی خودمان برمی‌گردیم.

اما یک چیز عجیب درباره این آدم‌های موقتی وجود دارد؛ گاهی یک جمله از آن‌ها سال‌ها در ذهنمان می‌ماند. مثلا راننده‌ای که وسط ترافیک، بی‌مقدمه درباره پسرش حرف می‌زند. زنی که تلفنی خبر رفتن کسی را می‌دهد و بعد طوری به پنجره خیره می‌شود که انگار خیابان قرار است جوابش را بدهد. مردی که با حرارت درباره چیزی بحث می‌کند و ما اصلا نمی‌دانیم چرا این موضوع برایش این‌قدر مهم است.

ما معمولا از کنار این صحنه‌ها رد می‌شویم. اما سروش صحت ظاهرا عادت دارد کمی بیشتر و دقیق‌تر نگاه کند. کتاب «تاکسی‌سواری» سروش صحت از همین نگاه شکل گرفته است؛ مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه که در آن تاکسی نه فقط یک وسیله برای رسیدن به مقصد، بلکه فرصتی برای برخورد آدم‌هایی است که در حالت عادی شاید هیچ‌وقت به هم نمی‌رسیدند.

روایت‌های کوتاه این کتاب به سراغ موقعیت‌هایی از زندگی روزمره، روابط انسانی و اتفاق‌های اجتماعی می‌روند. اما اگر بخواهیم کتاب «تاکسی‌سواری» را فقط با همین چند جمله معرفی کنیم، بخش جالب ماجرا را از دست داده‌ایم.

تاکسی سواری

کتاب تاکسی‌سواری سروش صحت درباره چیست؟

کتاب تاکسی‌سواری
کتاب تاکسی‌سواری

اگر بخواهیم خیلی سرراست جواب بدهیم، کتاب «تاکسی‌سواری» نوشته‌ی سروش صحت مجموعه‌ای از داستانک‌ها یا میکروفیکشن‌هاست. این کتاب با 124 داستان کوتاه در سال ۱۴۰۲ توسط نشر چشمه منتشر شده است. اما پاسخ سرراست احتمالا جذاب‌ترین جواب نیست. «تاکسی‌سواری» درباره آدم‌هاست؛ درباره چیزهایی که در مسیرهای روزمره اتفاق می‌افتد و معمولا آن‌قدر کوچک به نظر می‌رسند که اصلا اسم «اتفاق» رویشان نمی‌گذاریم.

یک مکالمه، یک خبر، یک خاطره، یک دعوا، یک نگرانی یا حتی یک جمله که ممکن است در همان لحظه فراموشش کنیم. در روایت‌های کتاب، موضوعات متنوعی از زندگی روزمره و روابط انسانی تا اتفاقات اجتماعی و خبرهای روز دیده می‌شود؛ از عشق و مهاجرت گرفته تا مرگ و دل‌مشغولی‌های معمول آدم‌ها.

اما نکته اینجاست که صحت نمی‌خواهد برای هرکدام از این موضوعات یک داستان مفصل تعریف کند. او بیشتر شبیه کسی است که هنگام عبور از خیابان، ناگهان چیزی از گوشه‌ی چشم توجهش را جلب می‌کند، می‌ایستد و می‌گوید: «صبر کن، این خودش یک داستان است.»

چرا تاکسی؟

در تاکسی هیچ‌کس صاحب موقعیت نیست. همه موقتی‌اند. راننده ماشین را در اختیار دارد، اما مسافر مقصد را تعیین می‌کند. مسافر پول می‌دهد، اما مسیر را خودش نمی‌راند. دو غریبه ممکن است کنار هم بنشینند و در تمام طول مسیر حتی یک کلمه با هم حرف نزنند. یا برعکس، در پنج دقیقه به اندازه پنج سال برای هم تعریف کنند.

این تضاد، موقعیت عجیبی می‌سازد؛ صمیمیت بدون آشنایی. شاید کم‌تر جایی در زندگی روزمره پیدا شود که آدم بتواند چیزی را برای یک غریبه تعریف کند و خیالش راحت باشد که فردا صبح مجبور نیست دوباره او را ببیند. تاکسی از این نظر شبیه یک اتاق اعتراف است؛ فقط با این تفاوت که اتاق اعتراف معمولا چهار چرخ ندارد و وسط ترافیک گیر نمی‌کند. در «تاکسی‌سواری» همین ویژگی به ماده اولیه داستان تبدیل می‌شود.

آدم‌هایی که فقط چند دقیقه فرصت دارند

یکی از جذابیت‌های داستان‌های کوتاه این است که نویسنده مجبور نیست زندگی یک شخصیت را از کودکی تا پیری دنبال کند. کافی است لحظه‌ای را پیدا کند که چیزی در آن ترک برداشته باشد. یک گفت‌وگو. یک سوتفاهم. یک تصمیم. یک خبر. یک خاطره. یا حتی یک جمله که شخصیت نمی‌داند چرا آن را گفته است.

داستانک‌های «تاکسی‌سواری» هم از همین جنس‌اند. شخصیت‌ها لازم نیست گذشته مفصلی داشته باشند تا برایمان قابل توجه شوند. گاهی همان چند خطی که از آن‌ها می‌خوانیم، کافی است تا حدس بزنیم پشت این آدم چه زندگی‌ای وجود دارد.

این شاید یکی از تفاوت‌های زندگی واقعی با داستان باشد؛ در زندگی واقعی، ما تقریبا هیچ‌وقت داستان کامل آدم‌هایی را که می‌بینیم نمی‌دانیم. از همکارمان فقط بخشی از زندگی‌اش را می‌شناسیم. از همسایه‌مان فقط صدای در را می‌شنویم.

از راننده تاکسی فقط چند دقیقه مسیر را می‌بینیم. بقیه زندگی‌شان بیرون از قاب ما اتفاق می‌افتد. «تاکسی‌سواری» انگار دوربین را برای چند دقیقه روی همین آدم‌های خارج از قاب می‌گذارد.

سروش صحت؛ آدم‌هایی که از کنارشان رد می‌شویم

سروش صحت
سروش صحت

سروش صحت را بسیاری از مخاطبان ابتدا از تلویزیون و سینما می‌شناسند؛ از نویسندگی و بازیگری تا کارگردانی مجموعه‌هایی مثل «ساختمان پزشکان»، «پژمان»، «شمعدونی» و «لیسانسه‌ها». بعد «کتاب‌باز» وجه دیگری از او را پررنگ کرد؛ وجهی که با کتاب، نویسنده و خواندن سروکار داشت.

اما شاید برای فهمیدن کتاب «تاکسی‌سواری» لازم نباشد تمام کارنامه او را مرور کنیم. کافی است به یک ویژگی مشترک در کارهایش توجه کنیم؛ علاقه به آدم‌ها و موقعیت‌های روزمره. آدم‌هایی که لزوما قهرمان نیستند. اتفاق‌هایی که قرار نیست تاریخ را تغییر دهند. گفتگوهایی که شاید از نظر دیگران اهمیتی نداشته باشند.

اما زندگی مگر از چه ساخته شده است؟ بیشتر روزهای ما اتفاق تاریخی ندارند. صبح بیدار می‌شویم، قهوه یا چای می‌خوریم، سر کار می‌رویم، با کسی تلفنی حرف می‌زنیم، منتظر تاکسی می‌مانیم، در ترافیک حرص می‌خوریم و شب به خانه برمی‌گردیم.

اگر قرار باشد فقط درباره اتفاق‌های بزرگ داستان بنویسیم، بخش زیادی از زندگی باید برای همیشه بی‌داستان بماند. صحت در «تاکسی‌سواری» سراغ همین بخش رفته است.

طنز، وقتی قرار نیست فقط خنده‌دار باشد

سروش صحت طنز را خوب می‌شناسد. اما طنز همیشه به معنای یک شوخی آماده و یک نقطه پایان خنده‌دار نیست. گاهی چیزی خنده‌دار است چون زیادی واقعی است. آدمی که خودش را خیلی جدی گرفته، در حالی که هیچ‌کس دیگر او را جدی نمی‌گیرد.

کسی که برای قانع کردن دیگران، بیشتر از حد لازم توضیح می‌دهد. مسافری که از گرانی شکایت می‌کند و بعد متوجه می‌شود کرایه را اشتباه حساب کرده. راننده‌ای که در فاصله دو چراغ قرمز، درباره همه مشکلات جهان نظریه‌ای کامل ارائه می‌دهد.

این‌ها را اگر کمی جابه‌جا کنیم، می‌شوند داستان. اگر هم کمی بیشتر نگاه کنیم، ممکن است بفهمیم خنده‌دارترین بخش ماجرا، خودمانیم. کتاب «تاکسی‌سواری» از همین طنزِ موقعیت استفاده می‌کند؛ طنزی که می‌تواند از یک رفتار ساده شروع شود و گاهی به چیزی جدی‌تر برسد.

پشت یک شوخی ممکن است تنهایی باشد، پشت یک غر زدن ترس و پشت یک حرف معمولی خاطره‌ای که شخصیت ترجیح می‌دهد درباره‌اش بیشتر توضیح ندهد.

این کتاب درباره تاکسی نیست

یا دست‌کم فقط درباره تاکسی نیست. اگر تاکسی را از کتاب بیرون بکشیم، چیزی که باقی می‌ماند هنوز قابل توجه است؛ آدم‌هایی که به‌طور موقت به زندگی هم وارد می‌شوند. هیچ‌کدام یکدیگر را نمی‌شناسند، اما هرکدام ممکن است چند ثانیه چیزی از زندگی‌شان را جلوی چشم یکدیگر (و ما) بگذارند. کتاب «تاکسی‌سواری» این چند ثانیه‌ها را جدی می‌گیرد. نه آن‌قدر جدی که کتاب سنگین شود، نه آن‌قدر سبک که همه‌چیز بعد از خواندن ناپدید شود.

شاید به همین خاطر داستانک برای این ایده انتخاب مناسبی باشد. داستانک هم مثل همان آدم‌های تاکسی است؛ کوتاه می‌آید، چیزی می‌گوید و می‌رود. اما اگر جمله‌اش درست انتخاب شده باشد، ممکن است بعد از رفتنش تازه متوجه شویم چیزی از خودش جا گذاشته است.

از صندلی تاکسی تا صفحه نمایش

سریال تاکسی
سریال تاکسی از پلتفرم شیدا

حالا قرار است این آدم‌ها فقط روی کاغذ نمانند. کتاب «تاکسی‌سواری» مبنای ساخت مجموعه‌ای تصویری با عنوان «تاکسی» شده است؛ میکروسریالی ۱۲ قسمتی که قرار است جهان این روایت‌ها را به تصویر منتقل کند. فیلمنامه این اقتباس را سروش صحت و ایمان صفایی نوشته‌اند و حسن نوری کارگردانی آن را بر عهده دارد.

تهیه‌کنندگی پروژه با مجید صالحی است و علی مصفا نیز به‌عنوان مشاور هنری در آن حضور دارد. بر اساس اطلاعات منتشرشده، فیلم‌برداری این مجموعه در شهریور ۱۴۰۵ به پایان رسیده و پروژه وارد مرحله پس‌تولید شده است و پخش آن برای پاییز ۱۴۰۵ از پلتفرم شیدا اعلام شده است.

این اقتباس از این جهت جالب است که «تاکسی‌سواری» خودش از ابتدا بر لحظه‌های کوتاه بنا شده است. حالا دوربین باید همان لحظه‌ها را دوباره بسازد؛ با چهره، صدا، خیابان، سکوت و البته تاکسی‌ای که دیگر فقط در ذهن خواننده وجود ندارد.

ممکن است چیزی که هنگام خواندن کتاب در ذهنمان ساخته‌ایم با چیزی که روی صفحه نمایش می‌بینیم کاملا متفاوت باشد. شاید همین جذاب‌ترین قسمت اقتباس باشد. کتاب به ما اجازه می‌دهد آدم‌ها را آن‌طور که می‌خواهیم تصور کنیم. سریال، این اختیار را از ما می‌گیرد.

مقصد کجاست؟

شاید هیچ‌کس وقتی سوار تاکسی می‌شود، انتظار ندارد با یک داستان بیرون بیاید. ما مقصد را می‌گوییم و منتظر می‌مانیم. اما بین مبدا و مقصد، چیزهای زیادی ممکن است اتفاق بیفتد. یک نفر ممکن است حرفی بزند. یک نفر ممکن است سکوت کند. دو نفر ممکن است دعوا کنند.

کسی ممکن است تلفنش را جواب بدهد و ناگهان تمام حال و هوای ماشین عوض شود. ممکن است هیچ اتفاق خاصی هم نیفتد. فقط خیابان‌ها از کنار پنجره رد شوند و آدم‌ها یکی‌یکی پیاده شوند. شاید کتاب «تاکسی‌سواری» از همین‌جا برایم جذاب می‌شود؛ از این فکر که داستان همیشه منتظر یک اتفاق بزرگ نیست.

گاهی داستان همان چیزی است که اگر حواسمان نباشد، اصلا نمی‌بینیم. تاکسی می‌ایستد. در باز می‌شود. مسافر پیاده می‌شود. راننده راه می‌افتد. داستان، قبل از اینکه فرصت کنیم اسمش را بپرسیم، رفته است. سروش صحت فقط کمی بیشتر از ما صبر کرده تا آن را ببیند.

نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران
★ ★ ★ ★ ★
prev مطلب قبلی باباگوبسک، رباخوارِ فیلسوف من

سوالات متداول

کتاب تاکسی‌سواری نوشته‌ی سروش صحت است که در قالب داستان‌های کوتاه و داستانک نوشته شده است.
تاکسی‌سواری مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه درباره آدم‌ها، موقعیت‌ها و اتفاق‌های روزمره است که سروش صحت با نگاهی طنزآمیز و متفاوت روایتشان می‌کند.
کتاب تاکسی‌سواری سروش صحت در سال 1405 توسط نشر چشمه به چاپ رسید.
سریال «تاکسی» با اقتباس از کتاب تاکسی‌سواری نوشته‌ی سروش صحت ساخته شده است که از پاییز 1405 از پلتفرم شیدا پخش خود را آغاز خواهد کرد.
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی نویسنده
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی