کتاب سوفیا پتروونا نوشتهی لیدیا چوکوفسکایا یکی از رمانهایی است که از حقایق باورنکردنی و تلخی پرده برمیدارد، که در دل حکومتهای دیکتاتوری اتفاق میافتد. نویسنده برای روایت داستان خود به سراغ برههی خاصی از تاریخ شوروی رفته است. روزهای جوانی چوکوفسکایا در دوران سیاه حکومت استالین سپری شده است. وی سعی کرده در رمانش از مشاهدات خود کمک بگیرد و بدون ترس، فضای مسموم جامعه در آن روزگار وحشتناک را به خوانندگان رمانش نشان دهد. در ادامه مروری داریم بر این کتاب خواندنی.
بخشی از کتاب سوفیا پتروونا
«سال نو 1937 نزدیک میشد. مستکوم تصمیم گرفته بود جشنی برای بچههای کارکنان انتشارات برگزار کند. سوفیا پتروونا را مسئول تدارک جشن کرده بودند. او هم ناتاشا را به دستیاریاش برگزید و خیلی زود کارها به جریان افتاد. آنها به خانههای کارکنان تلفن کردند تا از نام و سن و سال بچهها باخبر شوند؛ دعوتنامهها را ماشین کردند؛ به مغازهها رفتند تا شیرینی و آبنبات و نان زنجبیلی و تیله و روبان و نوار بخرند و خودشان را کشتند بلکه برف مصنوعی پیدا کنند.
مهمترین و سختترین تصمیم این بود که به کدام بچه چه هدیهای بدهند تا هیچکس ناراضی نشود و در عین حال بودجهشان هم کفاف بدهد. سوفیا پتروونا و ناتاشا سر هدیهای که باید به بچهی کوچک مدیر داده میشد کارشان تقریبا به دعوا کشید. سوفیا پتروونا میخواست یک عروسک بزرگ برایش بخرد_ بزرگتر از عروسک بقیهی دختربچهها_ اما به نظر ناتاشا این کار دور از ملاحظه میآمد. بالاخره سر خریدن یک ترومپت کوچک خوشگل با منگولهای کرکی به توافق رسیدند و دست آخر تنها کاری که مانده بود خریدن درخت سال نو بود.
درخت بلندی خریدند که تا سقف میرسید و شاخههای کلفت پربرگ داشت. روز جشن، ناتاشا، سوفیا پتروونا و ماریا ایوانوونا، زن آسانسورچی، از سر صبح تا دو بعدازظهر درخت را تزئین کردند. ماریا ایوانوونا با داستانهایی که دربارهی همسر مدیر برایشان میگفت سرشان را گرم میکرد. وقتی میخواست از خود مدیر حرف بزند، میگفت «ایشان»، به همان سبک قدیم.
آسانسورچی تیلهها و روبانهای کاغذی و همینطور صندوقهای پستی و کشتیهای نقرهای کوچک را به ناتاشا و سوفیا پتروونا میداد و آنها هم به درخت آویزانشان میکردند. طولی نکشید که پاهای سوفیا پتروونا درد گرفت و رفت نشست روی مبل و شروع کرد به گذاشتن نوارهایی کوچک داخل زرورقهای آبنبات.» (چوکوفسکایا، 1398: 50و51)
درباره لیدیا چوکوفسکایا نویسنده کتاب سوفیا پتروونا
لیدیا چوکوفسکایا در 24 مارس 1907 در روسیه چشم به جهان گشود. پدر وی نویسنده و شاعر معروف ادبیات کودک روسیه، کورنی چوکوفسکایا، بود و همین مسئله سبب شد لیدیا از همان کودکی با ادبیات و دنیای خیال خیلیخوب آشنایی پیدا کرده و بتواند از حضور بسیاری از هنرمندان برجسته مانند الکساندر بلوک، آخماتووا و نیکولای گومیلیوف بهرهمند شود. قوانین سخت حکومت شوروی و نظارت شدید دستگاههای حاکمیت بر تمام ابعاد زندگی مردم، باعث شد تا لیدیا در اوایل جوانی مدت کوتاهی به شهر ساراتوف تبعید شود.
بعد از پایان تبعید، وی به لنینگراد برگشت و در سال 1927 شغل ویراستاری کتاب کودک را برگزید و کمی بعد با دیدن شرایط جامعه تصمیم گرفت عقاید عدالتخواهانهی خود را در قالب داستانهایی خواندنی در اختیار همهی مردم بگذارد. آثار او بهشدت مورد استقبال مخاطبان ادبیات روسی قرار گرفت. وی همواره در آثارش به مسائل تاریخی و سیاسی توجه ویژهای داشت و دغدغههای اجتماعی خود را مطرح مینمود.
لیدیا پیش از شروع جنگ در کشورش، لنینگراد را ترک کرد و از سال 1941 تا 1944 از شهر خود دور بود. وی بعد از جنگ دوباره به لنینگراد بازگشت و کار خود را از سر گرفت. مجلات آخماتووا، به یاد دوران کودکی، سوفیا پتروونا و... تنها بخشی از آثار جذاب لیدیا چوکوفسکایا هستند. این نویسندهی خوشذوق در سال 1990 موفق شد جایزهی آندره ساخاروف را برای شجاعتهای مدنیاش در طول زندگی دریافت نماید. درنهایت این بانوی توانمند در 7 فوریهی سال 1997 چشم از جهان فروبست.
تاریخچه انتشار کتاب سوفیا پتروونا
لیدیا چوکوفسکایا کتاب سوفیا پتروونا را در سال 1939 و 1940 نوشت. او اوج خفقان سیاسی شوروی در دههی سی را دیده بود و با استفاده از مشاهدات و تجربیات زیستهی خود و دوستانش، داستان این کتاب را به دور از چشم مأموران حکومتی خلق کرد. هنگامی که لیدیا برای فرار از آتش جنگ جهانی دوم لنینگراد را ترک کرد، یادداشتهای خود را به یکی از دوستانش سپرد؛ اما هیچگاه فکر نمیکرد روزی دوباره بتواند به آنها دسترسی پیدا کند. بعد از جنگ دفترچه بهشکلی معجزهآسا به دست چوکوفسکایا رسید.
او همواره آرزو داشت کتابش را در روسیه چاپ کند و این اثر را در اختیار مردم کشور خود قرار دهد و از ظلم حکومت پرده بردارد. سالها بعد این امکان فراهم شد و وی با یک دفتر نشر معتبر در روسیه قرارداد بست. لیدیا در یک قدمی رسیدن به رویاهایش بود که ناگهان اتفاق عجیبی افتاد. از طرف حکومت وقت با انتشار این رمان مخالفت شده بود و انتشارات اجازهی چاپ و پخش اثر را نداشت.
لیدیا چوکوفسکایا برای چاپ کتاب خود از هیچ تلاشی فروگذار نکرد؛ اما موفق نشد کاری از پیش ببرد. درنهایت کتاب سوفیا پتروونا برای اولین بار در پاریس با نام خانهی متروک به چاپ رسید. کمی بعد این اثر با نام اصلی خود در نیویورک منتشر شد و توانست نظر خوانندگان را به خود جلب کند. لیدیا چوکوفسکایا با نوشتن این رمان در جهان شناخته شد. او همواره تلاش میکرد این اثر را در کشور خودش به چاپ برساند. در سال 1988 سوفیا بالاخره به آرزوی خود دست یافت و موفق شد کتابش را در روسیه منتشر کند.
کتاب سوفیا پتروونا در ایران
سوفیا پتروونا در ایران هم ترجمه شده است. این اثر در سال 1395 به همت نشر ماهی با ترجمهی خوب خشایار دیهیمی منتشر شد.
داستان کتاب سوفیا پتروونا
لیدیا چوکوفسکایا در این رمان به سراغ داستان زندگی زنی به نام سوفیا پتروونا میرود. شوهر سوفیا سالها قبل فوت کرده و همسر و پسر کوچکش را تنها گذاشته است. این زن به حزب کمونیستی شوروی بهشدت پایبند است و تلاش میکند همواره در خدمت اهداف حکومت وقت گام بردارد. او برای گذراندن زندگی خود و پسرش، کولیا، به سراغ یاد گرفتن ماشیننویسی میرود و بعد در یک انتشاراتی مشغول به کار میشود. وی مسئول گروه ماشیننویسان بوده و در کار خود از مهارت کافی برخوردار است.
سایر کارمندان برای وی احترام خاصی قائل هستند و او را خانم معلم صدا میزنند. سوفیا و پسرش در آپارتمانی قدیمی یک اتاق دارند و در آنجا زندگی میکنند. کولیا حالا بزرگ شده است. او به همراه دوستش چرخدندهای خاص طراحی کرده و برای عرضهی محصول خود و کار کردن در کارخانهای معتبر مجبور به مهاجرت میشود و خانهی پدری را ترک میکند.
سوفیا حالا بیشتر زمان خود را به کار اختصاص میدهد. او دوستانی تازه پیدا کرده و به معاشرت با آنان میپردازد. در همین زمان حاکمان کشور تصمیم عجیبی میگیرند. آنها طرحی به نام پاکسازی بزرگ حکومت شوروی را در سطح جامعه اجرا میکنند و بسیاری از مردم را به بهانههای مختلف دستگیر و زندانی مینمایند. در یکی از روزها به سوفیا خبر میرسد پسرش توسط مأموران حکومتی به جرم خیانت به حزب دستگیر شده است. زندگی وی بعد از این اتفاق بهطورکلی عوض میشود. او حالا برای پیدا کردن خبری امیدوارکننده از فرزندش، بخش زیادی از زمان خود را صرف رفتن به ادارات مختلف دولتی میکند. در متن کتاب آمده:
«سوفیا پتروونا در طول آن دو هفته خیلی چیزها یاد گرفته بود. فهمیده بود برای آنکه اسم آدم توی فهرست باشد باید شب رفت، حدود ساعت یازده یا دوازده، و هر دو ساعت یکبار که اسمها را میخواندند باید حاضر باشد، اگرچه بهتر بود آدم اصلا از آنجا دور نشود، وگرنه امکان داشت اسم آدم را از فهرست خط بزنند؛ فهمیده بود لازم است با خود یک شال گرم ببری و چکمهی نمدی به پا کنی، چون با اینکه هوا داشت گرم میشد، بین ساعت سه و شش صبح ممکن بود پاهای آدم یخ بزند و همهی تن آدم از سرما بلرزد؛ فهمیده بود فهرستها را مأموران ان. کا. و. د با خودشان میبرند و کسانی هم که فهرست را تهیه کردهاند به مقر پلیس برده میشوند؛ فهمیده بود آدم باید هفتهای یکبار، روز اول هفته، به دفتر دادستانی برود.
آنجا همه را میپذیرفتند، آن هم نه به ترتیب حروف الفبا، حال آنکه در خیابان اشپالرنایا روز مربوط به اسم او روزهای هفتم و بیستم هر ماه بود( بار اول خیلی اتفاقی درست در همان روز مربوط به حرف لام رفته بود)؛ فهمیده بود خانوادهی دستگیرشدگان از لنینگراد بیرون رانده میشوند و «بن سفر» مربوط به اعزام به تیمارستان نیست، بلکه به تبعید مربوط میشود.» (چوکوفسکایا، 1398؛ 89و90)
وی اطمینان دارد اشتباهی در این میان رخ داده است. او هرگز ناامید نمیشود و هر روز به دنبال کولیا میگردد تا بیگناهی پسر عزیزش را به همگان ثابت نماید؛ اما ناگهان خبر جدیدی به گوشش میرسد. کولیا به اقدام برضد نظام شوروی و خیانت به حزب کمونیست اعتراف کرده و این خبر، دنیای ذهنی سوفیا را دستخوش تغییرات بزرگی میکند. او بین دوراهی بزرگ حمایت از عقاید حزبی خود و دفاع از پسرش گرفتار شده است و نمیداند باید از چه کسی طرفداری نماید. درگیریهای ذهنی سوفیا و درنهایت تصمیم او، داستان این رمان جذاب را شکل میدهد.
سبک و ویژگیهای کتاب سوفیا پتروونا
کتاب سوفیا پتروونا داستانی پرکشش و خواندنی دارد و دیهیمی ترجمهای روان و گویا از آن ارائه داده است که لذت خواندن اثر را دوچندان میکند. رمان شامل 18 بخش اصلی میشود و در انتهای آن پیگفتار جامع و کاملی قرار دارد که مخاطب را با روند چاپ این اثر پرحاشیه بیشتر آشنا میکند. سوم شخص این رمان را روایت میکند. استفاده از این زاویهیدید باعث شده مخاطب نگرشی همهجانبه نسبت به حوادث مختلف داستانی داشته باشد.
چوکوفسکایا در کتاب خود به نقد سیستمهای مختلف دیکتاتوری میپردازد و ظلم و ستم آنان را به همه نشان میدهد. وی جامعهای پر از ریا، دروغ و فریب میآفریند و چهرهی حکومتی سرکوبگر و وحشی را برای خوانندگان خود ترسیم مینماید. وی به توصیف دقیق خفقان سیاسی در آن دوران میپردازد و با ارائهی جزئیات باعث میشود خوانندگان بتوانند خودشان را در آن زمان تصور کنند. چوکوفسکایا سعی دارد با نثری ساده، تاثیر سیاستهای کثیف حکومتها بر تمام ابعاد زندگی مردم جامعه را به تصویر بکشد.
اگر به تاریخ روسیه علاقهمند هستید و دلتان میخواهد داستانی بر اساس مستندات تاریخی مطالعه کنید، خواندن این اثر کوتاه و جذاب را بههیچوجه از دست ندهید. برای آشنایی بیشتر با ترجمههای خواندنی خشایار دیهیمی به یادداشتهای موجود در سایت آوانگارد مراجعه بفرمایید.

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید