ویلفرد صاحب یک گوزن است. نام گوزنش مارسل است و بیشتر وقتها مارسل قوانین نسبتاً طولانی ویلفرد را دربارهی اینکه یک حیوان خانگی بینقص چگونه باید باشد، رعایت میکند. اما بعضی از این قوانین برای یک گوزن مستقل بیش از حد سختگیرانهاند و مارسل کمکم عادتی پیدا میکند: اینکه ویلفرد را به پیادهرویهای بسیار طولانی ببرد. تا اینکه یک روز، در یکی از همین پیادهرویهای خیلی طولانی، با پیرزنی روبهرو میشوند که با خوشحالی مارسل را صدا میزند و ادعای مالکیت او را دارد.
اما آیا گوزن واقعاً مال ویلفرد است؟ او چطور میتواند ثابت کند که مارسل حیوان خانگیِ اوست؟
در ادامه معلوم میشود که گوزن اصلاً حیوان خانگی ویلفرد نیست و یک نفر دیگر هم ادعای مالکیت این موس را دارد. بااینحال، وفاداری واقعی گوزن ظاهراً به کسی است که به او سیب بدهد.
این کتاب بهخاطر محبوبیت روزافزون خالق ایرلندیاش، جوایز فراوانی دریافت کرده است. بسیاری از خوانندگان از پرسش پنهان کتاب (و حتی جلد آن) شگفتزده شدهاند: اینکه آیا واقعاً صاحبِ چیزی هستیم؟ شاید این هدف نویسنده بوده، یا شاید این تنها یک داستان سرگرمکننده دربارهی پسری و «گوزنش» باشد.
مالکیت و پرسشهای فلسفی برای کودکان
وقتی قرار است در یک تحلیل کوتاه اثری معرفی شود اغلب به سراغ مهمترین ابعاد و معانی کتاب میرویم. دربارهی اثر خواندنی «این گوزن مال من است» هم میتوان به یکی از بزرگترین موضوعات آن اشاره داشت: مالکیت!
کودک با دیدنِ رفتارِ «بیتفاوتِ» مارسل نسبت به قوانین و اسمگذاریِ ویلفرد، کمکم ممکن است بفهمد که حیوان «خودِ» مستقلی دارد و یک شی بیاحساس نیست. وقتی مخاطب کتاب میبیند دیگران (حیوان، افراد دیگر) رفتارهای متفاوتی از او دارند، یاد میگیرد ذهنهای جداگانه وجود دارد.
در ادامه ویلفرد ادعا میکند که مارسل مالِ اوست؛ اما ملاقاتِ افرادِ دیگر با همان حیوان و نامهای مختلف نشان میدهد «مالک» بودن فرمولِ سادهای ندارد. این موقعیتِ فرصتی برای بحث درباره مفهومِ مالکیت فراهم میکند: آیا چیزی که «یافت» شده بهطور خودکار مالِیابنده است؟ چه کسی میتواند ادعا کند؟ این پرسشها برای رشدِ تفکر انتقادی در کودکان بسیار مهم است.
و در ادامه مخاطب کتاب چه چیزی یاد میگیرد؟ وقتی کودک با سکانسهایی مواجه میشود که مارسل مستقل بودنش را نشان میدهد (مثلاً بهدنبال سیب رفتن)، احتمالِ تجربهی همدلی نسبت به «دیگریِ غیرانسان» بالاتر میرود: کودک میفهمد حیوان اراده و تمایلاتی دارد.
ویلفرد در پایان مجبور میشود با واقعیتِ مستقلِ مارسل کنار بیاید— این فرصت به کودک نشان میدهد که راهحلِ تضاد همیشه «مالکیتِ قاطع» نیست؛ میتوان درسهایی در مورد مذاکره، خطِ مرزها و احترامِ متقابل آموخت.
پس تعامل معلم و والد و مربی میتواند با پرسشهای باز همراه شود: «به نظرِ تو مارسل مالِ کیست؟ چرا ممکن است چند نفر او را بشناسند؟ اگر تو جای ویلفرد بودی چه کاری میکردی؟»
جادوی تصویرگری
تصویرسازیهای الیور جفرز مثل همیشه در این اثر نیز چشمگیرند، اما در این کتاب هنرمند از تکنیک متفاوتی استفاده کرده است. او به جای استفاده از پسزمینههای سفید یا رنگی، شخصیتها را روی نقاشیهای یک هنرمند دیگر (الکساندر دزیگورسکی) قرار داده است. با اینکه پسزمینه و شخصیتها را دو هنرمند متفاوت، در دو زمان کاملاً جدا کشیدهاند، اما به طرز شگفت انگیزی نتیجه کار درخشان است.
در بعضی صفحات تشخیص دو سبک هنری از هم تقریباً ناممکن است. اگر با کتابهای دیگر الیور جفرز آشنا باشید، شاید حتی بتوانید چند شخصیت آشنا از کتابهای پیشینش او را در این کتاب پیدا کنید . این کتاب برنده جایزه کتاب سال ایرلند و جایزه کتاب کودک سال ایرلند بوده است.
درباره نویسنده و تصویرگر
الیور جفرز، که در استرالیا به دنیا آمده و در ایرلند شمالی بزرگ شده است، هنرمند و نویسندهای است که در حوزه نقاشی، کتابسازی، تصویرگری، کلاژ، اجرا و مجسمهسازی فعالیت میکند. از اولین اثر او در سال ۲۰۰۴، چگونه یک ستاره را بگیریم ، تا آثار اخیرش، این کتابها به بیش از پنجاه زبان ترجمه شده و بیش از بیست میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته شده است. «سرم خیلی شلوغ است» جدیدترین اثر او نیز به تازگی در ایران منتشر شده است.
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریدر حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.