کتاب آبلوموف اثر ایوان گنچاروف؛ معرفی، خلاصه داستان و مفهوم آبلومویسم

لمیدگی حالت طبیعی ایشان بود

5.0 (1 نفر)
آبلوموف
5.0 (1 نفر)
۳۰ شهریور ۱۴۰۵
11 دقیقه مطالعه

کتاب آبلوموف (Oblomov) اثر ایوان گنچاروف، داستان اشراف‌زاده‌ای روس به نام ایلیا ایلیچ آبلوموف را روایت می‌کند که ناتوانی در عمل کردن و میل مداوم به سکون، به مهم‌ترین ویژگی زندگی‌اش تبدیل شده است. آبلوموف بیشتر وقت خود را در بستر می‌گذراند و حتی تصمیم‌های ساده زندگی برایش به مسئله‌ای دشوار تبدیل می‌شوند.

گنچاروف از خلال زندگی او، تصویری از جامعه و اشرافیت روسیه در قرن نوزدهم ارائه می‌کند و مفهوم «آبلومویسم» را به یکی از مفاهیم ماندگار رمان تبدیل می‌کند. در این مقاله، ضمن مرور داستان کتاب «آبلوموف»، با مهم‌ترین شخصیت‌های رمان، مفهوم آبلومویسم و مضامینی که گنچاروف در این اثر دنبال می‌کند آشنا می‌شویم.

آبلوموف

کتاب «آبلوموف» درباره چیست؟

کتاب آبلوموف
کتاب آبلوموف (طرح روی جلد کتاب اصلی)

کتاب «آبلوموف» زندگی ایلیا ایلیچ آبلوموف، اشراف‌زاده‌ای گرفتار در رخوت و بی‌عملی را روایت می‌کند. آبلوموف صاحب ملکی روستایی است، اما به‌جای رسیدگی به امور زندگی و دارایی خود، بیشتر وقتش را در خانه و در بستر می‌گذراند. رمان از یک روز عادی زندگی آبلوموف آغاز می‌شود؛ روزی که او باید درباره مشکلات خانه و ملکش تصمیم بگیرد، اما حتی برخاستن از تخت برایش به کاری دشوار تبدیل می‌شود.

ورود آندری شتولتس، دوست قدیمی و عمل‌گرای او و سپس آشنایی با اولگا، مسیر زندگی آبلوموف را برای مدتی تغییر می‌دهد. گنچاروف در این رمان تنها زندگی یک فرد تنبل را روایت نمی‌کند؛ بلکه از شخصیت آبلوموف برای پرداختن به بی‌عملی، عادت به سکون، تربیت، اشرافیت و جامعه روسیه استفاده می‌کند.

آبلوموف کیست؟

آبلوموف خرده‌مالک‌زاده‌ای است که با گذر زمان از ثروت خانوادگی‌شان کاسته شده و پس از مرگ والدین، یک خانه و روستایی در جوار آن سهم او گشته است. با دریافت عواید حاصل از زحمت زارعان روستا، خانه‌ای در سن‌پترزبورگ اجاره کرده و با خدمتکار قدیمی خود، زاخار، که هنوز او را وفادارانه ارباب می‌خواند، در آن زندگی می‌کنند.

این قهرمان شهرتی فراتر از مرزهای روسیه و ساحت ادبیات پیدا کرده‌ است، به هر روی اگر بخواهیم به قصد معرفیﹾ نموداری ازمیزان تحرکات و فعالیت‌‌‌های وی رسم کنیم، بطوری که محور افقی بیانگر زمان و محور عمودی بیانگر میزان انرژیِ صرف‌شده بر اثر جابه‌جایی باشد، حاصلﹾ خط افقیِ ممتدی خواهد بود که مساحت زیر آن به صفر میل می‌کند. خواهید گفت این مشخصات یک فرد زنده نیست...؛ اما خب آبلوموف هم یک زنده‌ی متعارف نیست!

خلاصه داستان کتاب «آبلوموف»

کتاب آبلوموف
تصویر روی جلد و پشت جلد کتاب آبلوموف

گنچاروف «آبلوموف» را درنیمه‌ی قرن نوزدهم و در چهار فصل نوشت. فصل اول شرح یک روز عادی از زندگی آبلوموف و باقی فصل‌ها روایت نقاط عطف عمر اوست. نخستین بار او را در بسترش و غرق ِ تفکر پیرامون دو مصیبتی که اخیرا بر سرش نازل شده می‌بینیم. مصائب ایشان از این قرار است:

  1. صاحبخانه‌ او را جواب کرده و اینک باید به فکر خانه‌ای دیگر باشد.
  2. نامه‌ای از کدخدای دِه به دستش رسیده که خبر از برداشت بد محصول آن سال و اعتراض دهقانان نسبت به دستمزدشان دارد.

زندگی آبلوموف در آغاز رمان

کل فصل ابتدایی در همین وضعیتِ اندیشناک و به امید یافتن راه‌حلی پیش می‌رود که خاطر ارباب را مکدر نسازد و نیز آسان و مطمئن باشد که ناگهان مشکل ازلی ایشان تمام موارد مذکور و غیرمذکور را به حاشیه می‌راند و خود پرچم را به دست می‌گیرد: «ترک بستر» (باید اشاره داشت در ذکر این مصیبت از صنعت اغراق بهره نجسته‌ایم و تماشای این صحنه‌ی تاریخی قریب به ۲۰۰ صفحه برای شما خرج برمی‌دارد، اما این نسبت به امتیاز آشنایی با شخصیتی چون او هزینه‌ی گزافی نیست.)

برای آبلوموف فرق نمی‌کند مشغول چه کاری یا صحبت با چه کسی باشد، یگانه آرزویی که در سر می‌پروراند بازگشت نزد محبوب وفادارش، یار غارش، -تخت‌خوابِ گران‌مایه‌اش- است که بیشترین خاطرات زندگی را کنار هم رقم زده‌اند.

روزها با نگاهی بی‌خیال به سقف، خیال‌ها می‌پروراند و شب‌ها به ستارگان قول خلوتی شاعرانه می‌دهد و این‌ همه را به هم‌نشینی با فرزندان آدم خوش‌تر ‌دارد. وصف اتاق با تاکید بر کُنج‌هایی که به تارعنکبوتان تعلق گرفته، دوات خشکیده‌ای که خانه‌ی مگس‌ها شده و کتابی که صفحه‌ی باز آن به زردی گراییده، همه تمهیدی است برای اشاره‌ به بارزترین خصلت او که بی‌اعتنایی به امور جهان و نوع حادی از بی‌ارادگی است.

آشنایی آبلوموف با شتولتس و اولگا

همه چیز طبق نمودار رفتاری آبلوموف پیش می‌رود تا آنکه دوستی قدیمی (شتولتس) برای سفری نزد او می‌آید و داستان وارد پیچ تازه‌ای می‌شود. این دوست که مفیدترین و عملگراترین شخصیت کل رمان است و به طرز کنایه‌آمیزی غیرروس و آلمانی انتخاب شده است، اسباب ملاقات او با دختری خردمند و خنیاگر (اولگا) را فراهم می‌سازد؛ دیداری که برای نخستین بار او را به بازنگری در آنچه ترغیب می‌کند که تاکنون پیموده است.

تربیت آبلوموف و ریشه‌های بی‌عملی او

نویسنده سعی در ریشه‌یابیِ این خلق‌وخوی عجین‌شده با قهرمان نیز دارد. خواب درازی که آبلوموف در ابتدای کتاب می‌بیند تعبیر ساده‌ای دارد؛ والدینی که دلبندشان را چون گلی در گلخانه بار می‌آورند، پویایی‌اش را سرکوب و او را به سکون تشویق می‌کنند.

نتیجه آنکه هر سال ساکن‌تر شدنش را جشن می‌گیرند تا در نهایت رختِ آقازادگی را برازنده‌ی آبلوموفِ کوچک بیابند. با این حساب جای تعجب نیست که وقتی در ابتدای جوانی و محض تجربه در اداره‌ای مشغول به کار می‌شود، پس از چندی هر شامگاه با طیب خاطر چشم به راه زلزله یا طغیان رودی می‌ماند تا او را از رفتن معاف دارد.

آبلومویسم چیست؟

نقاشی «اوبلوموف و زاخار»
نقاشی «اوبلوموف و زاخار»

«آبلومویسم» مفهومی است که از نام آبلوموف، شخصیت اصلی رمان ایوان گنچارف، گرفته شده است. همانطور که در کتاب می‌خوانیم عنصر عملگرایی از وجود آبلوموف حذف و رفته‌رفته «آبلومویسم» پدیدار می‌شود؛ عبارتی برساخته‌ی دوست آلمانی و در توصیف درد صعب‌العلاج او. با این همه، آبلوموف به کسی آسیب نمی‌رساند، بی‌اندازه خوش‌قلب است و برخلاف آشنایان غدار و بداندیش‌اش، خرده‌شیشه‌ای به ذهن مصفایش ورود نکرده است.

این مفهوم به نوعی رخوت، بی‌عملی و ناتوانی در تبدیل اندیشه و خواسته به عمل اشاره دارد؛ وضعیتی که آبلوموف بیش از هر شخصیت دیگری در ادبیات روسیه آن را نمایندگی می‌کند. آبلوموف برای بسیاری از کارهای زندگی برنامه و آرزو دارد، اما میان تصمیم و عمل فاصله‌ای طولانی وجود دارد. او می‌خواهد وضعیت خود را تغییر دهد، درباره آینده فکر می‌کند و حتی در مقاطعی به زندگی تازه‌ای امیدوار می‌شود، اما عادت به سکون و ترس از دشواری تغییر، دوباره او را به همان وضعیت قبلی بازمی‌گرداند.

به همین دلیل، آبلومویسم را نباید صرفا معادل «تنبلی» دانست. در رمان گنچاروف، این مفهوم به مجموعه‌ای از عوامل مانند تربیت، عادت، وابستگی به آسودگی، ترس از تغییر و فاصله میان رویا و عمل مربوط است. گنچاروف از زندگی آبلوموف استفاده می‌کند تا نشان دهد چگونه بی‌عملی می‌تواند به شیوه‌ای کامل از زندگی تبدیل شود.

آبلوموف در این کتاب فلسفه‌ی زیبایی در زندگی اختیار کرده که در آن به جست‌وجوی ترانه‌ایست که «انسان» را بسراید. اشکال شاید فقط در لحظات کوتاهی است که او را نسبت به فرصت‌های ازدست‌رفته غمگین می‌بینیم و این از معدود دقایقِ پیوند او با واقعیت است. در خاطراتش می‌خوانیم او هم روزی سودای بهبود روسیه را داشته حال آنکه اکنون از عوض کردن ربدوشامبر بوگرفته‌اش هم عاجز است.

شخصیت‌های اصلی کتاب «آبلوموف»

آبلوموف

ایلیا ایلیچ آبلوموف شخصیت اصلی رمان است؛ مردی خوش‌قلب اما گرفتار رخوت، بی‌عملی و عادت به سکون. تضاد میان آرزوهای او و ناتوانی‌اش در عمل کردن، محور اصلی زندگی او در رمان است.

آندری شتولتس

شتولتس دوست قدیمی آبلوموف و نقطه مقابل اوست. او شخصیتی فعال، منظم و عمل‌گرا دارد و تلاش می‌کند آبلوموف را از انفعال و زندگی منزوی‌اش بیرون بکشد.

زاخار

زاخار خدمتکار قدیمی آبلوموف است و رابطه او با اربابش یکی از جنبه‌های طنزآمیز و در عین حال معنادار رمان را شکل می‌دهد. زاخار نیز تا حدی بازتاب همان عادت به آسودگی و بی‌عملی است که در زندگی آبلوموف دیده می‌شود.

اولگا ایلینسکایا

اولگا زنی جوان و باهوش است که آشنایی او با آبلوموف برای مدتی امید تغییر را در زندگی او ایجاد می‌کند. رابطه این دو، یکی از مهم‌ترین بخش‌های رمان برای نشان دادن کشمکش میان میل به تغییر و عادت به سکون است.

موضوع و مضمون کتاب «آبلوموف»

دغدغه‌ی گنچاروف اما نه نگارش داستانی فکاهی، که نگرانی برای ملتی است که رویاهایش سال‌هاست از قالب رویا فراتر نرفته، که در آن آبلوموف تنها مشتی نمونه‌ی خروار است و آبلومویسم چنان خوشایند و مسری است که حتی زاخار هم در نمود خدمتکاری عافیت‌طلبﹾ شاگرد خلف اربابش است.

مقاله‌ای ضمیمه‌ی کتاب شده که اهمیت آبلوموف را تا سرنمونِ ملی و روح زمانه‌ی خویش پیش برده است و در اشاره‌ای جالب به چند شخصیت‌ مشابه در آثار پوشکین و ایوان تورگنیف، پرده از مُردابی برمی‌دارد که در آن همگی برادرانِ فکریِ آبلوموف‌اند.

ایوان گنچاروف؛ نویسنده‌ی کتاب «آبلوموف»

ایوان گنچاروف
ایوان گنچاروف

ایوان گنچاروف، نویسنده‌ی روس قرن نوزدهم، بیشتر از هر چیز با «آبلوموف» به یاد آورده می‌شود؛ رمانی که در آن سرگذشت مردی خرده‌مالک‌زاده بهانه‌ای می‌شود برای تماشای جامعه‌ای که گنچاروف در آن می‌زیست. آبلوموف در کنار دو رمان دیگر او، «یک داستان معمولی» و «پرتگاه»، جایگاه مهمی در کارنامه‌ی ادبی گنچاروف دارد. او در این آثار، زندگی و مناسبات اجتماعی روسیه را در دورانی از تغییر و دگرگونی دنبال می‌کند؛ گویی آدم‌های داستان‌هایش هر یک به نحوی درگیر نسبت خود با این جهان در حال تغییرند.

سروش حبیبی مترجم کتاب «آبلوموف»

سروش حبیبی، مترجم شناخته‌شده‌ی ادبیات روسیه، نخستین بار در سال ۱۳۵۵ سراغ «آبلوموف» رفت؛ آن روزها هنوز روسی نمی‌دانست و ناچار رمان را با تکیه بر ترجمه‌های آلمانی، فرانسوی و انگلیسی به فارسی برگرداند؛ ترجمه‌ای که نشر امیرکبیر منتشرش کرد. سال‌ها گذشت و حبیبی زبان روسی آموخت و این بار خودِ آبلوموف را، بی‌واسطه‌ی ترجمه‌های دیگر، از زبان اصلی به فارسی برگرداند؛ ترجمه‌ای که نشر فرهنگ معاصر منتشر کرده و نسخه‌ای ا‌ست که امروز بیشتر با نام او شناخته می‌شود.

کلام آخر

در انتها و با اتمام کتاب، چنانچه درک این طایفه نزدتان دشوار آمد، شما را به اولین قانون نیوتون ارجاع می‌دهم؛ چنانچه برآیند نیروهای وارد بر جسمی صفر بوده و آن جسم در حال سکون باشد، تا ابد ساکن باقی خواهد ‌ماند... و در عالم ادبیات، آبلوموف تجسم بی‌بدیل این قانون است!

نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران 5.0 (1 نفر)
★ ★ ★ ★ ★
prev مطلب قبلی یورشی به دنیای ناشناخته‌ها مطلب بعدی صلابت کِلک کاتبان prev

سوالات متداول

آبلوموف خرده مالک زاده‌ایست که با گذر زمان از ثروت خانوادگی شان کاسته شده و پس از مرگ والدین، یک خانه و روستایی در جوار آن سهم او گشته است. با دریافت عواید حاصل از زحمت زارعان روستا، خانه ای در سن پترزبورگ اجاره کرده و با خدمتکار قدیمی خود، زاخار، که هنوز او را وفادارانه «ارباب» می خواند، در آن زندگی می کنند.
فصل اول شرح یک روز عادی از زندگی او و باقی فصل ها روایت نقاط عطف عمر اوست. نخستین بار او را در بسترش و غرق تفکر پیرامون دو مصیبتی که اخیراً بر سرش نازل شده می بینیم.
داستان «آبلوموف» با مردی آغاز می‌شود که در خانه و بستر خود گرفتار دو مشکل است: باید خانه‌ای تازه پیدا کند و درباره‌ی وضعیت نامناسب املاک خود تصمیم بگیرد. با این حال، حتی فکر کردن به حل این مسائل نیز برای او دشوار است. ورود دوست قدیمی‌اش، شتولتس، و آشنایی با اولگا مسیر زندگی او را برای مدتی تغییر می‌دهد. آبلوموف میان میل به تغییر و کشش همیشگی خود به سکون گرفتار می‌ماند.
«آبلومویسم» اصطلاحی است که در رمان «آبلوموف» برای توصیف وضعیت و خصلت آبلوموف به کار می‌رود. این مفهوم به نوعی بی‌ارادگی، سکون و ناتوانی در عمل اشاره دارد؛ حالتی که باعث می‌شود آبلوموف حتی در برابر ساده‌ترین مسائل زندگی نیز به تعویق و رخوت پناه ببرد. گنچارف این ویژگی را تنها به یک خصلت فردی محدود نمی‌کند و از خلال شخصیت آبلوموف، آن را به بخشی از وضعیت اجتماعی زمانه‌ی خود پیوند می‌دهد.
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی نویسنده ناشر مترجم
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی