این جهان گذرا با عنوان فرعی «تاریخچهی بشریت» ماجرای حیات انسانها را در سه دورهی خوراکجویی، کشاورزی و مدرن روایت میکند. دیوید کریسچن تاریخ بشر را در تصویری کلی به مخاطب ارائه میدهد و ناگزیر از مسائل و وقایع بسیاری چشمپوشی میکند؛ با این حال خواننده را به تجسم تصویری منسجم از تاریخ در مقیاسی بزرگ مجهز میسازد.
در باب کتاب
این جهان گذرا نوشتهی دیوید کریسچن، مورخ آمریکایی، اثری مختصر در باب تاریخ انسانهاست. کریسچن مبدع اصطلاح «تاریخ بزرگ» است که در آن تاریخ بشر از نظر کیهانشناسی، بیولوژیکی و زمینشناسی مورد بررسی قرار میگیرد. در این اثر نویسنده با اشاراتی به نظریهی بیگبنگ و پیدایش نخستین موجودات دیدگاهش را بیان میکند. کتاب بر پایهی نظریهی تکامل داورین استوار است و از منظری داروینی به پیدایش و تکامل تاریخ انسان مینگرد.
عصر خوراکجویی، شکار
طبق تعریف نویسنده «عصر خوراکجویی زمانهای در تاریخ بشر بود که تمامی جوامع بشری برای بقا به دنبال پیدا کردن یا شکار غذا و سایر احتیاجات خود بودند و این نیازها را از طریق کاشتن یا ساختن آنها به دست نمیآوردند.» این دوره عصر دیرینهسنگی هم نامیده شده و از 250000 تا 8000 سال قبل از میلاد ادامه داشت. انسانِ آن زمان شکارچی_گردآورنده بود و منابع مورد نیازش را گردآوری میکرد. از دورهی خوراکجویی سند مکتوبی در دست نیست و باستانشناسان با استناد به بازماندههای فیزیکی این عصر اطلاعات موجود را به دست آوردهاند و به همین دلیل صحبت از چنین دورهای اغلب دشوار است.
دیوید کریسچن روایتش را بر اساس نظریهی تکامل داروین بنا میکند و در کتابش مینویسد: «داروین و والاس محیط را علت اصلی انتخاب طبیعی میدانستند، یعنی محیط کمکم جانداران دارای صفات نامساعد را از میان میبرد و جانداران دارای صفات مساعد را حفظ میکند. پس از گذشت نسلهای بسیار و متوالی و تأثیر مداوم انتخاب طبیعی، سرانجام گروهی جاندار یک صفت یا تعدادی صفات جدید و مساعد را به درجهای خواهند رساند که به صورت گونهای جدید، از گونهی اجدادی ظاهر خواهد شد.»
نویسنده این دورهی تکاملی را بیش از 250000 سال نمیداند. فرضیهی خروج از آفریقا اذعان دارد که انسان مدرن از آفریقا تکامل یافته است؛ چراکه بیشترین تنوع ژنتیکی در آن منطقه مشهود است. «گونهی ما بین 200000 تا 30000 سال پیش در آفریقا ظاهر شد و این تاریخها نقطهی آغازین تاریخ بشر است.»
انسانِ این دوره مهاجر بود و برای یافتن منابع مورد نیازش مدام جابهجا میشد، اما «در حدود پنجاه هزار سال آخر، تنوع و دقت فناوریها و تکنیکهای خوراکجویان در سراسر جهان چندین برابر شد و به گروههایی از افراد در برخی مناطق این امکان را داد تا بتوانند از محیط خود استفادهی متمرکزتری کنند؛ تغییری که نشانهی اولین گام به سوی کشاورزی بود.»
عصر کشاورزی، زراعت
این دوره بین سالهای 8000 ق.م تا 1750 میلادی را شامل میشود که در آن مهمترین عنصر تولید «کشاورزی» بود. در این دورهی دههزارساله نخستین تمدنها ظهور یافتند که مهمترین آنها تمدن بینالنهرین یا میانرودان بود. این تمدن در سه هزار سال قبل از میلاد در ناحیهی هلال حاصلخیز بین دو رود دجله و فرات پدید آمد. اقوام مختلفی از جمله سومری، آشوری، اکدی و بابلی در این منطقه میزیستند.
آبهای دو رود باعث حاصلخیزی زمینهای اطراف میشد و انسان دیگر مجبور نبود برای تأمین غذا جابهجا شود و کمکم یکجانشین شد. این گویی یک اصل است که هر جا آب بود، تمدنی در اطرافش شکل میگرفت. هرچند که این، سویهی مثبت ماجراست و زندگی در کنار رود و دریا سویهای مخرب نیز دارد. گاه این رودها طغیان میکردند و ویرانیهای بزرگی به جا میگذاشتند و انسان آن روزگار که دلیلی برای تلاطم آبها نمییافت، نخستین خدایان را به وجود آورد؛ خدای دریا، خدای حاصلخیزی، خدای باران و... . بدین ترتیب، علت خروش دریا خشمِ خدای آبها پنداشته میشد.
«نخستین خدایان بینالنهرین طبق اسطورهی آفرینش، آپسو (اقیانوس آب شیرین) و تیامات (اقیانوس آب شور) بودند که از پیوند آن دو، چهار نسل از خدایان پدید آمدند که نام نخستین خدایان لاهمو و لاهامو بود و از پیوند آن دو خدا، انشار و کینشار متولد شدند و آن دو خدا، آنو و ائا، یعنی آسمان و زمین و آب خدا را زادهاند.» بنابراین نخستین معابد و پرستشگاهها به نام «زیگورات» در دولتشهرهای مختلف ساخته شدند. زیگوراتها معابدی با سازهی هرمیشکل بودند که انسانها در آنها به پرستش خدایان میپرداختند.
زیگورات چُغازنبیل یا دوراونتاش پرستشگاهی است که در دوران تمدن ایلام ساخته شده و در نزدیکی شوش در استان خوزستان قرار دارد. گلیگمش، نخستین داستان مکتوب بهجامانده، هم متعلق به تمدن بینالنهرین است. گیلگمش حماسهای به زبان اکدی است که ماجرای سفرها و قهرمانیهای گیلگمش را روایت میکند. از سایر تمدنهای کهن باید به تمدن اولمکها و آزتکها در آمریکای مرکزی و اینکاها در آمریکای جنوبی اشاره کرد.
مهمترین مشخصهی این عصر تنوع بود؛ فناوری شتاب بیشتری گرفت و بهتدریج نواحی و تمدنهای مختلف با یکدیگر ارتباط برقرار کردند. از دیگر ویژگیهای آن باید به دستکاری انسان در محیط اشاره کرد. او محیط را متناسب با نیازهایش تغییر داد و به اهلیسازی حیوانها روی آورد.
عصر کشاورزی منشأ بسیاری از نخستینهاست؛ نخستین جنگها، بیماریها، ادیان، شهرها و نخستین امپراتوریها. در همین دوران مفاهیمی چون قدرت، سلسلهمراتب و طبقات شکل گرفتند. «وقتی اولاد شاخههای ارشد تبارنامه مدعی لایهی بالاتر شدند، بهتدریج حکومتها اشرافی پدید آمدند. اما وقتی مردم رهبر انتخاب میکردند، تواناییها هم اغلب به اندازهی تبار اهمیت داشتند.»
از مهمترین ادوار این عصر باید از قرون وسطی، رنسانس، عصر کاوش و روشنگری نام برد. قدرتهای اروپایی که راهی به بازارهای آسیای جنوبی نداشتند، در پی یافتن روشی برای حل اسارت جغرافیایی خود با قایق راهی دریا شدند و در همین راستا بود که کریستف کلمب برای رسیدن به هند از جهتی نامتعارف سفرش را آغاز کرد. او به دلیل گرد بودن زمین گمان میکرد میتواند آن را دور بزند و به هند برسد و زمان رسیدنش به آمریکا فکر میکرد به هند رسیده است. به همین دلیل است که امروزه بومیهای آمریکایی را ایندین مینامند.
عصر مدرن، صنعت
«پایهی جهان مدرن بر انباشت تدریجی مردم و منابع و اطلاعات در عصر کشاورزی نهاده شد، ولی تمایز آن با این عصر در شتاب شدید دیگری در نرخ نوآوری بود که به یک تغییر شکل اساسی دیگر در روش زندگی بشر منجر شد.»
نویسنده سرآغاز این دوره را به طور تقریبی از 1750 میلادی فرض میکند. عصر مدرن از سایر دورهها کوتاهتر، اما فجیعتر و پرآشوبتر است. کریسچن مشخصههای عصر مدرن را افزایش جمعیت و تولید، دیوانسالاری، نوآوری فنی، ملیگرایی، افزایش نقش زنان و تجاری شدن میداند. از کلیدواژههای این عصر میتوان به دو جنگجهانی، انقلاب صنعتی، جنگ سرد، ظهور کمونیسم، بمب اتم، رکود بزرگ، امپریالیسم، نظریهی نسبیت و ... اشاره کرد.
عصر مدرن دوران ظهور و سقوط قدرتها و ایدئولوژیهاست؛ ظهور بزرگترین دیکتاتورهای جهان و البته سقوطشان. در این دورهی 250 ساله _که از لحاظ کمیت با دو دورهی دیگر قابل مقایسه نیست_ مفهوم انسان و انسانیت بارها زیر سؤال رفت. در پی دو جنگ جهانی میلیونها نفر راهی اردوگاههای مرگ شدند، خانوادهها فروپاشیدند و نخستین بمب اتم مورد استفاده قرار گرفت.
عصری که انقلابهایش تنها انقلابهایی سیاسی_اجتماعی نیست، بلکه شاهد تحولاتی علمی و فکری نیز بودهایم. از نظریهی زیستشناختی تکامل داروین گرفته تا نظریهی نسبیت اینشتین همگی زندگی انسانها را به نوعی تحت تأثیر قرار دادهاند.
بخشهایی از کتاب
«فقدان اموال شاید از دید اذهان مدرن نشانهی فقر باشد ولی سهلینز استدلال کرد که خوراکجویان احتمالاً خودشان را ثروتمند میدانستند، زیرا هرچه که لازم داشتند در اطراف آنها پیدا میشد.»
«مهاجرت به محیطهای جدیدی که نیازمند فناوریها و مهارتهای جدید بود در همان اوایل عصر خوراکجویی آغاز شد؛ البته همهی انسانها هنوز در همان قارهی آفریقا زندگی میکردند. متأسفانه بررسی تغیررات فناوری در اولین مراحل تاریخ بشر دشوار است؛ چون اشیای باقیمانده چیز چندانی دربارهی دانش فنی سازندگان خود برملا نمیسازند. ما امروزه وابستهی وسایلی مثل اتومبیل و کامپیوتر هستیم که تجسم مقادیر عظیمی از دانش تخصصی هستند؛ اما طبق مطالعات انسانشناختی مدرن به نظر میرسد که دانش خوراکجویان بیشتر در مغز آنها بود تا اینکه در اشیا و لوازم تجسم یابد. بنابراین ابزاری که خوراکجویان بر جای گذاشتند فقط برداشتی بسیار سطحی از مهارتهای فناورانه و بومشناسانهی آنها به دست میدهد.»
«انسانها از حدود ۱۰۰ هزار سال پیش سکونت در خارج از آفریقا را شروع کردند. جوامعی از انسانهای مدرن در جنوب غربی آسیا تشکیل شد و انسانها از آنجا به غرب و شرق و به قسمتهای جنوبیتر و گرمتر اوراسیا مهاجرت کردند و انسانها با این مهاجرتها به محیطهایی شبیه سرزمین مادری خود در آفریقا رسیدند؛ پس این مهاجرتها الزاماً نشانهی پیشرفت شگرفی در زمینهی فنی نیستند.»

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید