× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)

جادوی کرانه

مروری بر کتاب کافکا در کرانه نوشته‌ی هاروکی موراکامی

زهرا یوسفی

پنجشنبه ۲ اردیبهشت ۱۴۰۰

shorter-link Save Story
کافکا در کرانه هاروکی موراکامی

کتاب کافکا در کرانه که به کافکا در ساحل نیز معروف است از بهترین کتاب‌های معاصر ادبیات ژاپن به شمار می‌رود.

کافکا در کرانه یک کاوش عمیق معنوی در زندگی و انتخاب‌هایی‌ست که انجام می‌دهیم. داستانی زیبا در مورد نیاز به رها کردن و بیرون رفتن از واقعیت. شیوه‌ی نوشتن موراکامی بسیار جذاب است. او می‌تواند یک دقیقه در مورد سرنوشت صحبت کند؛ سپس آن را رها کرده و در لحظه‌ی دیگر درباره‌ی نقص وجودی انسان صحبت کند. شاید در ابتدا گیج‌کننده باشد؛ اما وقتی حرف‌های او را غربال می‌کنید، می‌توانید او را کاملا درک کنید؛ اما نمی‌توانید احساسات درون خود را به زبان بیاورید.

هاروکی موراکامی توانسته است این کتاب را به شکل جذاب و منحصر به فردی خلق کند. با خواندن این اثر وی می‌توانید با ادبیات غنی ژاپنی مواجه شوید. البته که این اثر نه تنها در کشور ژاپن بلکه در سراسر دنیا با استقبال زیادی مواجه شد و تحسین نویسندگان بزرگ را برانگیخت. کافکا در کرانه در سال 2002 برای بار نخست منتشر شد و از همان ابتدا فروش بسیار بالایی داشت.

هاروکی موراکامی نوشتن را به خواب دیدن تشبیه می‌کند و این اثر، تشبیه وی را به واقعیت تبدیل کرده است. کتاب کافکا در کرانه چونان خواب خوشی برای خوانندگان است که پس از اتمام کتاب، آن‌ها را دوباره و دوباره به بازخوانی وا می‌دارد.

موراکامی در کتاب خود، دو شخصیت اصلی خلق کرده است که داستان‌ها و افکار آن‌ها را به موازات هم پیش می‌برد. او به نوعی این دو شخصیت را مکمل هم ساخته است و خلأ داستانی هر کدام را با دیگری پر کرده است. این کار نیاز به ذکاوت و حساسیت  بالایی دارد که گویا موراکامی به خوبی از عهده آن برآمده است. در فصل‌های فرد داستان شخصیت اول رمان به نام کافکا روایت می‌شود. کافکا در خود احساس تشویش می‌کند و  در پانزده سالگی از خانه فرار می‌کند. فرار او یک رفتار عادی مانند  رفتار دیگر نوجوانانی نیست که به دلیل خیال‌های خام خانه را ترک می‌کنند. او به دنبال مادر و خواهر خود و برای فرار از نفرین‌های شوم این تصمیم را گرفته است. بالاخره پس از اتفاقاتی او پناهگاهی در یک کتابخانه می‌یابد و در آن سکنی می‌‌گزیند. روزگار او با خواندن ترجمه‌ای از کتاب هزار و یک شب می‌گذرد. پس از مدتی پلیس ارتباطی بین کافکا و یک قتل حس می‌کند و ماجرا پیچیده تر می‌شود. فصول زوج در مورد پیرمردی به نام ناکاتا است. ناکاتا رفتارهای عجیبی دارد که کمی دور از درک بقیه است. ناکاتا برای دوران پیری خود تصمیم گرفته است که به دنبال گربه‌های گمشده بگردد. بین او و گربه ها رابطه سحرآمیزی وجود دارد. در ادامه پیرمرد وارد مسیر عجیبی می‌شود و داستان به اوج جذابیت خود می‌رسد.

موراکامی از فرهنگ ژاپن در نوشتن داستانش بهره برده است و آن را با مهارت بالایی در بطن داستان جای داده است.

این کتاب در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده است. رئالیسم جادویی طرفداران مخصوص به خود را دارد و برای هر سلیقه‌ای جذاب نیست اما کافکا در کرانه این قاعده را شکسته و این سبک را برای هر نوع سلیقه جذاب ساخته است

هاروکی موراکامی نویسنده کتاب کافکا در کرانه یا کافکا در ساحل

کافکا در کرانه کتاب تقریبا طویلی است و 670 صفحه دارد. با این که کتاب صفحات به نسبت زیادی دارد اما به هیچ وجه خسته کننده نیست و مخاطب را با خود همراه می‌کند.

از نقاط قوت این کتاب می‌توان به تشبیهات جذاب نویسنده اشاره کرد. موراکامی ارایه‌های ادبی را به خوبی به کار برده و به اصطلاح قطعات پازل را در نهایت دقت چیده است.

کافکا در کرانه مانند هر کتاب دیگری نقدهایی نیز با خود همراه داشته است. بسیاری از افراد پس از خواندن این کتاب کمی گیج شده‌اند و به درستی آن را درک نکرده‌اند. کار جالبی که این نویسنده انجام داده این است که به بیش از هزار و دویست سوال  خوانندگان در خصوص کتاب پاسخ داده و قطعه‌های گمشده داستان در مغز آنان را روشن کرده است.

تخیل در این کتاب حرف اول را می‌زند. این موضوع هم یکی از هنرهای نویسنده است نویسنده تخیل شما را به خوبی در دست گرفته و آن را به بازی می‌گیرد. کتاب‌های کمی وجود دارند که بتوانند تا این حد با تخیل شما بازی کنند و آن را قلقلک دهند.

در این کتاب چند ایده اصلی وجود دارد که از میان آنها می‌توان به موسیقی و متافیزیک اشاره کرد. خودبسندگی، رابطه میان واقعیت و رویا، ایمان، رنج پیامبری و ناخودآگاه از موضوعاتی است که خواننده در مسیر دنبال کردن داستان با آن‌ها  روبه‌رو می‌شود. "کرانه" که در نام کتاب آمده، به مرز میان ذهن خودآگاه و ناخودآگاه اشاره دارد. موراکامی این رمان را داستانی از دوجهان متفاوت ذهن خودآگاه و ناخودآگاه می‌داند که همه ما، هر کدام از پاهای‌مان را در یکی از این دو جهان گذاشته‌ایم. 
سفر در زمان، داستان‌های پنهان در بطن روایت اصلی و جهان‌های جادویی از جمله عناصر جذاب نویسندگی موراکامی در این رمان است. ماهی‌هایی که از آسمان می‌بارد و رخدادهای مشابه دیگری درین رمان وجود دارد که نمی‌توان به درستی مشخص کرد آن‌ها استعاره از چه چیزی هستند؟ آن‌ها بیش از هر چیز نشان‌دهنده‌ی از میان برداشتن مرز میان خودآگاه و ناخودآگاه هستند؛ یعنی رخدادها و تصاویر پیاپی که خیال انگیزند؛ اما توضیح منطق آن‌ها در توان ذهن خودآگاه نیست. قرار نیست که این تصاویر و رویدادها مفهومی ثابت را از ذهن نویسنده و از طریق کانال رمان به ذهن خوانندگان منتقل کنند، بلکه موراکامی منتظر آن است تا هر خواننده کشف منحصربه‌فرد خود را از خلال این تصاویر و روایت‌ها داشته باشد. گویی این متن هر بار که خوانده می‌شود، از نو متولد می‌شود؛ زیرا بر بستر ناخودآگاه شخصی تازه می‌نشیند. کافکا می‌گوید این رمان سرشار از معماهایی است که هیچ راه‌حلی برای آن‌ها ارائه نمی‌شود. هر خواننده خودش راه حل خود را بر می‌گزیند، به عبارت دیگر هر معما پاسخ خود را در دل خویش دارد و هر معما بخشی از پاسخ خودش است. 
اما با وجود تمام این نکات سخت، داستان‌گویی ساده و روان موراکامی ما را به بطن داستان می‌کشاند. انگار نمی‌توانیم کتاب را تا لحظه آخر کنار بگذاریم. باشد، فقط بگذارید یک صفحه دیگر هم بخوانم، و فقط یک صفحه دیگر و صفحه بعدی؛ و آنقدر ادامه می‌دهیم تا کتاب را تمام کنیم و نفس راحتی بکشیم. بزله‌گویی موراکامی و شناخت عمیق او از بازار ادبیات باعث می‌شود تا سبک نگارش خود را مثل موم در دستانش داشته باشد و از پیچیده گویی بپرهیزد و خوانندگان را از هر سطح و سلیقه با خود همراه کند.

ترجمه این اثر بر عهده گیتا گرکانی بوده است. او با استاندارد و کیفیت بالایی ترجمه را به اتمام رسانده  و در نهایت ترجمه کامل و درخشانی تحویل مخاطبان داده است. ترجمه کتاب کاملا ساده و روان است و خبری از لغات پیچیده و گنگ نیست.

می‌توان از کتاب کافکا در کرانه  نه تنها به عنوان یک کتاب ارزشمند بلکه یک اثر هنری ماندگار در سبک خود نام برد و قلم نویسنده را ستود.

رمان های دیگری از این نویسنده با عناوین به آواز باد گوش بسپار، جنگل نروژی،گربه‌های آدمخوار، اول شخص مفرد و دیدن دختر صددرصد دلخواه در صبح زیبای ماه آوریل به فارسی ترجمه شده است.

بخشی از کتاب کافکا در ساحل

« اولین بار بود که هوشينو شبی را با یک جسد در خانه‌ای سپری می‌کرد و نمی‌توانست آرام بگیرد. به خودش گفت، نه اینکه می‌ترسد یا چیزی مثل آن. این کار باعث نمی‌شد بدنش مورمور شود. فقط نمی‌دانست وقتی مرد مرده‌ای در کنارش است باید چطور رفتار کند. گذشت زمان برای مرده‌ها و زنده‌ها خیلی فرق می‌کند. همین طور صداها. نتیجه گرفت، برای این است که نمی‌توانم آرام بگیرم. اما چکار می‌توانی بکنی؟ آقای ناکاتا به دنیای مرده‌ها رفته و من هنوز در دنیای زنده‌ها هستم. البته که فاصله‌ای وجود دارد. از روی کاناپه بلند شد و کنار سنگ نشست. شروع کرد به کشیدن کف دستش روی آن، انگار دارد گربه‌ای را نوازش می‌کند.»[1]


[1]- کافکا در ساحل، هاروکی موراکامی، ۱۳۹۲: ص ۶۰۶، نشر نگاه

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بزارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

پرسش های متداول

مطالب پیشنهادی

کتاب های پیشنهادی

گربه های آدم خوار

گربه های آدم خوار

هاروکی موراکامی ,
35,000 تومان
بهترین داستان های کوتاه آنتوان پالوویچ چخوف

بهترین داستان های کوتاه آنتوان پالوویچ چخوف

آنتون چخوف ,
95,000 تومان
رفتیم بیرون سیگار بكشیم هفده سال طول كشید

رفتیم بیرون سیگار بكشیم هفده سال طول كشید

نویسندگان معاصر روس ,
38,000 تومان
کافکا در کرانه

کافکا در کرانه

هاروکی موراکامی ,
95,000 تومان
دست بردن زیر لباس سیب

دست بردن زیر لباس سیب

محمد صالح‌علاء ,
25,000 تومان
Some text some message..