کتاب ماندن در وضعیت آخر نوشتهی تامس هریس و امی هریس چند سال پس از دیگرکتاب موفق این نویسنده، کتاب وضعیت آخر، به چاپ رسید که درحقیقت ادامهی آن کتاب است. وضعیت آخر راهنمای عملی و جامع نظریهی تحلیل رفتار متقابل بود که به هجده زبان زندهی دنیا ترجمه و با استقبال چشمگیری مواجه شد. ماندن در وضعیت آخر در حکم مکمل وضعیت آخر است که نویسنده تجربیات جدید خود را نیز در آن بازتاب داده است. اگر وضعیت آخر را نخواندهاید، نگران نباشید، نویسنده در فصل اول این کتاب به مرور گفتههای قبلی خود پرداخته است؛ گرچه خواندن آن کتاب لطف دیگری دارد و پیشنهاد میکنیم اول به سراغ آن بروید.
درک ما از جهان اطراف چگونه شکل میگیرد؟
حتماً بارها این کلیشهی روانشناسی را شنیدهاید که «همه چیز مربوط به کودکی شماست.» این جمله هم بسیار درست است و هم منتقدان بسیاری دارد؛ اما اگر همه چیز یا دستکم بخش زیادی از شخصیت و گرفتاریهای روحی ما به کودکیمان مربوط است، ارتباط میان گذشتهی دور و اکنونِ ما چطور شکل گرفته است و سوال مهمتر اینکه آیا ما محکوم به ادامهی زندگی در شرایطی هستیم که در کودکی و فارغ از اختیار و توان ما رخ داده است؟
نظریههای مختلف و دانشمندان بسیاری سعی کردهاند به این پرسشها پاسخ بدهند و هرکدام بسته به نوع رویکرد و اصولشان، پاسخهای متفاوتی ارائه دادهاند؛ مثلاً فروید معتقد بود تغییر دادن شخصیت شکلگرفته بسیار مشکل است. نظریهی تحلیل رفتار متقابل اما از آن دست رویکردهایی است که معتقد است باید مسئولیت زندگی و آیندهی خودمان را بپذیریم، فارغ از آنکه چه برسرمان آمده است؛ ولی این تغییر چطور رخ خواهد داد؟ ایدهی اصلی اکثر نظریههای روانشناسی این است که «آگاهی» سرانجام منجر به «تغییر» خواهد شد. تمام روانشناسان چه در اتاق درمان و چه در اتاق درس و پژوهشهای خود سعی دارند چگونگی عملکرد ذهن انسان و آسیبهای آن را تبیین کنند. نظریهی تحلیل رفتار متقابل یکی از موثرترین و جدیدترینِ این نظریههاست که بهطور دقیق و کاملی شرح میدهد عملکرد ذهن انسان چگونه است و چطور کودکی در شکل گرفتن الگوهای کارکردی مغز موثر است.
کتاب ماندن در وضعیت آخر یکی از جامعترین کتابهایی است که دربارهی این نظریه نوشته شده است و حاصل بیش از سی سال تجربهی درمانگری و پژوهش نویسندگان آن است. تامس هریس هم در این کتاب و هم در کتاب قبلی خود، وضعیت آخر، بهخوبی سازوکار تأثیر کودکی بر بزرگسالی و شخصیت را شرح داده است. از نظر روانشناسان کودکی مهم است، زیرا شیوهی برخورد ما با جهان و افکار و احساسات ما در سنین کودکی پیریزی میشود. ما همانطوری با مسائل روبهرو میشویم که در کودکی آموختهایم. این خصوصیات آنقدر ریز و جزئی هستند که به چشم ما نمیآیند و همچنین آنقدر زمان از شکلگیری آنها گذشته است که فراموش میکنیم الگوهای ذهنی ما چرا و چگونه شکل گرفتند و فقط با یک بررسی دقیق و موشکافانه میتوانیم آنها را پیدا کنیم. مسیر تغییر ما از پیدا کردن همین الگوهای ذهنی میگذرد. نظریهی تحلیل رفتار متقابل یکی از چند نظریهای است که به ما کمک میکند این الگوها را پیدا کنیم و با تغییر آنچه کارآمد نیست، نمونهی بهتری از خودمان بسازیم.
نظریهی تحلیل رفتار متقابل چیست؟
این نظریه نخستین بار از جانب اریک برن در سال 1950 ارائه گردید. برن با ارائهی این نظریه شیوهای کاربردی و امیدوارکننده را برای درمان معرفی کرد. او معتقد بود صرفنظر از هرآنچه در گذشته اتفاق افتاده است، انسان خودش مسئول آن چیزی است که در آینده اتفاق میافتد و به افراد در جهت ایجاد یک کنترل شخصی و بهبود روابط کمک میکرد. اصول نظریهی برن بر سه سطح شخصیت که در همهی انسانها وجود دارد، استوار است. برن معتقد بود همهی ما در ساحت وجودی خودمان، یک والد، بالغ و کودک داریم. او برای هرکدام از این سطوح ویژگیهایی معرفی میکند و نشان میدهد این سطوح گرچه در همهی انسانها وجود دارند، از نظر کیفیت متفاوتند.
از نظر برن بسته به اینکه ما با کدامیک از این سطوح شخصیتی خود با دیگران رفتار میکنیم، رفتار متفاوتی از خود بروز میدهیم. اگر با این نظریه آشنایی ندارید، به خاطر داشته باشید که «والد»، «بالغ» و «کودک» سه اصطلاح تخصصی روانشناسی هستند که با معنی لغویشان تفاوت دارند و هر کدام دارای تعاریف و سازوکارهای شکلگیری مشخص و نوعی دورهی رشدی هستند که دکتر برن آنها را در کتاب وضعیت آخر بهطور مفصل و دقیق شرح داده شده است. او همچنین چهار وضعیت اساسی را برای زندگی معرفی میکند که ما همواره با استفاده از یکی از آنها با جهان اطرافمان برخورد میکنیم.
دکتر تامس هریس از همکاران دکتر برن بود که تمام عمر مطالعاتی و درمانی خود را صرف گسترش این نظریه کرد و آثار بسیاری دربارهی آن نوشت که کتاب ماندن در وضعیت آخر یک نمونه از آنهاست. کتابهای دکتر هریس چنان ساده و شیوا هستند که با مطالعهی آنها و به کار بستن نکات نظریهی تحلیل متقابل و یافتن الگوهای فکری خود، میتوانید تا حد بسیار زیادی روابط خود را بهبود ببخشید و سرمایهی روانشناختی خود را ارتقاء دهید. همانطور که پیشتر اشاره کردیم، در کتاب دیگر نویسنده، وضعیت آخر، اصول این نظریه بیان شده است؛ پس این کتاب دربارهی چیست؟
بعد از آنکه دکتر تامس به واسطهی کتاب خود به شهرت و محبوبیت رسید، نامههای بسیاری از مخاطبان خود دریافت کرد که توانسته بودند زندگی خود را بهتر کنند و حتی در مواردی به گفتهی خودشان باعث نجات زندگی آنها از منجلاب روابط و شناختهای غلط شده بود. همچنین در این نامهها مخاطبان سوالهای بسیاری را پرسیده بودند و این کتاب در واقع پاسخ به آن پرسشها و توضیح بیشتر مسئله از منظر رویکرد تحلیل رفتار متقابل است. شاید گمان کنید این رویکرد آنقدر هم که گفته میشود کارآمد نیست، اما بد نیست بدانید امروزه اکثر درمانگران در اتاقهای درمان و مخصوصاً در درمانهای گروهی از این شیوه که به آن TA نیز میگویند، استفاده میکنند و دورههای آموزشی بسیاری تحت عنوان TA برگزار میشود که در آن ها از این دو کتاب دکتر هریس و مطالبی دیگر برای آموزش درمانگران استفاده میشود. با مطالعهی دقیق و چندبارهی این دو کتاب میتوانید به زبانی مشترک با درمانگران برسید و با نحوهی کار برخی از آنها آشنا شوید.
کتاب ماندن در وضعیت آخر چه چیزی برای گفتن دارد؟
کتاب ماندن در وضعیت آخر شامل یک پیشگفتار و پانزده فصل است. پیشگفتار به قلم دکتر تامس هریس و مابقی کتاب به قلم همسر او، امی هریس، است. فصل اول تکرار آن چیزی است که در کتاب وضعیت آخر نوشته شده است و مطالعهی آن برای کسانی که آن کتاب را مطالعه نکردهاند، بسیار ضروری است؛ چراکه در غیر این صورت به زبان مشترکی با نویسنده نخواهند رسید و جان کلام او را درک نخواهند کرد. دو فصل دیگر نیز به گفتن نکاتی تکمیلی از معرفی چهار وضعیت زندگی میگذرد و همچنین سه فصل نیز به والد و بالغ و مسائل پیرامون آنها میپردازد؛ اما فصلهای بعدی همگی مطالبی جدید است مثل «گفتوگوی درونی»، «کنترل احساس از راه ردیابی»، «به سردگمی خود خاتمه دهید»، «برای تغییر کردن چه چیزهایی لازم است؟»، «دانستن و جرئت کردن» و«نوازش». در میان این عناوین مطالبی که دربارهی نوازش بیان میشود، بسیار جالب توجه است که در ادامه خلاصهای از این فصل را مرور میکنیم.
نوازش ضروریتر از چیزی است که گمان میکنید
سالها طول کشید تا دانشمندان ثابت کنند نوازش نیازی ضروری برای رشد است و این نیاز نه مانند تغذیه، بلکه همپای آن برای رشد و بقای انسان ضروری است. طی یک آزمایش تحقیقاتی بر روی کودکانی که در پرورشگاه زندگی میکردند، ثابت شد نوزادانی که بهطور ثابت و مداوم از یک مراقب برخوردار بودند و نوازش لازم را دریافت میکردند، نسبت به نوزادانی که از نوازش بهرهمند نبودند، رشد بهتری داشتند. این تحقیق نتیجهی حیرتآور دیگری نیز داشت؛ نوزادانی که نتوانسته بودند حداقل نوازش لازم را دریافت کنند، با وجود اینکه از شرایط جسمانی مناسبی برخوردار بودند، بدون هیچگونه علائم بیماری فوت کردند.
در یک تحقیق دیگر که برای اثبات نیاز نوزاد به نوازش صورت گرفت، در قفس میمونها دو ماکت مادر تعبیه شد؛ یکی نرم و بدون منبع تغذیه و دیگری زمخت و با منبع تغذیه. میمونهای نوپا به مادری دلبسته شدند که حس نوازش را در آنها تداعی میکرد، اما تغذیهشان نمیکرد. اینها تنها نمونهای از آزمایشها و تحقیقاتی است که دانشمندان را مجبور به تجدید نظر در زمینهی نوازش و دلبستگی کرد. ابراهام مازلو در تدوین هرم نیازهای انسانی نوازش را همگروه آب و غذا برای انسان قرار داده است و آن را از نیازهای ضروری برای بقا میداند. نوازش تنها در لمس خلاصه نمیشود، بلکه لمس تنها نمودی از توجهی است که کودک دریافت میکند؛ هرچه انسان رشد میکند مفهوم نوازش نیز برای او گستردهتر میشود.
«نوازش یعنی نگاه و سلام پرصمیمت به شما، تلفن یکی از دوستان که فقط صدایتان را بشنود. جمله کوتاه معلم زیر نمره خوب ورقه امتحان شما و یا دست دوستی سرشانهتان و صحبتش درباره شما با دیگران وقتی همه دارند حرف میزنند تا دوباره شما محور بحث شوید. نوازش یعنی وارد شدن شما به آگاهی فرد دیگر. نوازش چیزی است که کودک ما احساس میکند. بیشتر نوازشها به انسان احساس خوبی میدهند. انرژی میبخشند. نوازش ما را زنده نگه میدارد. پس از تولد، پس از پیمودن آن راه سخت و طولانی و ورود به صحنهی روزگار، نوازش بود که به ما اطمینان داد زندگی در این بیرون نیز خوب است. نوازش در آن موقع زندگیبخش بود، امروز هم هست.»[1]
وقتی نوازش مورد نیازمان را دریافت نکنیم، رفتهرفته از سطح سلامت روانمان کاسته میشود. ممکن است افسرده شویم، خشمگین شویم و یا در جستوجوی افراطی توجه به خودمان آسیب بزنیم. بخشی از نوازش وظیفهی دیگری است؛ اما فراموش نکنیم این وظیفهی خود ماست که با برقراری رابطهی درست با اطرافیانمان و همچنین حفظ روابط، نوازش موردنیازمان را تأمین کنیم. همچنین نباید فراموش کنیم که ما مسئول بخشی از نوازش اطرافیانمان نیز هستیم. ما چقدر به عزیزانمان توجه میکنیم تا احساس کنند زندگی در این بیرون هنوز هم خوب است؟
«ما نمیتوانیم برای همه در همه اوقات همه چیز باشیم. باید ببینیم به چند نفر میتوانیم جوابگو باشیم. کدام روابط برای ما حیاتی است؟ خانواده و دوستان مهماند. سازمانهایی با هدف مشخص مثل کلیسا و موسسات خدماتی و خیریه و افراد آن مهماند. وقتی شما شصتوپنجساله شدید، اعضای تیم فوتبال شما کجا هستند؟ همکارانتان کجا هستند؟ رفقای محله کجا هستند؟ جواب هریک از این سوالها چندان مهم نیست، اما خود سوال مهم است. با هرکه دست میدهیم از همان دست پس میگیریم و این مرا یاد حرف اندوهبار خانمی خیلی اجتماعی میاندازد که میگفت: وقتی بچههام کوچک بودن زیاد حوصلهشونو نداشتم و همیشه میگفتم کی میشه بزرگ بشن. حالا که دیگه بزرگ شدن، اونا حوصله منو ندارن.»[2]
عدم دریافت نوازش که ناشی از عدم بخشش آن است، میتواند سرآغاز یک افسردگی و اندوه بزرگ باشد. انسانها تنها قادرند با تعداد محدودی روابط صمیمانه برقرار کنند و اگر در انتخاب این تعداد محدود اشتباه کنند، ضرر جبرانناپذیری را متحمل خواهند شد. برای انتخابهای درست مجبوریم سرمایهی شناختی و عاطفی خود را بالا ببریم و این امر رخ نمیدهد مگر با مطالعهی کتابهای اینچنینی و صرف وقت برای آگاهی و سلامت روانمان.
منابع: تامس ای. هریس و امی ب. هریس، ماندن در وضعیت آخر، ترجمهی اسماعیل فصیح، تهران، نشر نو، 1365

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریدر حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.