کتاب داستان یک شهر
پیش از خرید کتاب داستان یک شهر بخوانید
آیا ادبیات میتواند صدای رنجها، مقاومتها و آگاهیهای اجتماعی یک نسلِ شکستخورده اما تسلیمناپذیر باشد؟ احمد محمود در این رمان که یکی از شاهکارهای ادبیات سیاسی و اعتراضی ایران به شمار میرود، روزهای تاریک پس از کودتا و ایستادگی انسانها در برابر خفقان را به تصویر میکشد. اگر به داستانهای اجتماعیِ آگاهیبخش و روایتهای تاریخی از مبارزه و تبعید علاقه دارید، این اثر شما را عمیقاً درگیر خواهد کرد.
درباره کتاب
این اثر یک رمانِ خاطره و تصویری زنده از یک دورهی تاریخیِ پرالتهاب است. داستان یک شهر در واقع ادامهی رمان مشهور «همسایهها» است و ماجرای تبعید «خالد»، قهرمان آن کتاب را روایت میکند (هرچند به عنوان یک داستان مستقل نیز کاملاً خواندنی است). این کتاب داستان سالهای کودتا، ناامیدی و تبعید است؛ حکایت مردان و زنانی که طعم تلخ شکست را چشیدند و زیر بار ستم و پایمال شدن شرافت انسانی خم شدند، اما هرگز نشکستند و امید به پیروزی را در دل زنده نگه داشتند.
خواندن کتاب داستان یک شهر به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به ادبیات معاصر ایران و رمانهای واقعگرایانه (رئالیستی).
- دوستداران ادبیات سیاسی، اعتراضی و آگاهیبخش که تاریخ اجتماعی ایران را بازتاب میدهند.
- خوانندگانی که داستان «همسایهها» را خواندهاند و میخواهند سرنوشت خالد را دنبال کنند.
معرفی نویسنده و ناشر
احمد محمود، از برجستهترین نویسندگان و پیشگامان داستاننویسیِ رئالیسم اجتماعی در ایران است که دغدغهی انسان و دردهای طبقات فرودست را در آثارش منعکس میکرد. این داستان ماندگار توسط نشر معین به چاپ رسیده و روانهی بازار کتاب شده است.
جملات کتاب...
بیدار که میشوم غروب است. پادگان خلوت است. کنار اسکله یکی از بچه ها تفنگ به دوش قدم میزند نرمه بادی پرچم رنگ و رو باخته قبر سرباز شهید را می لرزاند خورشید دارد به دریا مینشیند. خروشی را صدا کنند با بی میلی و بی حالی بلند میشود خاک رختش را می تکاند و غر میزند و از بازداشتگاه بیرون میرود چراغ را که روشن میکنم استوار مالک را می آورند گزارش کرده است که استوار خوشنام رئیس پاسگاه بندر چارک با حاج روستا و شیخ ابراهیم چامسلمی، ساخت و باخت کرده است. کاردش بزنی خونش نمیآید یک نگهبان مسلح هم میگذارند مقابل در بازداشتگاه تا حالا سابقه نداشته است که نگهبان مسلح جلو بازداشتگاه کشیک بدهد یک اتاق توسری خورده است.
صفحه 55