در تابستان 1913، اروپا در اوج یک توهم زیبا به سر میبرد. هنوز صدای توپها در سرتاسر قارهی سبز انعکاس نیافته بود، هنوز تِرنهای باروت بهسمت جبههها حرکت نکرده بودند و هنوز هیچکس نمیدانست که این «تابستانِ قرن» آخرین نفسهای جهانی کهن است. نبض ضعیف اروپا در این آخرین دقایق پرحرارت در میانهی سکوتی مرموز پنهانی میزد و خیلیها میدانستند که این سکوت پیش از طوفان است. سال 1913 سالِ مرموزی بود.
فلوریان ایلیس، روزنامهنگار و مورخ هنر آلمانی، در کتاب 1913 دقیقاً همین لحظهی خاص را شکار کرده است: لحظهای که مدرنیته در حال تولد بود، اما هنوز بوی باروت به مشام نرسیده بود. کتاب 1913 نه یک تاریخ سیاسی خشک و نه یک روایت حماسی از پیشدرآمد جنگ است؛ این کتاب یک کلاژ زنده و پر از جزئیات است که گویی نویسنده با دوربین خود از خیابانهای برلین، وین، پاریس و تریست تصویربرداری و سپس تدوین کرده است. ایلیس عمداً از تلئولوژی تاریخ اجتناب میکند، یعنی نمیخواهد هر اتفاقی در سال ۱۹۱۳ را بهعنوان «مقدمهی ۱۹۱۴» بخواند. در عوض، او به ما نشان میدهد که چگونه کافکا عاشقانههای پراضطرابش را برای فلیسه مینوشت، چگونه پروست در زمان ازدسترفتهاش غرق شده بود، چگونه استراوینسکی با «پردهی بهار» تماشاگران را به شورش واداشت و چگونه آدلف هیتلر هنوز کارتپستالهای آبرنگی میفروخت. این کتاب در آلمان بهسرعت به اثری پرفروش تبدیل شد، زیرا خواننده را به نوعی «زندهنگاری جمعی» دعوت میکرد، جایی که شخصیتها نه قهرمانان تاریخ که انسانهای معمولیِ با ضعفها، هوسها و نبوغهایشان هستند. ایلیس با طنز لطیفش نشان میدهد چگونه شماره 1913 در ذهن آرنولد شونبرگ به یک وسواس تبدیل شده بود، چگونه آلما ماهلر عاشق اسکار کوکوشکا شده بود و چگونه گروه پل و گروه سوار آبی در حال فروپاشی یا اوجگیری بودند. کتاب مثل یک تقویم روزانه نوشته شده: هر ماه با یک عکس یا حکایت آغاز میشود و سپس جریان زندگی فرهنگی اروپا را سریعاً روایت میکند. درنتیجه، کتاب 1913 اثری درخشان است که خواننده را همزمان به خنده و تأمل وامیدارد، چراکه ما، برخلاف شخصیتهای کتاب، میدانیم این تابستان چقدر زود به پایان خواهد رسید.
1913: مروری بر یک سال
«۱۹۱۳» نهفقط یک مرور بر یک سال که سوگوارهای است برای جهانی که در شُرف نابودی است، اما هنوز پر از شور، خلاقیت و توهم جاودانگی است. در عصری که ما نیز در آستانهی تحولات بزرگ تکنولوژیک و ژئوپلیتیک هستیم، این کتاب یادآوری تلخی است از اینکه چگونه تاریخ همیشه با لبخند شروع میشود و با فاجعه خاتمه مییابد.
فلوریان ایلیس کیست؟
فلوریان ایلیس متولد ۴ مهی در شهر کوچک شلیتس در هسن آلمان است. او تاریخ هنر را در دانشگاههای بن و آکسفُرد خوانده، سالها بهعنوان ویراستار فرهنگی در «فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ» و سپس «دی تسایت» فعالیت کرده. پیش از نگارش کتاب 1913، کتاب نسل گلف او را به فردی شناختهشده در ادبیات غیرداستانی آلمان تبدیل کرد، اثری که با طنز تلخش مصرفگرایی و سبک زندگی نسل متولد دههی 1970 آلمان را به چالش کشید. او خود را بیشتر «مورخ هنر و تدوینگر» میداند تا مورخ سیاسی که مهارت یک هنرمند کلاژکار را دارست. ایلیس در «۱۹۱۳» نه فقط راوی است، بلکه کارگردان یک نمایش چندصدایی است. او از تجربهی طولانیاش بهعنوان معاملهگر آثار هنری و منتقد بهره برده تا لایههای پنهان خلاقیت را بکاود: از وسواس توماس مان بر سر نقدهای ادبی گرفته تا افسردگیهای گئورگ تراکل. سبک او ترکیبی است از دق تآکادمیک و شور ژورنالیستی. جملاتش کوتاه، تصاویرش زنده و طنزش تیز است. این کتاب در ۲۰۱۲ منتشر شد و هجده هفته صدر جدول پرفروشهای اشپیگل را تصاحب کرد، چون ایلیس موفق شده بود تاریخ را از حالت آکادمیک خارج کند و به ادبیات تبدیل کند.
تصویری زنده از مدرنیسم مقدماتی
ارجاعات ادبی و هنری یکی از درخشانترین جنبههای 1913 است. همین ارجاعات غنی ادبی و هنریاند که کتاب را به تصویری زنده از مدرنیسم مقدماتی تبدیل کرده. ایلیس، با ظرافتی مثالزدنی، زندگی روزمرهی نویسندگان و هنرمندان را در کنار آثارشان قرار میدهد تا نشان دهد چگونه خلاقیت در آن سال با اضطراب و شور شخصی درهم تنیده بود. مثلاً فرانتس کافکا را میبینیم که نامههای پُرشوری به فلیسه مینویسد و دههی ۱۹۱۰ را «عصر اضراب» مینامد. همزمان، مارسل پروست در پاریس جلد اول در جستوجوی زمان ازدسترفته را منتشر میکند و خواننده حس میکند زمان واقعاً در حال از دست رفتن است. روبرت موزیل یادداشتهایی برای کتاب مرد بیخاصیت خود برمیدارد و با طنزی گزنده مینویسد که قهرمانش «سرنوشت را پیشبینی میکند و هیچ خبری ندارد». توماس مان از نقد ویرانگر آلفرد کرر بر نمایشنامهاش رنج میبرد و همزمان طرح کوه جادو را در ذهن میپروراند. در حوزهی هنر تجسمی، مالویچ مربع سیاه را میکشد. ایلیس این لحظات را با جزئیات بسیاری توصیف میکند تا خواننده مشاهده کند که چگونه هنر سنتی در حال فروپاشی بوده است. گروه اکسپرسیونیست «پل» در حال انحلال بود و گروه «سوار آبی» هنوز در اوج درخشش بود. اسکار کوکوشکا با شور جنونآمیز آلما ماهلر، همسر گوستاو ماهلر، را نقاشی میکند؛ رابطهای پر از حسادت و خلاقیت که ایلیس آن را به یک درام عاشقانهی مدرن تبدیل کرده. پیکاسو همچنان متهم به دزدی مونالیزاست و هیتلر در مونیخ کارتپستالهای آبرنگ میفروشد. در موسیقی، پردهی بهار استراوینسکی در پاریس غوغا به پا میکند و آرنولد شونبرگ با وسواس از عدد ۱۳ دوری میجوید ـ حتی عنوان اپرای «موسی و آرون» را با ۱۲ حرف مینویسد). ریلکه در باغ انگلیسی مونیخ با فروید و هوفمانشتال شراب مینوشد و هوفمانشتال شعری میسراید: «سرنوشتهای بسیار در کنار سرنوشت من بافته شدهاند». ایلیس این ارجاعات را نه بهصورت فهرستوار که بهشکل داستانهای بههمپیوسته روایت میکند، انگار همهی این نوابغ در یک مهمانی بزرگ اروپایی حضور دارند. نتیجه تصویری است از تولد هنر مدرن که پر از دکادانس و سقوط تمدنی و درعینحال شور بیپایان است. کتاب 1913 نشان میدهد که سال ۱۹۱۳ نهفقط سالی برای خلق آثار که سالی برای بازتعریف خود هنر بود.
زمینهی تاریخی و اهمیت فرهنگی
ایلیس، با هوشمندی تمام، سیاست را به حاشیه میبرد تا فرهنگ را در مرکز قرار دهد. بهجای تمرکز بر بیلان نظامی رایشتاگ یا تنشهای بالکان، او به ما نشان میدهد که چگونه اروپا در حال نورآستنی جمعی بود: خستگیای عصبی که هم ریشه در عشق و هم در پیشبینی مبهم فاجعه داشت. کتاب با اشاره به اختراع اکستازی، افتتاح اولین بوتیک پرادا در میلان و اولین شعبهی آلدی در اسن نشان میدهد که مدرنیتهی مصرفگرا نیز در حال زایش بود. اما اهمیت فرهنگی کتاب فراتر از اینهاست. ایلیس، با اجتناب از «پیشگویی» جنگ، جهان ۱۹۱۳ را زنده میکند تا خواننده امروز بفهمد چگونه این «تابستان» بهسرعت به زمستان ۱۹۱۴ تبدیل شد. منتقدان فرانسوی و انگلیسی آن را «Chronique d’un monde disparu» نامیدهاند؛ جهانی که در آن هنوز امکان دیدار اتفاقی ریلکه و فروید در لابی هتل وجود داشت، اما این امکان خیلی زود برای همیشه از دست رفت. این رویکرد کتاب را به سندی مهم برای درک قرن بیستم تبدیل کرده است و نشان میدهد که جنگ نهفقط نتیجهی سیاست که شکستی برای همان فرهنگی بود که در ۱۹۱۳ در اوج بود.
نقد نهایی و میراث
کتاب 1913 اثری است حائز اهمیت در سبک خود، اما بدون کاستی نیست. طنز و سرعت روایی ایلیس کتاب را به یک تجربهی لذتبخش تبدیل کرده، اما برخی منتقدان آلمانی اشاره کردهاند که تمرکز بیش از حد بر نخبگان فرهنگیْ تودهها و سیاست واقعی را نادیده گرفته است. بااینحال، به نظر میآید این سوبژکتیویسم عمدی است و دقیقاً همان چیزی است که کتاب را برای بسیاری از مردم خواندنی کرده است. در جهانی پر از اضطراب مشابه، میراث کتاب 1913 «اکنون» بیش از همیشه تجسم و حیات مییابد: یادآوری اینکه هر «تابستان قرن» میتواند آخرین تابستان باشد. ایلیس با این اثر نهفقط یک سال را روایت کرده که هنر روایت تاریخ را به سطحی جدید برده است. کتابی که باید خواند، نهفقط برای درک ۱۹۱۳، بلکه برای فهم خودمان در آستانهی ناشناختهها.

برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریمردد بودم برای خریدش. ممنون که با این نوشته کمکم کردید.
تشکر به خاطر نوشتن و قراردهی این مطلب.
عالی.