پایان فرا رسیده است. زندگی با امکاناتی مانند برق، آب، غذای آماده، سوپرمارکت و ... حالا دیگر معنایی ندارد. درست از همان زمانی که پایان رخ داد، یا آنطور که رونا میگوید مثل یک فرآیند آهسته آغاز شد، رونا انتظار داشت که همهچیز از اینرو به آنرو شود و حالا باید زندگی جدیدی را به همراه پسر نوجوانش آغاز کند. حتی دیلن، پسر کوچک رونا هم فهمیده بود زندگی دیگر مثل قبل نیست.
زندگی قبل از پایان
دیلن ششساله بود که پایان از راه رسید. پایان اسمی است که او و مادرش به این فاجعه دادهاند. اما در اخبار، همه آن را به اسم فاجعهی اتمی میشناسند! حالا هشت سالی از پایانی که زندگی همه را نابود کرد گذشته است. دیلن چهاردهساله شده است. یاد گرفته چطور بدون هیچ چیزی زندگی کند وغذایش را از دل زمین به دست بیاورد. او حالا میداند چطور از خودش، مادرش و خواهر کوچکش مراقبت کند و ... . حالا دهکدهای که محل زندگی دیلن و مادرش بود، هیچ ساکنی جز خانوادهی آنها ندارد. آدمها به دو دسته تقسیم شدهاند: مرده، یا مهاجر. فقط دیلن و مادرش هستند که در هیچکدام از این دستهها جا نگرفتهاند و همچنان به خانهشان و به دهکدهای که در آن زندگی میکردند، چسبیدند.
دیلن و مادرش، رونا، به نوبت خاطراتشان، افکار و حتی روزمرگیهایشان را در دفترچهای آبی مینویسند. دفترچهای که نامش را کتاب آبی نیبو (The Blue Book of Nebo) گذاشتهاند. روزهایشان را به مراقبت از آنچه که کاشتهاند، مرور خاطرات دور و قدیمی و یادگرفتن زبان ولزی از روی کتابهای کتابخانه و یک دیکشنری بزرگ میگذرانند؛ زبانی که گویی بخت به آن رو کرده است تا در زمانی که همهچیز در حال نابودی است، زنده بماند. شاید دلیل اینکه رونا و دیلن هم نوشتن در کتاب آبی نیبو را آغاز کردند، همین باشد. اینکه بتوانند چیزی از خودشان به یادگار بگذارند که زنده بماند. شاید روزی کسی بخواهد نوشتههایشان را بخواند و متوجه شود که زندگی قبل از پایان و بعد از پایان چه تفاوتهایی دارد. حتی تفاوتهای جزئی مثل اینکه دیگر نمیتوان تلفنی پیتزا سفارش داد!
دیلن و مادرش رابطهی خوبی باهم دارند. اما در کنار رابطهی خوبشان، رازهایی هم دارند که از یکدیگر پنهان میکنند. دیلن نوجوان شده است و دیگر یک پسربچهی نابالغ نیست. رونا هم در فکر است که چطور باید برای دیلن توضیح بدهد که پدر دیلن کیست یا فرزند دیگرش، مونا، از کجا آمده است...
کتاب آبی نیبو برای چه کسانی مناسب است؟
داستان کتاب آبی نیبو یک روایت جالب از زیست انسانی در شرایطی غیرعادی است. زمانی که همهی چیزهای آشنا از بین میروند، چطور باید به زندگی ادامه دهیم؟ نیروی زندگی آنقدر زیاد است که ما را به ادامه دادن وادار کند اما انتخاب صحیح در چنین شرایطی چیست؟ تا کجا میتوان به زندگی کردن، مرور خاطرات خوب روزهای گذشته ادامه داد؟ چطور میشود در سراسر روز، هفته، ماه و حتی سالها، فقط یک نفر را دید؟
داستان کتاب آبی نیبو برای نوجوانانی که به دنبال پاسخ این سوالات هستند، مناسب است. اگر دربارهی جنگ هستهای شنیدهاید اما تصوری از حقیقت جنگ ندارید، این کتاب را بخوانید. اگر هم با نوجوانها کار میکنید و دوست دارید دربارهی یک داستان خوب، روابط میان مادر و فرزند و رابطهی فرزند و مادر گفتگو کنید، این کتاب برای شما است.
بخشی از کتاب آبی نیبو
مامان یکدفعه پرسید: «پیتزا را یادت میآید؟» روی چمن دراز کشیده بود. موی بافتهی بلندش روی چمنها مثل یک مار بود. یک افعی.
- آره، ولی نه خیلی خوب.
بلند شد و نشست: «میدانی چیست؟ در شهرها، حتی در شهرهای نزدیک به اینجا مثل بنگُر میتوانستی تلفن بزنی و بخواهی یک نفر برایت یک پیتزا به خانه بیاورد.»
- اِ؟
- به آنها میگفتی برای روی پیتزایت چه میخواهی _پپرونی و ژامبون_ و بعد آنها درست میکردند، در یک جعبه میگذاشتند و به خانهات میآوردند.
- اما چرا کسی باید اینکار را بکند؟ مگر آنها فر نداشتند؟
- چرا، همه فر داشتند. فقط اینکه گاهی مردم خودشان را به زحمت نمیانداختند که آشپزی کنند.
...گاهی ما از این صحبتها داریم. صحبتها دربارهی این است که قبل از پایان چطوری بود، دربارهی چیزهایی مثل اینترنت که خیلی گسترده بود و پر از اطلاعات و تصاویر و کلمات. اما هیچکس نمیدانست واقعاً از کجا. یا جنگها، وقتی آدمهای مهم جروبحث میکردند و بعد آدمهای کماهمیتتر را وادار میکردند تا یکدیگر را بکشند. مامان میگوید این قبل از پایان معنا داشت. اما من فکر میکنم قطعاً منظورش این است که دیگر معنا ندارد و شاید این دو چیز، کمی فرق دارند.
درباره نویسنده منون استفان رس
منون استفان رس (Manon Esteffan Ros) نویسنده، نمایشنامهنویس و نوازندهی اهل ولز 19 ژانویهی 1983 به دنیا آمد. او تابهحال بیست کتاب برای کودکان و سه رمان برای بزرگسالان منتشر کرده است که همگی به زبان ولزی نوشته شدهاند. در حال حاضر او را به عنوان موفقترین رماننویس زبان ولزی میشناسند.
منون استفان رُس برای فعالیتهای ادبیاش، جوایز بسیاری از آن خود کرده است؛ کتاب آبی نیبو در سال 2018 مدال نثر ملی ولز و در سال 2023 مدال یوتو کارنگی را از آن خود کرده است. او همچنین در سال 2005 و 2006 مدال ملی نمایشنامه را کسب کرد. منون استفان رُس چهاربار در فاصلهی بین سالهای 2010 تا 2019 جایزهی ولزی Tir na n-Og را برنده شده است.
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریدر حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.