کتاب نمایشنامه سفرنامه برزخ
در جایی یکی از آدمهای نمایش میگوید:
«بهشت افسانه ست ولی تنگه ظلمات افسانه نبود،
و من اونجا رو دیده م خیلی شبیه شهرکها و
مجتمعهایی بود که طراحی کردید و ساختید.
شما رفتید دنبال بهشت گمشده،
اما به تنگه ظلمات رسیدید و چون نتونستید
اونجا رو به شهرتون بدل کنید پس شهرتون رو به تنگه ظلمات بدل کردید.
بله اونجا براتون بهشت وارونه بود و
به همین خاطر هرگز جرئت برگشتن بهش رو نداشتید»
و بدین گونه نمایش گزارشی ست از
سرحدات میان دوزخ و بهشت،
نه در عالم مثال و تمثیل
بل در همین جغرافیای زمینی و سرزمینی،
همچون قربانگاهی که در آن
هر ایده و آرزو شمایلی عقیم و واژگون مییابد؛
و پس «سفرنامه برزخ» سفری ست در
برزخ این بهشت وارون و این دوزخ ناموزون
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید