کتاب در عمق صحنه
قبل از خرید کتاب در عمق صحنه بخوانید
در عمق صحنه شامل چهارده داستان کوتاه است که اولین بار در سال ۱۳۷۵ منتشر شد. این مجموعه اولین کتاب فریبا وفی بود و نوید ظهور نویسنده ی خوش قریحه ای را می داد که دغدغه ی اصلی اش سوژه های فرودست و نادیده گرفته شده است و از میان آنها زنان بیشترین سهم را به خود اختصاص میدهند. داستانهای این مجموعه کمی بیش از حد معمول کوتاه اند و عامدانه سرد گویی خشکسالی مهر و محبت آمده باشد و یخ بندانی تمام نشدنی روی روابط آدم ها سایه انداخته باشد.
درباره کتاب در عمق صحنه
دفتر خاطرات داستان زنی نویسنده است که میان شست و شور و پخت و پز و بچه داری خرده فرمایش های شوهر را هم باید به جگر تاب بیاورد. داستانهای این مجموعه درباره ی موقعیت هایی از این جنس هستند.
تصویر سازی های واقع نمایانه و نزدیک به ناتورالیستی داستان را تبدیل به تکه های الماسی کرده که از دور زیبا و جذاب اند، اما بعد از خواندن هر کدام خط و خشی عمیق بر شیشه ی روان خواننده باقی می گذارند. جسارت وفی در پرداختن به موضوعات ممنوعه ی اجتماعی، آن هم در اولین اثرش و همین طور واقع گرایی شدیدش در پرداخت شخصیت های مهجور مانده در سایه و آوردن آنها به جلو صحنه، ویژگی ممتاز در عمق صحنه است.
جملات کتاب
«زندگی» من بیست و هشت سال بیشتر نداشت، ولی پیر و ناخوش بود و صورتی زشت و از ریخت افتاده داشت. چشمان بیحالتش را به من میدوخت و ساعتها خیره نگاهم میکرد. از قیافه کمخون و هیکل وارفتهاش حالم بهم میخورد و یک روز، روزی که همه جا مثل قبر تاریک بود، او را به پستو بردم و تمام نفرت و بیزاریام را در انگشتانم جمع کردم و گردنش را فشار دادم. دیگر تحملش را نداشتم. چشمانش که از حدقه بیرون زده بود برای لحظهای جان گرفت و با تضرع نگاهم کرد. دلم برایش سوخت و یاد روزهایی افتادم که موهایش سفید نبود و مژههایش نریخته بود.
آه... او قبلا این قدر پژمرده و بدحال نبود. جوان بود و برق امید و آرزو در نگاهش میدرخشید.
وقتی پدر مُرد لباس سیاه تنش کرد و دیگر درش نیاورد.
وقتی به رضا دل بست و دروغ شنید به طرز عجیبی زشت شد.
صفحه 68