کتاب همیشه پسر
پیش از خرید کتاب «همیشه پسر» بخوانید
رمان «همیشه پسر» نوشتهی بهار کاتوزی سال 1405 از نشر چشمه منتشر شد. این کتاب اثری موهوم، رازآلود و تکاندهنده درباره زوال، حافظه و رازهای خانوادگی است. در کلیت این کتاب، با روایتی هراسآلود از بازگشت پسری به خانه کودکیاش و مواجهه با حقیقتِ یک راز کهنه روبهرو میشویم.
خلاصه کتاب «همیشه پسر»
کتاب «همیشه پسر» داستان مرد میانسالی به نام فرهاد را روایت میکند که پس از سالها زندگی در روستایی در شمال، برای دیدن پدر و مادر سالخوردهاش به تهران بازمیگردد. او با خانهای در حال فروپاشی، باغچهای خشکشده و والدینی فرسوده مواجه میشود؛ اما معما زمانی شکل میگیرد که فرهاد قدم به اتاقی میگذارد که همیشه قفل بوده است. با باز شدن درِ این اتاق، رازی کهنه و ترسناک برملا میشود؛ رازی که فرهاد آرزو میکند کاش هرگز از آن باخبر نمیشد.
درباره بهار کاتوزی، نویسنده کتاب «همیشه پسر»
بهار کاتوزی یکی از بازیگران جوان سینمای ایران است که دستی هم بر قلم دارد. این هنرپیشهی بااستعداد متولد سال 1363 در تهران است که ابتدا کارش را با بازیگری روی صحنهی تئاتر آغاز کرد و بعدها وارد سینما شد. کاتوزی از کودکی به نویسنگی علاقه داشت و در سال 1395 اولین کتاب خود را به همراه جمعی دیگر از نویسندگان با عنوان «مونولیو» منتشر کرد که مجموعهای از مونولوگها بود. کاتوزی دو سال بعد کتابی با عنوان «میز و 1979» نوشت که دو نمایشنامه با موضوع روابط خانوادگی و گسست بیننسلها بود. کتاب «همیشه پسر» جدیدترین اثر کاتوزی است که فضایی متفاوت نسبت به دیگر آثار این هنرپیشه و نویسنده دارد.
کتاب «همیشه پسر» برای چه کسانی مناسب است؟
- علاقهمندان به ادبیات داستانی و فضای ترسناک: کسانی که به داستانهای معمایی، رازآلود و ایجاد تعلیقهای روانشناختی علاقه دارند.
- دوستداران داستانهای ایرانی با درونمایه زوال و حافظه: افرادی که به موضوعات روابط خانوادگی، گذر زمان و رازهای ناگفته در بستر داستان توجه دارند.
چند جمله از کتاب «همیشه پسر»
«هزار و چهارصد و دو
بیست و یک آذرماه سر صبح است و من دیگر تهرانم به رسم هر ساله دو روز مانده به تولد مادر آمده ام ببینم شان کمی بمانم به شان رسیدگی کنم و برگردم سر زندگی خودم. بارها ازشان خواسته ام بکنند از تهران بیایند پیش من؛ نمی کنند. آخرش خسته شدم رها کردم تهران را هم ده سالی است که رها کرده ام. با هزار بدبختی و قرض و وام خانه ی روستایی کوچکی در تمل خریده ام.»