بخشی از کتاب «قهوه‌ی سرد آقای نویسنده» اثر روزبه معین

«تا حالا شکار رفتی؟»

5.0 (2 نفر)
قهوه ی سرد آقای نویسنده
5.0 (2 نفر)
۲۰ مهر ۱۳۹۹
1 دقیقه مطالعه
امتیاز دهید!

بهم گفت: «تا حالا شکار رفتی؟» گفتم «نه». گفت: «من قبلاً می‌رفتم، ولی دیگه نمی‌رم، آخرین باری که شکار رفتم، ‌شکار گوزن بود، خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم. من بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش، وقتی رسیدم بالای سرش هنوز جون داشت، نفس می‌کشید و با چشم‌هاش التماس می‌کرد، زیباییش مسخم کرده بود، حس کردم که می‌تونه دوست خوبی واسه‌م باشه،‌ می‌تونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسه‌ش درست کنم. اما خوب که فکر کردم فهمیدم که این‌جوری اون گوزن واسه همیشه لنگ می‌زنه و هر وقت من رو ببینه یاد بلایی می‌افته که سرش آوردم، از نگاهش فهمیدم بزرگ‌ترین لطفی که می‌تونم در حقش بکنم اینه که یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.» بعدش گفت: «تو هیچ وقت نمی‌تونی با کسی که بدجور زخمیش کردی دوست باشی.»

قهوه ی سرد آقای نویسنده
متاسفانه این کتاب موجود نیست


روزبه معین، قهوه‌ی سرد آقای نویسنده، چاپ هشتاد و پنجم ، نشر نیماژ

نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران 5.0 (2 نفر)
prev مطلب قبلی مفسر کلاه‌خودها و چرخ‌آسیاب‌های بادی، دون‌کیشوت مطلب بعدی من یک آدم معمولی‌ام و بلدم داستان بنویسم prev

سوالات متداول

نشر نیماژ.
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی ناشر
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی