× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال خرید آنلاین برای پاکت خرید بالای تومان رایگان است
بازگشت به پاکت سفارش (۱)

«پونزده سال. یه مقدار شکلات سمی می‌خواستم.»

بخشی از کتاب «مغازه‌ی خودکشی» اثر ژان تولی

نویسنده مهمان

چهارشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۹۷

shorter-link Save Story
مغازه ی خودکشی

بر اعلان کوچکی روی شیشه‌ی پنجره‌ی درِ جلویی مغازه، این نوشته به چشم می‌خورد: «به علت عزاداری باز است.» بالای در، مثل زنگوله، اسکلتی کوچک که از لوله‌های فلزی ساخته شده، آویزان بود که ورود مشتریان را با صدایی حزن‌آلود اعلام می‌کرد. زنگوله جرینگ جرینگ صدا کرد و لوکریس سرش را برگرداند و به مشتری جوانی که وارد مغازه می‌شد، چشم دوخت.

«عجب! تو که هنوز بچه‌ای. چند سالته؟ دوازده، سیزده؟»

نوجوان به دروغ گفت «پونزده سال. یه مقدار شکلات سمی می‌خواستم.»

«خوب گوش بده به من. وقتی می‌گی یه مقدار منظورت بیشتر از یکیه دیگه؟

ولی تو فقط می‌تونی یکی از شیرینی‌های لذیذ و کشنده‌ی ما رو بخوری. ما نمی‌تونیم به‌ت از این شکلات‌ها بدیم که بری بین همکلاسی‌هات پخش‌شون کنی. ما که این‌جا نیستیم تا بچه‌های مدرسه‌ی مانترلنت و کالج‌ژرار دو نروال رو به کشتن بدیم.» لوکریس که داشت درِ بزرگ شیشه‌ی آب‌نبات‌ها را باز می‌کرد گفت «این هم مثل خرید گلوله برای تلفنگه. ما به هر نفر فقط یه گلوله می‌فروشیم. مردی که یه گلوله بزنه توی سرش دیگه احتیاجی به گلوله‌ی دوم نداره! اگه یه بسته گلوله بخواد، معلومه فکر دیگه‌ای توی سرشه. ما این‌جا وظیفه‌مون تامین‌نیاز قاتل‌ها نیست. بیا حالا انتخاب کن... ولی خوب انتخاب کن؛ چون فقط یکی از هر دو تا شیرینی سمّیه. قانون دستور داده به بچه‌ها یه شانس بدیم.»

دخترک نوجوان بین آدامس‌های بادکنکی، آب‌نبات‌های شانسی و شکلات‌های مرگ‌آور مردد مانده بود و نمی‌دانست کدام را انتخاب کند. یک نوع صدف مکیدنی سمّی هم بود که درونش شیرینی‌های زرد و قهوه‌ای و قرمز بود که باید چند ساعت آن را می‌مکیدی تا به مرگی آهسته بمیری. کنار پنجره چند قیف کاغذی بزرگ بود که بسته‌های شانسی درونش بودند. آبی برای پسرها و صورتی برای دخترها. بین این‌همه انتخاب گیج شده بود. درنهایت یک دانه آب‌نبات شانسی انتخاب کرد.

آلن کنار مادرش نشسته بود و داشت توی دفترش خورشید بزرگی نقاشی می‌کرد. از دخترک پرسید «چرا می‌خوای بمیری؟»

دختر، که تقریبا همسن او بود، جواب داد «چون دنیا ارزش زندگی کردن نداره.»

لوکریس وسط حرف‌های دخترک پرید و او را تمجید کرد، «احسنت... من هم دارم خودم را می‌کشم که همین رو توی کله‌ی این پسر فرو کنم.»

به آلن نگاه کرد. «بفرما، یک کم از این دختر یاد بگیر.»

دخترک محصل به آلن نزدیک شد و راز دلش را به او گفت «من آدم تنهایی‌ام. توی این دنیای بی‌رحم هیچ‌کی من رو درک نمی‌کنه. مادرم هم آدم احمقیه... تلفن همراهم رو ازم گرفته؛ اون هم به این خاطر که چند ساعتی در روز ازش استفاده می‌کنم. نمی‌دونم استفاده‌ی گوشی چیه، اگه نتونی باهاش به مردم زنگ بزنی! واقعا دیوونه‌م کرده. اگه پنجاه ساعت حرف زده بودم یه چیزی... ولی واقعیت اینه که حسوده؛ چون کسی را نداره که به‌ش زنگ بزنه. اون وقت می‌آد سر من خالی می‌کنه: "زر و زر و زر و نمی‌دونم چرا به ندجه زنگ می‌زنی و این‌که خونه‌شون روبه‌روی ماست دیگه زنگ واسه چی‌تونه" و از این حرف‌ها.» 

مغازه ی خودكشی

مغازه ی خودكشی

نویسنده: ژان تولی ناشر: چشمه قطع: شمیز,رقعی نوع جلد: شمیز قیمت: 25,000 تومان

مطالب پیشنهادی

کتاب های پیشنهادی

شاگرد قصاب

شاگرد قصاب

پاتریك مك كیب ,
28,000 تومان
تعلیق از سه‌گانه‌های راه‌های آزادی

تعلیق از سه‌گانه‌های راه‌های آزادی

ژان پل سارتر ,
65,000 تومان
شغل پدر

شغل پدر

سرژ شالاندون ,
ناموجود
قیدار

قیدار

رضا امیرخانی ,
40,000 تومان
افسانه اسطوره

افسانه اسطوره

نجف دریابندری ,
55,000 تومان
Some text some message..