معرفی کتاب میدل مارچ اثر جورج الیوت

میدل مارچ، طلایه‌دار شخصیت‌پردازی

5.0 (1 نفر)
میدل مارچ
5.0 (1 نفر)
۱ مهر ۱۴۰۵
10 دقیقه مطالعه

معلمی داشتم که معتقد بود ما در زندگی‌هایمان آن‌قدر که باید آدم ندیده‌ایم. شاید یکی از راه‌های آدم دیدن، زیاد کردن معاشرت‌هایمان باشد؛ آدم‌هایی که می‌آیند، می‌روند، با ما حرف می‌زنند، تصمیم می‌گیرند و گاهی چیزی از خودشان در ما جا می‌گذارند. اما همیشه که نمی‌شود با آدم‌های واقعی معاشرت کرد.

گاهی فاصله‌ها زیاد است، گاهی حوصله نیست و گاهی، مثل روزهای فاصله‌گذاری اجتماعی، معاشرت با آدم‌های حقیقی چندان خوشایند هیچ‌کدام از طرفین نیست. پس می‌شود سراغ آدم‌های کتاب‌ها رفت؛ آدم‌هایی که نه مریضمان می‌کنند، نه از دستمان دلگیر می‌شوند و نه اگر مدتی سراغشان نرویم، گله‌ای دارند.

از میان این آدم‌ها، بعضی چنان واقعی‌اند که بعد از بستن کتاب، هنوز در ذهنمان راه می‌روند و حرف می‌زنند. میدل ‌مارچ (Middlemarch) اثر جورج الیوت یکی از همین کتاب‌هاست؛ رمانی که بیش از آنکه فقط داستان چند آدم در یک شهر کوچک باشد، فرصتی است برای دیدن آدم‌ها؛ آدم‌هایی با آرزوها، ضعف‌ها، اشتباه‌ها، عشق‌ها و تصمیم‌هایی که گاهی زندگی خودشان و دیگران را عوض می‌کند.

این کتاب پر از شگفتی است. دسته‌گلی است که هر طرف آن گل متفاوتی گذاشته شده و عطر دل‌انگیزش خواننده را کم‌کم با خودش می‌برد. هرچه بیشتر میان آدم‌هایش می‌گردید، گل دیگری پیدا می‌کنید؛ یک‌بار شخصیت‌پردازی، بار دیگر روابط آدم‌ها و جایی دیگر، چیزی که بیشتر از همه مرا درگیر کرد، نحوه‌ای که هرکدام با معیارهای خودشان با زندگی روبه‌رو می‌شوند. این دسته‌گل را بانو مری ان ایوانز، با نامی که ما او را به آن می‌شناسیم، یعنی جورج الیوت، جمع و تزیین کرده است.

میدل مارچ

کتاب میدل مارچ درباره چیست؟

تصویر روی جلد اصلی کتاب میدل مارچ
تصویر روی جلد اصلی کتاب میدل مارچ

رمان میدل مارچ داستان زندگی و روابط آدم‌های شهری کوچک در انگلستان است؛ شهری که در آن آدم‌ها با خانواده، دوستان، همشهری‌ها و همسران آینده‌شان پیوندهای پیچیده‌ای دارند و تصمیم هرکدام، زندگی دیگری را هم تحت تاثیر قرار می‌دهد.

در مرکز این روابط، شخصیت‌هایی قرار گرفته‌اند که هرکدام با تصور خودشان از زندگی، عشق، ازدواج، موفقیت و درست و غلط دست‌وپنجه نرم می‌کنند. به همین خاطر، اگر بخواهیم خیلی کوتاه بگوییم رمان میدل ‌مارچ درباره چیست، باید گفت درباره آدم‌هاست؛ درباره اینکه آدم‌ها چه تصویری از خودشان و دیگران دارند و چطور همین تصویر، تصمیم‌هایشان را شکل می‌دهد.

البته این فقط یک خلاصه از داستان است. چیزی که این رمان را برای من خواندنی می‌کند، بیشتر از خود ماجراها، آدم‌هایی هستند که جورج الیوت ساخته است. جورج الیوت و میدل مارچ این دسته‌ی گل، به دست جورج الیوت جمع و تزیین شده است.

نویسنده‌ی آن، بانو مری ان ایوانز، منتقد و روزنامه‌نگار دوره‌ی ویکتوریایی است. او برای اینکه رمانش بدون پیش‌فرض این‌که یک زن آن را نوشته، خوانده و بررسی شود، نام مستعار و مردانه‌ی جورج الیوت برای خودش انتخاب می‌کند.

کتاب دوجلد است که هر جلد حدود ششصد صفحه دارد. نشر نی، ترجمه‌ی رضا رضایی، بهترین ترجمه‌ای است که می‌توانید بیابید. شاید ابتدا کمی متن برایتان نامانوس باشد ولی همیشه به کتاب و مترجم زمان دهید، کم‌کم حرفش را می‌فهمید و صدایش به گوشتان آشنا می‌شود.

روایت و ساختار رمان میدل مارچ

جورج الیوت
جورج الیوت

مدل روایت داستان، دانای کل است. دانای کلی که به همه‌ی شخصیت‌های داستان نزدیک است و فکرهایشان را می‌شنود. البته گاهی نشان دادن و پرداختن به جزییات، حوصله‌تان را سر می‌برد. ابتدای هر فصل، حداقل دو پاراگراف مقدمه می‌آورد و این تسلط نویسنده و مطالعه‌ی کثیرش را نشان می‌دهد. مانند گل‌هایی که در هر طلوع، عطر دل‌انگیزشان انسان را بیدار می‌کند، بانو مری در طلیعه‌ی هر فصل شعرها و عباراتی آورده است. این اشعار و نوشته‌ها، با موضوع آن فصل هم‌خوانی دارد.

شخصیت‌پردازی در میدل مارچ

اولین گل زیبای این کتاب، شخصیت‌پردازی برجسته‌ی آن است. قرن ۲۱ هستیم و علم چنان رشد کرده است که از دستاوردهایش می‌توان در سریال‌ها و کتاب‌ها بهره برد، اما میدل ‌مارچ دو قرن پیش و زمان ملکه ویکتوریا نوشته شده و این شخصیت‌پردازی در آن زمان، محیرالعقول است.

نه ماشین تحریری بوده و نه اینترنت. سر هر کوچه و در هر خانواده هم مشاور نبوده. به‌نظر من و بدون مبالغه خلق چنین اثری از بانو مری شبیه فرستادن آدم است به فضا. هر شخصیت برای خودش دنیای مجزایی دارد و چنان به واقعیت نزدیک است که بین آشنایانتان هم آن‌ها را پیدا می‌کنید.

نه تنها آشناها، بلکه خودتان را هم در کتاب می‌یابید، نه یک بار و در یک شخصیت، بلکه ممکن است در سیر رشدتان بین چند شخصیت پیدا شوید. راوی داستان هر شخصیت را برایتان شرح می‌دهد، مثلا داستان زندگی دوروتیا، از خانواده و شرایطی که در آن رشد کرده می‌گوید، وضع مالی‌اش را بسط می‌دهد، جایگاه اجتماعی‌اش را توضیح می‌دهد.

حتی یک قدم فراتر می‌رود، می‌گذارد شما وارد جمع‌هایی شوید و بشنوید پشت سر دوروتیا چه حرف‌هایی زده می‌شود. سپس وقتی دوروتیا وارد گود داستان شده و ماجرایش پیش می‌رود، شما نزدیک او هستید و می‌شنوید که در ذهنش چه می‌گذرد.

دلیل تصمیم‌هایش را می‌دانید، می‌یابید که بر چه اساسی دودوتا چهارتایش را می‌چیند و محور زندگی‌اش چیست. دقیقا شبیه خودمان. به عبارتی هم واقعیت را نشانتان می‌دهد و هم آنچه بقیه از واقعیت برداشت کرده‌اند.

شخصیت‌های میدل مارچ و معیارهایشان

تصاویر شخصیت‌های میدل مارچ
شخصیت‌های میدل مارچ

دومین گل این دسته‌گل، عطر دیگری دارد: حالا نویسنده با شناختی که از شخصیت‌های داستان به دستتان داده، آن‌ها را وارد مشکلات زندگی می‌کند و شخصیت‌ها روبروی چشم‌هایتان، مسائلشان را با ملاک‌هایشان حل می‌کنند.

دوروتیا، شخصیت اصلی داستان، ملاکش عقل است و یک پرسنده‌ی واقعی است. بیشتر از هرکسی از خودش سوال می‌پرسد. با روحیه‌ی حق‌پذیری‌اش، دنبال حرف درست می‌گردد و روی حقی که پیدا می‌کند، می‌ایستد هرچند برای تمام اهل شهر ناخوش آید.

ممکن است اول داستان با تصمیم‌هایش حال آدم را بگیرد ولی هرچه می‌گذرد و عقلش با تجربه عجین می‌شود، بیشتر و بیشتر جای خودش را در دلتان باز می‌کند.

رازمند نماد آدم‌های لجبازی است که سر سوزنی گوش استماع ندارند لمن تقول، نه به حرف گوش می‌دهند و نه اهمیتی برایتان قائل‌اند. مانند اسب سرکش هرچه به‌گمانش درست است انجام می‌دهد و حتی وقتی عیب کارش هویدا شد بازهم به‌نظرش کارش درست بوده و این بقیه هستند که نمی‌فهمند.

ویل، پسر دوست‌داشتنی داستان، محور تمام تصمیم‌هایش دوروتیا است. مطمئنم شما هم مثل من، آدم‌های زیادی دیده‌اید که فکر و ذکرشان، معشوقشان است. حتی خودمان هم در برهه‌هایی از زمان ویل شده و می‌شویم.

بالسترود، آه از بالسترود! اگر کل کتاب را فقط برای دیدن بالسترود بخوانید کافی است. آدمی که بیش از توان خودش مومن است، تمام دغل‌بازی‌هایش را با دین و مذهب توجیه می‌کند، نه اینکه فکر کند کار بدی است، نه، پیش خودش می‌گوید مشیت خدا این بوده و به دنبال صدهزار اشاره می‌گردد تا کارش را به خدا ربط دهد. با اینکه همه جا پای خدا را وسط می‌کشد اما اگر آبرو و نفع شخصی‌اش در میان باشد، آدم هم می‌کشد.

شخصیت‌های داستان زیاد است، قصدم نشان دادن چند نمونه از شخصیت‌ها و معیارهایشان بود تا ملاک‌محوری و قدرت حل مسئله‌ی بانو مری برایتان شفاف شود.

ازدواج و روابط در میدل مارچ

سومین گل این دسته‌ی گل، مدل مراودات آدم‌های داستان با یکدیگر است. شما هر شخصیت را می‌شناسید. این شخصیت‌ها همانند دنیای خودمان باهم سلام‌وعلیکی دارند و در یک بازه‌ی زمانی هشت نفرشان (چهار زوج) در شرف ازدواج هستند. شما می‌بینید که هرکدام در ذهنشان چه دنیایی می‌سازند.

حتی تفاوت دخترها و پسرها در مدل تصمیم‌گیری را نشانتان می‌دهد. اگر روزی دختردار شوم، حتما قبل از ازدواجش این کتاب را به دستش می‌دهم تا بخواند. همان حرف‌هایی را می‌زند که کلاس‌های مشاوره و راهنمایی می‌زنند. بانو مری به این هم بسنده نمی‌کند و حتی به شما نشان می‌دهد زندگی هر یک چطور پیش می‌رود.

به خاطر همین فکر می‌کنم «راهنمای زوج‌ها» نام زیبای دیگری بود که می‌شد روی این کتاب گذاشت. مدل دیگر مراوده، مراوده‌ی فامیلی و دوستانه است. این شهر کوچک پر از روابط فامیلی و دوستانه است. شخصیت‌های داستان که به سختی می‌افتند، تمام اطرافیانشان را می‌بینید که چگونه با همان ملاک‌هایشان با بینوای داستان همراهی یا تردش می‌کنند.

در این نوشته فقط سه گل از این دسته‌ی میدل ‌مارچ در چشم‌رستان قرار گرفت. اما امیدوارم همین سه گل شما را متقاعد کرده باشد که این کتاب را در لیست کتاب‌هایتان جا دهید. می‌توانید مثل یک پروژه به آن نگاه کنید. پروژه‌ی خواندن میدل ‌مارچ در یک تابستان داغ و طولانی. مطمئن باشید در آخر تابستان از این پروژه، دل‌شاد خواهید بود.

برشی از کتاب میدل مارچ

کتاب میدل مارچ
کتاب میدل مارچ از نشر نی

«داروتیا دیگر به ذهنش رسیده بود که شاید آقای کازابن بخواهد او را به همسری بگیرد، و همین فکر نوعی سپاس احترام‌آمیز به دلش می‌انداخت چه قدر لطف داشت این مرد... نه، شاید او فرستاده بالداری بود که ناگهان سر راهش سبز شده بود و دست خود را به سویش گشوده بود! مدت‌ها بود از نوعی ابهام در عذاب بود که مانند مه تابستانی غلیظی بر ذهنش خیمه زده بود و بر میلش به زیستن ثمربخش سایه می‌انداخت.

چه می‌توانست بکند و چه می‌بایست بکند؟ زنی بود در آستانه شکوفایی، اما ضمیر ناآرامی داشت و نیازهای روحی بزرگی که با تربیت دخترانه برآورده نمی‌شد، زیرا این نوع تربیت شبیه لقمه‌چینی‌ها و سواد و مشق آدم‌های سربه زیر و بی‌هدف بود.» میدل ‌مارچ، جورج الیوت، ۱۳۹۸، ص ۴۸ و ۴۹، نشر نی

نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران 5.0 (1 نفر)
★ ★ ★ ★ ★
prev مطلب قبلی زیر بال‌های شکسته مطلب بعدی خاطره‌ی یک نرمه‌ی برّاق مچ دست و دختری که یک بار در عمرش رقصید... prev

سوالات متداول

مدل روایت داستان، دانای کل است. دانای کلی که به همه شخصیت های داستان نزدیک است و فکرهایشان را می شنود. البته گاهی نشان دادن و پرداختن به جزییات، حوصله تان را سر می برد.
دوروتیا، شخصیت اصلی داستان، ملاکش عقل است و یک پرسنده واقعی است. بیشتر از هرکسی از خودش سوال می پرسد. با روحیه حق پذیری اش، دنبال حرف درست می گردد و روی حقی که پیدا می کند، می ایستد هرچند برای تمام اهل شهر ناخوش آید.
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی نویسنده ناشر مترجم
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی