بخشی از کتاب «ایزابل بروژ» اثر کریستین بوبن

مردمک‌هایی مثل گربه و رنگِ طلایی

ایزابل بروژ
۲۰ مهر ۱۳۹۹
1 دقیقه مطالعه
امتیاز دهید!

پنجاه سال دارد. فقط چشم‌هایش را می‌شود توی صورتش دید. با مردمک‌هایی مثل گربه و رنگِ طلایی. وقتی به حرف‌های‌تان گوش می‌دهد، انگار تا درون ذهن‌تان نفوذ می‌کند. آن‌چه را که گفته شده می‌شنود و همزمان نگاهت می‌کند ببیند کی هستی. وقتی هم با آدم حرف می‌زند، باز همین کار را می‌کند، نه از شنیدن باز می‌ماند و نه از نگاه کردن. این چشم‌های طلایی همه‌جای دنیا، زیر آسمان‌های گوناگون درخشیده‌اند، آب‌های سبز همه‌ی اقیانوس‌ها توی آن‌ها منعکس شده است. ژاک از جاشویی و ملوانی شروع کرده و به ناخدایی رسیده. جز این هم، دنبال حرفه‌ی دیگری نرفته، روی همه‌ی کشتی‌های دنیا کار کرده. هیچ وقت هم پول‌دار نشده. دستمزد چندین ماه طی یک شب، با رفتن به خشکی بر باد رفته: آدم بس که طی ماه‌ها جز برهوت بی‌پایانی از آب شور ندیده، ولع نوشیدن به جانش می‌افتد. هر بار کشتی‌اش غرق یا بی‌کار می‌شود، می‌آید سراغ مادرش. به اندازه‌ای که اتاقی را به رنگی درخشان و تند رنگ کند، با خنده و شوخی به مادرش جوانی ببخشد و بعد هم راه بیفتد سمت جنوب یا شمال، یا شرق، به هر سمتی که شد.

ایزابل بروژ
متاسفانه این کتاب موجود نیست


کریستین بوبن، ایزابل بروژ، چاپ چهارم ،مترجم پرویز شهدی ، نشر چشمه

نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران
prev مطلب قبلی من چیزی بودم. و حالا چیز دیگری بودم. مطلب بعدی خبر از پای ندارد و زمین می‌سپرد prev

سوالات متداول

نشر آشیان و نشر چشمه.
سال 1996 منتشر شده است .
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی نویسنده ناشر مترجم
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی