کتاب گذشته رازآمیز
پیش از خرید کتاب گذشته رازآمیز بخوانید
آیا غرق شدن در دنیای ادبیات کلاسیک و اسطورههای باستان میتواند به جنایتی هولناک ختم شود؟ دانا تارت در این داستان معمایی و روانشناختی که پایهگذار ژانر «دارک آکادمیا» (تاریکِ دانشگاهی) است، ماجرای گروهی از دانشجویان نخبه را روایت میکند که مرزهای اخلاق را زیر پا میگذارند. اگر به معماهای وارونهای که در آنها قاتل از همان ابتدا مشخص است و تمرکز روی «چرایی» جنایت است علاقه دارید، این کتاب شما را تسخیر خواهد کرد.
درباره کتاب
داستان از زبان «ریچارد پاپ»، دانشجویی از طبقهی متوسط روایت میشود که با ورود به یک کالج اشرافی در نیوانگلند، شیفتهی گروهی از دانشجویان عجیب و منزویِ رشتهی زبانهای کلاسیک و استاد کاریزماتیک آنها میشود. این گروه در تلاش برای تجربهی آیینهای باستانی و رهایی از قید و بندهای دنیای مدرن، دست به اعمالی میزنند که در نهایت به قتل یکی از اعضای گروهشان میانجامد. این داستان به جای طرح معمای «قاتل کیست؟»، به واکاوی روانشناختیِ جنون، احساس گناه و پیامدهای ویرانگر این جنایت میپردازد.
خواندن کتاب گذشته رازآمیز به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به رمان های روانشناختی، جنایی و معمایی.
- دوستداران ژانر «دارک آکادمیا» و داستانهایی که در محیطهای دانشگاهی و روشنفکری میگذرند.
- کسانی که از نثرهای فاخر، فضاسازیهای پرالتهاب و تحلیلهای عمیق شخصیتی لذت میبرند.
معرفی نویسنده، مترجم و ناشر
دانا تارت، نویسندهی برجستهی آمریکایی و برندهی جایزهی پولیتزر، با نوشتن همین نخستین داستان توانست به شهرتی جهانی دست یابد. این کتاب با ترجمهی مریم مفتاحی توسط نشر قطره راهی بازار کتاب شده است.
جملات کتاب
آیا چیزی به نام خطای سرنوشت ساز خارج از ادبیات نیز وجود دارد؟ همان ترک سیاهی که وسط زندگی می افتد. همیشه تصورم بر این بوده است که چنین چیزی خارج از ادبیات وجود ندارد، اما اکنون فکر می کنم هست گمان می کنم آن ترک برای من چنین است حسرتی بیمارگونه برای داشتن یک تصویر خوب ذهنی به هر قیمتی که شده کمکم کنید. این داستان یکی از حماقت های من است. اسمم ریچارد پاین است. بیست و هشت ساله ام و تا نوزده سالگی هرگز نیواینگلند یا کالج همیدن را ندیده بودم متولد کالیفرنیا هستم و اخیراً متوجه شده ام که ذاتاً نیز به درد چنین محیطی میخورم نکته ی آخر چیزی است که فقط اکنون یعنی پس از ارتکاب به جرم به آن اعتراف میکنم. هر چند چیزی عوض نمی شود.
من در دهکده ی کوچک پلنو واقع در شمال بزرگ شده ام بدون خواهر و برادر پدرم پمپ بنزینی را اداره میکرد و مادرم خانه دار بود اما بعد که من بزرگ تر شدم و اوضاع رو به وخامت رفت در دفتر یکی از کارخانه های بزرگ اطراف سن خوزه با سمت تلفنچی مشغول به کار شد.