مرگ روشنفکر، دیوانگی است
مروری بر کتاب سمفونی مردگان نوشتهی عباس معروفی
تیز گوشی بادبان را میکشد،
میشود خالی نگاهی بازِ باز.
از سکوت سرد، مرغان، درگذار،
نیمشب، در بینوایی همنواز.
من ندارم چون زمین،
سادهام چون آسمان؛
سایه! آزادی!
شباوازِ صدای مرغکان!
ماه، ماهِ بینفس.
آسمان، گویی کفن.
راز بیمار تو را
میپذیرم، ای تهی، دنیای من! / ۱۹۱۰
صفحه ۷۰