آمبر براون، دختری است که به تازگی هفت ساله شده و در همسایگی جاستین دوست صمیمیاش، با پدر و مادر خود زندگی میکند. آمبر تک فرزند است و جاستین یک برادر کوچک به اسم دنی دارد .گاهی کودکانی که خواهر یا برادر ندارند، دوستانشان جای آنها را پر میکنند و در این مجموعه شاهد ماجراهای این دو همسایه از زبان آمبر هستیم.
کودکان با خواندن این مجموعه با سفر، جشن تولد، شهربازی و کلاس درس و احساسات مختلف مربوط به مدرسه آشنا میشوند و اهمیت قوانین و منظم بودن را میآموزند. و البته که بازیگوشی و بامزگی آمبر و جاستین و مکالماتشان به جذابیت این مجموعه کمک زیادی کرده است.
مهمتر از همه، پشتگرمی بهخانواده و دوست سالم و حتی معلم، برای کودکان هفت و هشت سال، به خصوص در ابتدای تحصیل در مدرسه ، یکی از نکات پررنگ این مجموعه است. همچنین فونت نوشتاری این مجموعه و کوتاه بودن داستانها به گونهای است که کودکانی که به تازگی خواندن و نوشتن آموختهاند نیز میتوانند به راحتی آن را روخوانی کنند.
جلد اول: آمبر و هدیه جشن تولد
آمبر از شب قبل از تولدش پر از هیجان است، یک عروسک گوریل دارد که وقتهایی که جاستین نیست با او حرف میزند و یک ساعت روی مچ دست گوریل میکشد.
میداند که زمان خیلی اهمیت دارد، مثلاً اگر یک ساعت مچی داشت، میتوانست خودش زمان را بداند و هی از بزرگترها ساعت را نپرسد، یا وقتی جاستین تلفن میکند و میگوید سه دقیقهی دیگر در یک مکان بازی میکنیم و دیر میکند، دقیقاً بداند چند دقیقه دیر کرده است.
آرزو میکند ایکاش کسی برای تولدش یک ساعت مچی بگیرد. همهی فکر و ذکرش یک ساعت مچی است.
با ساعت مچی، دیگر لازم نیست ساعت پدر و مادرش را قرض بگیرد.
آدمبزرگها میتوانند حدس بزنند که در سر آمبر چه میگذرد و در انتها شاهد برق خوشحالی در چشمان آمبر هستیم.
او از والدینش، یک ساعت مچی هدیه میگیرد !
و حتماً که ما هم با او لبخند میزنیم.
جلد دوم: آمبر و ماجراهای سفر
هر دو خانواده راهی یک سفر دو هفتهای میشوند، آمبر و جاستین و دنی و مادرهایشان اول از همه میروند و آخر هفته هم پدرهایشان.
سفر کردن با کودکان سختیهای خودش را دارد، مثلاً دنی که هنوز نمیتواند خودش به دستشویی برود یا آمبر که از آب و استخر خوشش نمیآید و یا دعواهای بچگانهای که بینشان اتفاق میافتد.
خوشبختانه جاستین شوخطبعی خودش را دارد و آمبر نمیتواند مدت زیاد از دستش دلخور باشد.
کودکان با خواندن یا شنیدن این داستان با آمبر و جاستین همراه میشوند و این هیجان تا آخر همراهشان میماند، وقتی همگی در طبیعت و بیرون از خانه چادر میزنند، نکات ریز چادر زدن را میآموزند، با کیسهخواب آشنا میشوند و اهمیت اینکه چادر زدن در طبیعت حتماً باید همراه یکی از والدین باشد.
همچنین ما که مخاطب بزرگسالیم، این را میآموزیم که موقع تعطیلات، به کار و شغلمان کمتر توجه کنیم، چرا که این روی بقیهی همسفرها به خصوص فرزندمان تأثیر خوبی نمیگذارد.
جلد سوم: آمبر و شهربازی
هر دو خانواده همچنان در سفراند، پدر و مادر آمبر کمیدعوایشان شده و آمبر این را میفهمد.
به نظر کودکان در این سنین بیشتر از همیشه حواسشان به رفتار والدین است.
آمبر هم حواسش هست و دلش نمیخواهد پدر و مادرش از دست هم عصبانی باشند.
او لباس شانسش را میپوشد و آرزو میکند یک روز عالی در انتظارش باشد.
همهی تلاشش را میکند و با شوخیهایی که خودش ساخته سعی در خنداندن آنها دارد، مثلاً برای اینکه سکوت را بشکند میگوید : «میدانید ، وقتی اندازهی من بودید ، هر جا میرفتید یک عالمه زانو و باسن میدیدید ؟ 》
در نهایت که موفق نمیشود به سمت خانوادهی جاستین میرود و در وسط راه گم میشود.
اینجا کودکان از آمبر میآموزند که در این مواقع به یک خانواده اطلاع بدهند و در نهایت به پلیس آن محل که در بلندگوهای مخصوص اسمشان را پخش کند، یا بدانند که احساس پریشانی و ترس نداشته باشند و هر جا هستند خانوادهشان آنها را پیدا میکند.
جلد چهارم: آمبر و معلم جدید
روز اول از کلاس دوم است. آمبر کیف خرسی زردش را که اسم هم برایش گذاشته برمیدارد و به مدرسه میرسد، با دیدن کیفهای عروسکی دیگر دوستانش احساس دلگرمی میکند و از مسخره شدن نمیترسد.
شجاعت آمبر برای آن کسی که دلش میخواهد باشد ستودنی است.
همهی بچههای سال قبل، از خانم ویلسون معلم کلاس دومشان تعریف میکردند و آمبر پر از هیجان بابت دیدن این معلم است تا اینکه باخبر میشود معلم جدیدی قرار است به جای خانم ویلسون بیاید.
آمبر بسیار نگران است.
- اگر او هفتساعت تکلیف بدهد، چه ؟
- اگر موقع رنگآمیزی از خط بیرون بزنیم و او خیلی ناراحت بشود، چه ؟
- اگر اجازه ندهد برویم دستشویی ؟
و اگرهای دیگر !
معلم جدید با یک عالمه رنگ و شوق وارد کلاس میشود، با گوشوارههایی که شبیه لامپاند.
اسم او خانم لایت است و آمبر متوجه آن گوشوارهها میشود !چون لایت به معنی روشنایی است.
خانم لایت اسم همگی بچهها را روی یک لامپ مقوایی نوشته و روی میزشان گذاشته است.
او معلم مهربانی است و آمبر از دیدنش خوشحال است.
خانم لایت، در آخر کلاس برای همگیشان کتاب چند فصلی میخواند !
و کتاب چند فصلی خواندن در آخر کلاس دوم، رویای آمبر میشود.
در این جلد کتاب کودکان متوجه نگرانیهای قبل از مدرسهشان میشوند و با پایان خوش داستان از اضطرابشان کاسته میشود.
جلد پنجم: آمبر و قانونهای کلاس دوم
خانم لایت متوجه نامنظمبودن آمبر میشود .
جالبی ماجرا اینجا است که به جای اینکه مستقیم به اون بگوید، یک قانون در کلاس میگذارد.
اینکه هرکسی نیمکتش مرتب و تمیز باشد یک پری به اسم پری نیمکتارینا (دخترعموی پری دندان، دندالینا ) روی نیمکتش یک روبان و یک خوراکی میگذارد !
آمبر با خود فکر میکند که حتی ریاضی هم از مرتب نگهداشتن نیمکتش آسانتر است.
بچههای کلاس جایزههاشان را میگیرند و جاستین هم جایزه میگیرد ، از روی دوستی به آمبر پیشنهاد نصف کردن جایزهاش را میدهد، جاستین همیشه دوست خوب و مهربانی برای آمبر است و حتی گاهی خوراکیهاشان را هم قسمت میکنند.اما آمبر نمیپذیرد.
به خانه میرود و برای مادرش جریان را تعریف میکند، در پاسخ به این ماجرا مادرش برای تمرین به او پیشنهاد تمیز کردن اتاقش را میدهد.
آمبر در انتها موفق میشود و این حاصل آموزش درست و مسالمت آمیز است.
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریدر حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.