عکس از کاوه کوثری
به قول جناب لسانالغیب، حافظ شیرازی: «اوقات خوش آن بود که با دوست به سر شد» و چه دوستی صادقتر و بیغلوغشتر از کتابها؟ دوستانی خاموش و هنرمند و بیزیان که بیهیچ چشمداشتی همراهیمان میکنند و بعضیهاشان چنان برایمان محبوب میشوند و ردی پررنگ در خاطرمان میگذارند که باید شرح عشق و اشتیاقمان را کلمه کنیم و وجد و شور این میل ناتمام را با دیگرانی چون خود، قسمت کنیم.
احمد اخوت، پژوهشگر، نویسنده و مترجم نامی و شهیر معاصر در خاطرات کتابی به شرح رویارویی و تعامل خود با کتابها و نشان و اثری که در قلب و خاطرش گذاشتهاند میگوید. او در کنار روایت تجربههای شخصی خود، نظرات و مقالات دیگر نویسندگان دربارهی همین موضوع را نیز گرد آورده و مجموعه جستاری خواندنی به مخاطب کتابدوست ارائه کرده است. این کتاب را نشر گمان به زیور طبع آراسته است.
درباره کتاب خاطرات کتابی
همهی ما در طول زندگیمان با اشیای مختلفی سروکار داریم. اشیایی که گاه به ضرورت و گاه به صرف زیبایی یا حال خوبی که میسازند، به مجموعهی اموال و داراییهایمان اضافه میکنیم. بعضی از آنها را هدیه میگیریم، پیدا میکنیم، گم میکنیم و با بعضیهایشان خاطره میسازیم؛ گاهی هم خودشان منشا یادآوری خاطرهای میشوند.
یکی از همان اشیای پرمفهوم خاطرهساز، کتاب است. کالایی که قرنهاست به اشکال مختلف و حتی در عصر دیجیتال به حیات خود ادامه داده و ماجراهای زیادی را از سر گذرانده است. گاه محبوب و پرفروش بوده، گاه حکم به تکفیر و سوزاندش دادهاند، گاه مانع تولدش شدند و گاهی هم اینقدر عزیز و گرانبها بوده که در ویترین موزهای یا گنجهای یا لای پارچهی موروثی اعلایی نگهداری شده است.
هر کتابی مثل ما انسانها، سرنوشتی دارد و منشا تغییر و تحول و حامل و حاوی دنیایی از ماجرا و قصه است. قصههایی که به آن هویت میدهند و پیوندی محکم با حال و گذشته و آیندهی آدمی برقرار میسازند. احمد اخوت، فارغ از مقام و رتبهی ادبی، یک کتابباز و کتابشناس قهار است که در این کتاب به شرح تاملات و تعامل خود با کتابها و اشیا و مکانها و آدمهای مربوط به آنها میگوید.
این کتاب نهتنها روایتی از چیستی و چگونگی معاشرت با کتابها بهقلم خود اخوت، بلکه دربرگیرندهی مقالات و جستارهایی از دیگر نویسندگان در باب همین موضوع به انتخاب و ترجمهی احمد اخوت است.
منظور از خاطرات کتابی چیست؟
احمد اخوت، خاطرات کتابی را اصطلاحی به ابداع جویس کرول اوتس، نویسندهی آمریکایی میداند. اوتس، خاطرات کتابی را نه متعلق به یک کتاب خاص که نوع ادبی تازهای میداند که مخلوطی است از نقد ادبی، زندگینامه و زندگینامهی خودنوشت.
به نظر اوتس این نکته را نیز میتوان افزود که این قبیل نوشتهها، لحن و بیانی شخصیتر و راحتتر از متون آکادمیک فنی و تخصصی دارند و به همین دلیل برای خوانندهی غیرآکادمیک که عاشق و مشتاق کتابها هستند نیز خواندنیاند. زیرا نویسنده را از آن قالب همیشگی بیرون میآورند و هم به او و هم به مخاطب فرصت میدهند که از دنیاهای تازهای سخن بگوید و بشنود و چرایی و چگونگی علاقه و تمایلش به یک کتاب و نویسندهی خاص را بیشتر و بهتر بررسی کند و اثر یک کتاب بر ذهن و زندگی و خط مشی فکریاش را بکاود.
تجربه احمد اخوت از کتابها
احمد اخوت در یکی از جستارهای این کتاب با عنوان «از لابهلای کتابها» از تجربیات جالب خود در زمان دانشجوییاش و کاری که بهعنوان مسئول تحویل و جمعآوری کتابها از اعضا داشته میگوید. زمانی که باید کتابها را بعد از تحویل و قبل از بازگرداندن به قفسهها بررسی میکرده و گاه چیزهایی لای کتابها پیدا میکرده که برایش بسیار جالب، مهیج، کنجکاویبرانگیز و ماندگار شدهاند. در متن کتاب خاطرات کتابی اینطور نوشته است:
«هر روز در پایان کار معمولا دست خالی برنمیگشتم. کاغذهایی که را پیدا کرده بودم دوباره (وگاهی چندباره) میخواندم. همه میرفتند در یک پاکت بزرگ. موقع بازگشت به ایران فقط مجبور شدم معدودیشان را با خود بیاورم. اینها را هنوز دارم و جایشان محفوظ است.» و در جای دیگری نوشته:
«کاغذهای لای کتابی که بهعنوان سرحرفی به کار میروند معمولا فقط یک تکهکاغذ(سفید) نیستند و خودشان دارای نوشتهای (پیامی) هستند و لطفشان هم به همین است. به قول معروف، محتوایی دارند: تاریخی، احیانًا آدرسی، نوشتهای که ممکن است توجهمان را به خود جلب کند، ما را به دنبال خود بکشاند و به اصطلاح با خود ببرد.»
کتابها و خاطرات شخصی
برخی اوقات نیز کتابها روزنهای برای ورود نوری به قلب و ذهنمان میشوند. نوری که برای لحظهای قسمتهای تاریک و مغفول خاطراتمان را روشن میکند و ما را یاد کسی، جایی، حرفی و نشانهای میاندازد. اخوت در جایی از کتاب، آنجا که از بو و رایحه و عطری که کتابها از خود متصاعد میکنند یا سبب یادآوری آن میشوند، از خاطرهی گمشدنش در بازار کربلا در دوران کودکی و کتابی که غبار را از این خاطره زدود، و پیوند این رخداد با عادت کتابخوانی مادرش مینویسد:
«عادتش بود کتابی را که میخواند، وسطش یادداشت میگذاشت. روی تکهکاغذی لابهلای مفاتیح نوشته «یادگار سفر کربلا. هرچند فکر نمیکنم در آن سفر که من گم شدم این مفاتیح را با خود همراه داشت. اما برای من این کتاب یادآور سفر کربلاست. بوی موز میدهد. بوی بازار و ترس. هرجا مفاتیح ببینم، بازار کربلا و صحنهی گم شدن برایم زنده میشود. همهی مفاتیحها بوی موز میدهند.یک بوی کتابی.»
محمد حقوقی و خاطرات کتابی احمد اخوت
نویسنده در جایجای کتاب از معلم انشا و ادبیات دوران دبیرستانش، محمد حقوقی از چهرههای سرشناس نقد ادبی در اصفهان و ایران یاد میکند و این یاد را با کتابها پیوند میزند:
«اولبار او به ما کتاب داد. از نیما برایمان گفت. مارسل پروست و فاکنر. لویی مَل و آنتونیونی. هرگز دو جلسهای را که در یکیاش دربارهی پروست و رمان مهمش در جستوجوی زمان ازدسترفته برایمان گفت و در دیگری فیلم شب آنتونیونی را برایمان تحلیل کرد از یاد نمیبرم. این دو همیشه با مناند.» و در ادامه:
«کلاسداری این مرد بالابلند خوشپوش، با کراواتهای صورتی یا قهوهای با کیف چرمی مغزپستهای، دیدنی بود، یک نمایش تمام. دست تکان دادنها و منحنی صدایش که بالا و پائین میرفت. عطری که از او در کلاس به جا میماند. چه خوشبخت بودیم ما دانشآموزان کوتاهقد که ردیف جلو مینشستیم و در کیفش را که باز میکرد محتویاتش را دید میزدیم. کیفی پر از کتاب و نوشته و صد البته بستهی سیگار کِنت.»
ابوالحسن نجفی و خاطرات احمد اخوت
اخوت در فصلی از کتاب از شوق نوجوانیاش در هنگام ملاقات با ابوالحسن نجفی، نویسنده، مترجم، ویراستار و ادیب معاصر میگوید. از اثری که نجفی بر روح تشنه و جویای او گذاشته بود و کنجکاوی توأم با احترامی که نسبت به این مرد خموش با آن کتوشلوار خاکستری و کیف چرمی قهوهای سوختهاش داشت. او در جایی از کتاب و آن هنگام که پس از سالها تحصیل در آمریکا دوباره به اصفهان و خانه و محلهی پدری و کوچهی خاطرات میگذرد، مینویسد:
«کوچهمان بسیار تغییر کرده بود. مردمی دیگر آمده بودند با امیدهای دیگر، دل من اما همچنان در گرو آن خانهی درسبز و همسایهی دیواربهدیوارش بود. خانهی آقای نجفی به یک هتلآپارتمان (به اسم هشتبهشت ـ طنز سیاه روزگار را میبینید: هشت بهشت! ـ به قول مدیریت آن «واقع در پلاک ۲۴ کوچهی حسنآباد) و چند خانه تبدیل شده است. خانهها هم مثل آدمها و کتابها سرنوشت خود را دارند.»
چرا کتاب خاطرات کتابی خواندنی است؟
قلم شیوا و توانمند اخوت در کنار اطلاعات وسیع و گستردهی او از کتابها و ادبیات ایران و جهان و ارجاعات فراوانش به دیگر نقلقولها و گزیدهای از خاطرات کتابی سایر نویسندگان در قالب مقاله و جستار، خواندن این کتاب را برای عاشقان کتاب لذتبخشتر و خاطرات مشترک خواننده و نویسنده را تداعی میکند و سبب میشود خواننده تعامل و معاشرتی عمیقتر با کتابها داشته باشد و خود نیز به فکر نگارش تجربیاتش از خواندن کتابها و بازنگری و دقت در نحوهی زیست و حشرونشر با آنها بیفتد.
کتابهای پیشنهادی برای علاقهمندان به خاطرات کتابی
پیشنهاد میشود در کنار این کتاب، مطالعهی دو کتاب «تولستوی و مبل بنفش» بهقلم نینا سنکوویچ با ترجمهی لیلا کردبچه از نشر کولهپشتی و کتاب «برچیدن کتابخانهام» نوشتهی آلبرتو مانگوئل از نشر مانکتاب را نیز در برنامهی خود بگنجانید.
درباره احمد اخوت نویسنده کتاب خاطرات کتابی
احمد اخوت متولد سال ۱۳۳۰ در شهر اصفهان است. علاقهی والدینش به مطالعه او را نیز به سمت کتابها سوق داد. این علاقه در سالهای نوجوانی و با شاگردی در محضر محمد حقوقی، ادیب و شاعر و منتقد معاصر بیشتر شکوفا شد و پرورش یافت و زمینهی حضور او در نشستهای ادبی «جُنگ اصفهان» و ارتباط بیشتر و نزدیکتر با هوشنگ گلشیری و ابوالحسن نجفی را فراهم کرد.
اخوت پس از پایان تحصیل در رشتهی جامعهشناسی دانشگاه تهران، ادامهی تحصیلاتش را در رشتههای زبانشناسی و نشانهشناسی ادبیات تا پایان مقطع فوق دکترا ادامه داد. آثار او را میتوان به دو دستهی تألیف و ترجمه تقسیم کرد. آثار تآلیفی او عمدتا در حوزهی نقد و دیگر موضوعات ادبی و در قالب جستار است که از جملهی آنها میتوان به دستور زبان داستان، و تا روشنایی بنویس و ای نامه اشاره کرد.
همچنین او مجموعهداستانی به نام «برادران جمالزاده» نیز دارد که در سال ۱۳۸۲برندهی جایزهی ادبی اصفهان شد. از برخی ترجمههای او نیز میتوان به «اطلس»، خودزندگینامهای از خورخه لوئيس بورخس و چند داستان از ویلیام فاکنر به نامهای «جنگل بزرگ»، «کارآگاه دهکده» و «اسبها و آدمها» اشاره کرد.

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید