<?xml version="1.0" encoding="UTF-8" ?>
<rss version="2.0"
                                               xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
                                               xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
                                               xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
                                               xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
                                               xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
                                               xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
    >
    <channel>
        <title>آوانگارد</title>
        <link>https://www.avangard.ir</link>
        <description><![CDATA[ آوانگارد در دو بخش کتابخانه و مجله فعال است و با اصلی&zwnj; ترین هدف خود یعنی ترویج کتاب خوانی، به تولید محتوا در این زمینه اقدام می &zwnj;کند.]]></description>
        <atom:link href="https://www.avangard.ir/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
        <language>fa-IR</language>
        <lastBuildDate>Sat, 16 May 2026 11:43:25 +0330</lastBuildDate>

        <sy:updatePeriod>
            hourly
        </sy:updatePeriod>
        <sy:updateFrequency>

            1
        </sy:updateFrequency>
        <generator>https://www.avangard.ir</generator>

                    <item>
                <title><![CDATA[رفتار‌های ما چگونه شکل می‌گیرند؟]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1</guid>
                <description><![CDATA[<p style="text-align:justify;">کتاب ماندن در وضعیت آخر (Staying Ok) کتابی است که دکتر هریس و در ادامهی دیگر کتاب او، وضعیت آخر، که برای معرفی بهتر نظریه تحلیل متقابل رفتار میپردازد و حاصل پژوهشهای بیشتر و تجربیات درمانی این پژوهشگر است.</p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';"><a href="../../../../book/%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AF%D9%86-%D8%AF%D8%B1-%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1/"><span style="color: #3598db;">کتاب <strong><em>ماندن در وضعیت آخر</em></strong></span></a> نوشته&zwnj;ی <a href="../../../../writer/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%B3-%D8%A7%DB%8C.-%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B3/"><span style="color: #3598db;">تامس </span></a></span><a href="../../../../writer/%D8%AA%D8%A7%D9%85%D8%B3-%D8%A7%DB%8C.-%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B3/"><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 18.6667px; color: #3598db;">هریس</span></a><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">&nbsp;و <a href="../../../../writer/%D8%A7%D9%85%DB%8C-%D8%A8.-%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B3/"><span style="color: #3598db;">امی هریس</span></a> چند سال پس از دیگرکتاب موفق این نویسنده، <a href="../../../../book/%D9%88%D8%B6%D8%B9%DB%8C%D8%AA-%D8%A2%D8%AE%D8%B1/"><span style="color: #3598db;">کتاب <em>وضعیت آخر</em></span></a>، به چاپ رسید که درحقیقت ادامه&zwnj;ی آن کتاب است. </span><em style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">وضعیت آخر</em><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;"> راهنمای عملی و جامع نظریه&zwnj;ی </span><strong style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">تحلیل رفتار متقابل</strong><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;"> بود که به هجده زبان زنده&zwnj;ی دنیا ترجمه و با استقبال چشمگیری مواجه شد. </span><em style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">ماندن در وضعیت آخر</em><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;"> در حکم مکمل </span><em style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">وضعیت آخر</em><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;"> است که نویسنده تجربیات جدید خود را نیز در آن بازتاب داده است. اگر </span><em style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">وضعیت آخر</em><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;"> را نخوانده&zwnj;اید، نگران نباشید، نویسنده در فصل اول این کتاب به مرور گفته&zwnj;های قبلی خود پرداخته است؛ گرچه خواندن آن کتاب لطف دیگری دارد و پیشنهاد می&zwnj;کنیم اول به سراغ آن بروید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: 18.6667px;">$$_product_summary: 3133$$</span></span></span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 28px;"><span style="font-family: B Nazanin;">درک ما از جهان اطراف چگونه شکل می&zwnj;گیرد؟</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">حتماً بارها این کلیشه&zwnj;ی روان&zwnj;شناسی را شنیده&zwnj;اید که &laquo;<strong>همه چیز مربوط به کودکی شماست</strong>.&raquo; این جمله هم بسیار درست است و هم منتقدان بسیاری دارد؛ اما اگر همه چیز یا دست&zwnj;کم بخش زیادی از شخصیت و گرفتاری&zwnj;های روحی ما به کودکی&zwnj;مان مربوط است، ارتباط میان گذشته&zwnj;ی دور و اکنونِ ما چطور شکل گرفته است و سوال مهم&zwnj;تر این&zwnj;که آیا ما محکوم به ادامه&zwnj;ی زندگی در شرایطی هستیم که در کودکی و فارغ از اختیار و توان ما رخ داده است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">نظریه&zwnj;های مختلف و دانشمندان بسیاری سعی کرده&zwnj;اند به این پرسش&zwnj;ها پاسخ بدهند و هرکدام بسته به نوع رویکرد و اصولشان، پاسخ&zwnj;های متفاوتی ارائه داده&zwnj;اند؛ مثلاً <a href="../../../../writer/%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF-%D9%81%D8%B1%D9%88%DB%8C%D8%AF/"><span style="color: #3598db;">فروید</span></a> معتقد بود تغییر دادن شخصیت شکل&zwnj;گرفته بسیار مشکل است. نظریه&zwnj;ی تحلیل رفتار متقابل اما از آن دست رویکردهایی است که معتقد است باید مسئولیت زندگی و آینده&zwnj;ی خودمان را بپذیریم، فارغ از آن&zwnj;که چه برسرمان آمده است؛ ولی این تغییر چطور رخ خواهد داد؟ ایده&zwnj;ی اصلی اکثر نظریه&zwnj;های روان&zwnj;شناسی این است که &laquo;آگاهی&raquo; سرانجام منجر به &laquo;تغییر&raquo; خواهد شد. تمام روان&zwnj;شناسان چه در اتاق&zwnj; درمان و چه در اتاق درس و پژوهش&zwnj;های خود سعی دارند چگونگی عملکرد ذهن انسان و آسیب&zwnj;های آن را تبیین کنند. نظریه&zwnj;ی تحلیل رفتار متقابل یکی از موثرترین و جدیدترینِ این نظریه&zwnj;هاست که به&zwnj;طور دقیق و کاملی شرح می&zwnj;دهد عملکرد ذهن انسان چگونه است و چطور کودکی در شکل گرفتن الگوهای کارکردی مغز موثر است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">کتاب <em>ماندن در وضعیت آخر</em> یکی از جامع&zwnj;ترین کتاب&zwnj;هایی است که درباره&zwnj;ی این نظریه نوشته شده است و حاصل بیش از سی سال تجربه&zwnj;ی درمانگری و پژوهش نویسندگان آن است. تامس هریس هم در این کتاب و هم در کتاب قبلی خود، <em>وضعیت آخر</em>، به&zwnj;خوبی سازوکار تأثیر کودکی بر بزرگسالی و شخصیت را شرح داده است. از نظر روان&zwnj;شناسان کودکی مهم است، زیرا <strong>شیوه&zwnj;ی برخورد ما با جهان و افکار و احساسات ما در سنین کودکی پی&zwnj;ریزی می&zwnj;شود</strong>. ما همان&zwnj;&zwnj;طوری با مسائل روبه&zwnj;رو می&zwnj;شویم که در کودکی آموخته&zwnj;ایم. این خصوصیات آن&zwnj;قدر ریز و جزئی هستند که به چشم ما نمی&zwnj;آیند و هم&zwnj;چنین آن&zwnj;قدر زمان از شکل&zwnj;گیری آن&zwnj;ها گذشته است که فراموش می&zwnj;کنیم الگوهای ذهنی ما چرا و چگونه شکل گرفتند و فقط با یک بررسی دقیق و موشکافانه می&zwnj;توانیم آن&zwnj;ها را پیدا کنیم. مسیر تغییر ما از پیدا کردن همین الگوهای ذهنی می&zwnj;گذرد. نظریه&zwnj;ی تحلیل رفتار متقابل یکی از چند نظریه&zwnj;ای است که به ما کمک می&zwnj;کند این الگوها را پیدا کنیم و با تغییر آنچه کارآمد نیست، نمونه&zwnj;ی بهتری از خودمان بسازیم.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 28px;"><span style="font-family: B Nazanin;">نظریه&zwnj;ی تحلیل رفتار متقابل چیست؟</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">این نظریه نخستین بار از جانب &nbsp;<a href="../../../../writer/%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%83-%D8%A8%D8%B1%D9%86/"><span style="color: #3598db;"><em>اریک برن</em></span></a><span style="color: #3598db;"> </span>در سال 1950 ارائه گردید. برن با ارائه&zwnj;ی این نظریه شیوه&lrm;&zwnj;ای کاربردی و امیدوارکننده را برای درمان معرفی کرد. او معتقد بود صرف&zwnj;نظر از هرآنچه در گذشته اتفاق افتاده است، انسان خودش مسئول آن چیزی است که در آینده اتفاق می&zwnj;افتد و به افراد در جهت ایجاد یک <strong>کنترل شخصی</strong> و <strong>بهبود روابط</strong> کمک می&zwnj;کرد. اصول نظریه&zwnj;ی برن بر سه سطح شخصیت که در همه&zwnj;ی انسان&zwnj;ها وجود دارد، استوار است. برن معتقد بود همه&zwnj;ی ما در ساحت وجودی خودمان، یک والد، بالغ و کودک داریم. او برای هرکدام از این سطوح ویژگی&zwnj;هایی معرفی می&zwnj;کند و نشان می&zwnj;دهد این سطوح گرچه در همه&zwnj;ی انسان&zwnj;ها وجود دارند، از نظر کیفیت متفاوتند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">از نظر برن بسته به این&zwnj;که ما با کدام&zwnj;یک از این سطوح شخصیتی خود با دیگران رفتار می&zwnj;کنیم، رفتار متفاوتی از خود بروز می&zwnj;دهیم. اگر با این نظریه آشنایی ندارید، به خاطر داشته باشید که &laquo;والد&raquo;، &laquo;بالغ&raquo; و &laquo;کودک&raquo; سه اصطلاح تخصصی روان&zwnj;شناسی هستند که با معنی لغوی&zwnj;شان تفاوت دارند و هر کدام دارای تعاریف و سازوکارهای شکل&zwnj;گیری مشخص و نوعی دوره&zwnj;ی رشدی هستند که دکتر برن آن&zwnj;ها را در کتاب <em>وضعیت آخر</em> به&zwnj;طور مفصل و دقیق شرح داده شده است. او هم&zwnj;چنین چهار وضعیت اساسی را برای زندگی معرفی می&zwnj;کند که ما همواره با استفاده از یکی از آن&zwnj;ها با جهان اطرافمان برخورد می&zwnj;کنیم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">دکتر تامس هریس از همکاران دکتر برن بود که تمام عمر مطالعاتی و درمانی خود را صرف گسترش این نظریه کرد و آثار بسیاری درباره&zwnj;ی آن نوشت که کتاب <em>ماندن در وضعیت آخر</em> یک نمونه از آن&zwnj;هاست. <strong>کتاب&zwnj;های دکتر هریس چنان ساده و شیوا هستند که با مطالعه&zwnj;ی آن&zwnj;ها و به کار بستن نکات نظریه&zwnj;ی تحلیل متقابل و یافتن الگوهای فکری خود، می&zwnj;توانید تا حد بسیار زیادی روابط خود را بهبود ببخشید و سرمایه&zwnj;ی روان&zwnj;شناختی خود را ارتقاء دهید</strong>. همان&zwnj;طور که پیش&zwnj;تر اشاره کردیم، در کتاب دیگر نویسنده، <em>وضعیت آخر</em>، اصول این نظریه بیان شده است؛ پس این کتاب درباره&zwnj;ی چیست؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">بعد از آن&zwnj;که دکتر تامس به واسطه&zwnj;ی کتاب خود به شهرت و محبوبیت رسید، نامه&zwnj;های بسیاری از مخاطبان خود دریافت کرد که توانسته بودند زندگی خود را بهتر کنند و حتی در مواردی به گفته&zwnj;ی خودشان باعث نجات زندگی آن&zwnj;ها از منجلاب روابط و شناخت&zwnj;های غلط شده بود. هم&zwnj;چنین در این نامه&zwnj;ها مخاطبان سوال&zwnj;های بسیاری را پرسیده&zwnj; بودند و این کتاب در واقع پاسخ به آن پرسش&zwnj;ها و توضیح بیشتر مسئله از منظر رویکرد تحلیل رفتار متقابل است. شاید گمان کنید این رویکرد آن&zwnj;قدر هم که گفته می&zwnj;شود کارآمد نیست، اما بد نیست بدانید امروزه اکثر درمانگران در اتاق&zwnj;های درمان و مخصوصاً در درمان&zwnj;های گروهی از این شیوه که به آن </span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 28px;">TA</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';"> نیز می&zwnj;گویند، استفاده می&zwnj;کنند و دوره&zwnj;های آموزشی بسیاری تحت عنوان </span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 28px;">TA</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';"> برگزار می&zwnj;شود که در آن ها از این دو کتاب دکتر هریس و مطالبی دیگر برای آموزش درمانگران استفاده می&zwnj;&zwnj;شود. با مطالعه&zwnj;ی دقیق و چندباره&zwnj;ی این دو کتاب می&zwnj;توانید به زبانی مشترک با درمانگران برسید و با نحوه&zwnj;ی کار برخی از آن&zwnj;ها آشنا شوید.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 28px;"><span style="font-family: B Nazanin;">کتاب<em> ماندن در</em> <em>وضعیت آخر</em> چه چیزی برای گفتن دارد؟</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">کتاب <em>ماندن در وضعیت آخر</em> شامل یک پیش&zwnj;گفتار و پانزده فصل است. پیش&zwnj;گفتار به قلم دکتر تامس هریس و مابقی کتاب به قلم همسر او، امی هریس، است. فصل اول تکرار آن چیزی است که در کتاب <em>وضعیت آخر</em> نوشته شده است و مطالعه&zwnj;ی آن برای کسانی که آن کتاب را مطالعه نکرده&zwnj;اند، بسیار ضروری است؛ چراکه در غیر این صورت به زبان مشترکی با نویسنده نخواهند رسید و جان کلام او را درک نخواهند کرد. دو فصل دیگر نیز به گفتن نکاتی تکمیلی از معرفی چهار وضعیت زندگی می&zwnj;گذرد و هم&zwnj;چنین سه فصل نیز به والد و بالغ و مسائل پیرامون آن&zwnj;ها می&zwnj;پردازد؛ اما فصل&zwnj;های بعدی همگی مطالبی جدید است مثل &laquo;گفت&zwnj;وگوی درونی&raquo;، &laquo;کنترل احساس از راه ردیابی&raquo;، &laquo;به سردگمی خود خاتمه دهید&raquo;، &laquo;برای تغییر کردن چه چیزهایی لازم است؟&raquo;، &laquo;دانستن و جرئت کردن&raquo; و&laquo;نوازش&raquo;. در میان این عناوین مطالبی که درباره&zwnj;ی نوازش بیان می&zwnj;شود، بسیار جالب توجه است که در ادامه خلاصه&zwnj;ای از این فصل را مرور می&zwnj;کنیم.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 28px;"><span style="font-family: B Nazanin;">نوازش ضروری&zwnj;تر از چیزی است که گمان می&zwnj;کنید</span></span></strong></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">سال&zwnj;ها طول کشید تا دانشمندان ثابت کنند نوازش نیازی ضروری برای رشد است و این نیاز نه مانند تغذیه، بلکه هم&zwnj;&zwnj;پای آن برای رشد و بقای انسان ضروری است. طی یک آزمایش تحقیقاتی بر روی کودکانی که در پرورش&zwnj;گاه زندگی می&zwnj;کردند، ثابت شد نوزادانی که به&zwnj;طور ثابت و مداوم از یک مراقب برخوردار بودند و نوازش لازم را دریافت می&zwnj;کردند، نسبت به نوزادانی که از نوازش بهره&zwnj;مند نبودند، رشد بهتری داشتند. این تحقیق نتیجه&zwnj;ی حیرت&zwnj;آور دیگری نیز داشت؛ نوزادانی که نتوانسته بودند حداقل نوازش لازم را دریافت کنند، با وجود این&zwnj;که از شرایط جسمانی مناسبی برخوردار بودند، بدون هیچ&zwnj;گونه علائم بیماری فوت کردند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">&nbsp;در یک تحقیق دیگر که برای اثبات نیاز نوزاد به نوازش صورت گرفت، در قفس میمون&zwnj;ها دو ماکت مادر تعبیه شد؛ یکی نرم و بدون منبع تغذیه و دیگری زمخت و با منبع تغذیه. میمون&zwnj;های نوپا به مادری دلبسته شدند که حس نوازش را در آن&zwnj;ها تداعی می&zwnj;کرد، اما تغذیه&zwnj;شان نمی&zwnj;کرد. این&zwnj;ها تنها نمونه&zwnj;ای از آزمایش&zwnj;ها و تحقیقاتی است که دانشمندان را مجبور به تجدید نظر در زمینه&zwnj;ی نوازش و دلبستگی کرد. <em>ابراهام مازلو</em> در تدوین هرم نیازهای انسانی نوازش را هم&zwnj;گروه آب و غذا برای انسان قرار داده است و آن را از نیازهای ضروری برای بقا می&zwnj;داند. نوازش تنها در لمس خلاصه نمی&zwnj;شود، بلکه لمس تنها نمودی از توجهی است که کودک دریافت می&zwnj;کند؛ <strong>هرچه انسان رشد می&zwnj;کند مفهوم نوازش نیز برای او گسترده&zwnj;تر می&zwnj;شود.</strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;نوازش یعنی نگاه و سلام پرصمیمت به شما، تلفن یکی از دوستان که فقط صدایتان را بشنود. جمله کوتاه معلم زیر نمره خوب ورقه امتحان شما و یا دست دوستی سرشانه&zwnj;تان و صحبتش درباره شما با دیگران وقتی همه دارند حرف می&zwnj;زنند تا دوباره شما محور بحث شوید. نوازش یعنی وارد شدن شما به آگاهی فرد دیگر. نوازش چیزی است که کودک ما احساس می&zwnj;کند. بیشتر نوازش&zwnj;ها به انسان احساس خوبی می&zwnj;دهند. انرژی می&zwnj;بخشند. نوازش ما را زنده نگه می&zwnj;دارد. پس از تولد، پس از پیمودن آن راه سخت و طولانی و ورود به صحنه&zwnj;ی روزگار، نوازش بود که به ما اطمینان داد زندگی در این بیرون نیز خوب است. نوازش در آن موقع زندگی&zwnj;بخش بود، امروز هم هست.&raquo;[1]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">وقتی نوازش مورد نیازمان را دریافت نکنیم، رفته&zwnj;رفته از سطح سلامت روانمان کاسته می&zwnj;شود. ممکن است افسرده شویم، خشمگین شویم و یا در جست&zwnj;وجوی افراطی توجه به خودمان آسیب بزنیم. <strong>بخشی از نوازش وظیفه&zwnj;ی دیگری است؛ اما فراموش نکنیم این وظیفه&zwnj;ی خود ماست که با برقراری رابطه&zwnj;ی درست با اطرافیانمان و هم&zwnj;چنین حفظ روابط، نوازش موردنیازمان را تأمین کنیم.</strong> <strong>هم&lrm;&zwnj;چنین نباید فراموش کنیم که ما مسئول بخشی از نوازش اطرافیانمان نیز هستیم</strong>. ما چقدر به عزیزانمان توجه می&zwnj;کنیم تا احساس کنند زندگی در این بیرون هنوز هم خوب است؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;ما نمی&zwnj;توانیم برای همه در همه اوقات همه چیز باشیم. باید ببینیم به چند نفر می&zwnj;توانیم جوابگو باشیم. کدام روابط برای ما حیاتی است؟ خانواده و دوستان مهم&zwnj;اند. سازمان&zwnj;هایی با هدف مشخص مثل کلیسا و موسسات خدماتی و خیریه و افراد آن مهم&zwnj;اند. وقتی شما شصت&zwnj;وپنج&zwnj;ساله شدید، اعضای تیم فوتبال شما کجا هستند؟ هم&zwnj;کارانتان کجا هستند؟ رفقای محله کجا هستند؟ جواب هریک از این سوال&zwnj;ها چندان مهم نیست، اما خود سوال مهم است. با هرکه دست می&zwnj;دهیم از همان دست پس می&zwnj;گیریم و این مرا یاد حرف اندوه&zwnj;بار خانمی خیلی اجتماعی می&zwnj;اندازد که می&zwnj;گفت: وقتی بچه&zwnj;هام کوچک بودن زیاد حوصله&zwnj;شونو نداشتم و همیشه می&zwnj;گفتم کی میشه بزرگ بشن. حالا که دیگه بزرگ شدن، اونا حوصله منو ندارن.&raquo;[2]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';"><strong>عدم دریافت نوازش که ناشی از عدم بخشش آن است، می&zwnj;تواند سرآغاز یک افسردگی و اندوه بزرگ باشد</strong>. انسان&zwnj;ها تنها قادرند با تعداد محدودی روابط صمیمانه برقرار کنند و اگر در انتخاب این تعداد محدود اشتباه کنند، ضرر جبران&zwnj;ناپذیری را متحمل خواهند شد<strong>. برای انتخاب&zwnj;های درست مجبوریم سرمایه&zwnj;ی شناختی و عاطفی خود را بالا ببریم و این امر رخ نمی&zwnj;دهد مگر با مطالعه&zwnj;ی کتاب&zwnj;های این&zwnj;چنینی و صرف وقت برای آگاهی و سلامت روانمان.</strong></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 28px; font-family: 'B Nazanin';">منابع:&nbsp;</span><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 18.6667px;">تامس</span><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;"> ای. هریس و امی ب. هریس، ماندن در وضعیت آخر، ترجمه&zwnj;ی </span><a style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;" href="../../../../translator/%D8%A7%D8%B3%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C%D9%84-%D9%81%D8%B5%DB%8C%D8%AD/"><span style="color: #3598db;">اسماعیل فصیح</span></a><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">، تهران، </span><a style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;" href="../../../../producer/%D9%86%D9%88/"><span style="color: #3598db;">نشر نو</span></a><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">، 1365</span></p>
<div><hr />
<div id="ftn1">
<div id="ftn1" style="text-align: justify;">[1]- هریس، 1365: 290</div>
<div style="text-align: justify;">[2]- همان: 306</div>
</div>
</div>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Wed, 10 Jun 2026 12:06:30 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[پیشخان مجله‌ی اردیبهشت‌ماه 1405]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-1405</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-1405</guid>
                <description><![CDATA[<p><span style="color:rgb(0,0,0);">در پیشخان مجلات اردیبهشت 1405، در واقع باید به سراغ مجلههایی برویم که پس از جنگ چهلروزه به روی پیشخانها آمدهاند و نتوانستند بهراحتی به دست مخاطبانشان برسند و حالا، در روزهای آتشبس، به سمع و نظر مخاطبان میرسند.</span></p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">در پیشخان مجلات اردیبهشت 1405، در واقع باید به سراغ مجله&zwnj;هایی برویم که پس از جنگ چهل&zwnj;روزه به روی پیشخان&zwnj;ها آمده&zwnj;اند و نتوانستند به&zwnj;راحتی به دست مخاطبانشان برسند و حالا، در روزهای آتش&zwnj;بس، به سمع و نظر مخاطبان می&zwnj;رسند. در ادامه این گروه از مجلات را بررسی خواهیم کرد.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><strong><span style="font-size: 18pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">مجله بخارا شماره 174</span></span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><a href="../../../../kiosk/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D8%A8%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-174/"><strong><span style="color: #3598db;">شماره 174 مجله بخارا</span></strong></a> با تصویری از دکتر <a href="../../../../writer/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1/"><span style="color: #3598db;">مهرداد بهار</span></a>، </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نویسنده و پژوهشگر حوزۀ اسطوره و تاریخ، به روی پیشخان&zwnj;ها آمد. یادنامه شماره&zwnj;ی 174 مجله&zwnj;ی بخارا نیز درخصوص دکتر مهرداد بهار است. همچنین در این شماره مطالبی از <a href="../../../../writer/%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D8%AF%D9%87-%DA%98%D8%A7%D9%84%D9%87-%D8%A2%D9%85%D9%88%D8%B2%DA%AF%D8%A7%D8%B1/"><span style="color: #3598db;">ژاله آموزگار</span></a>، <a href="../../../../translator/%D8%B4%D9%81%D9%82-%D8%B3%D8%B9%D8%AF/"><span style="color: #3598db;">شفق سعد</span></a>، عبدالحسین آذرنگ و <a href="../../../../writer/%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85-%D8%B1%D8%AC%D8%A8-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87/"><span style="color: #3598db;">هاشم رجب&zwnj;زاده</span></a> و جمعی دیگر از نویسندگان آمده است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">مجله دوباره شماره 2</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><a href="../../../../kiosk/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-2/"><span style="color: #3598db;"><strong>شماره 2 فصلنامه دوباره</strong></span></a> نیز پس از وقفه&zwnj;ای نسبتاً طولانی به دست مخاطبان رسید. شماره&zwnj;ی 2 مجله&zwnj;ی دوباره موضوعش &laquo;فرار&raquo; است. در این شماره از مجله&zwnj;ی دوباره مطالبی از </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><a href="../../../../writer/%D8%A8%D9%86%D9%81%D8%B4%D9%87-%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C/"><span style="color: #3598db;">بنفشه رحمانی</span></a>، <a href="../../../../writer/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D8%B1%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%B1%D8%A7%D8%AF/"><span style="color: #3598db;">محمد رضایی&zwnj;راد</span></a>، <a href="../../../../writer/%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B5%D8%AD%D8%AA/"><span style="color: #3598db;">سروش صحت</span></a>، <a href="../../../../translator/%D9%85%D8%AA%D8%B1%D8%AC%D9%85-%DA%A9%DB%8C%D9%88%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87/"><span style="color: #3598db;">کیوان سررشته</span></a>، <a href="../../../../writer/%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%86%D8%B8%D8%B1/"><span style="color: #3598db;">كريم نيكونظر</span></a> و <a href="../../../../translator/%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA-%D9%85%D9%86%D8%B5%D9%88%D8%B1%D9%82%D9%86%D8%A7%D8%B9%DB%8C/"><span style="color: #3598db;">فروغ منصور قناعی</span></a> و جمعی دیگر از نویسندگان آمده است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">مجله آگاهی نو شماره 18</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><a href="../../../../kiosk/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D8%A2%DA%AF%D8%A7%D9%87%DB%8C-%D9%86%D9%88-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-18/"><span style="color: #3598db;"><strong>شماره 18 مجله آگاهی نو</strong></span></a> با تصویری از <a href="../../../../writer/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B9%D9%84%DB%8C-%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%BA%DB%8C/"><span style="color: #3598db;">محمدعلی فروغی</span></a> منتشر شد. در این شماره&zwnj;ی آگاهی نو به موضوعات وضعیت ایران بعد از دی&zwnj;ماه 1404 و جنگ چهل&zwnj;روزه پرداخته شده است. همچنین عنوان &laquo;منجی وطن&raquo; در وضف طرح جلد این شماره&zwnj;ی مجله&zwnj;ی آگاهی نو آمده است که ترغیبی است برای خواندن مطالبی درخصوص محمدعلی</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: Calibri, sans-serif;">&nbsp;</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">فروغی. در این شماره همچنین پرونده&zwnj;ای نیز درخصوص دویست&zwnj;وپنجاهمین سال استقلال ایالات متحده آمده است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">مجله معمار شماره 156</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">دوماه&zwnj;نامه&zwnj;ی معمار برای فروردین و اردیبهشت 1405 نیز منتشر شد. در <a href="../../../../kiosk/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-156/"><span style="color: #3598db;"><strong>شماره 156 مجله معمار</strong></span></a> ترجمه&zwnj;هایی از </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><a href="../../../../translator/%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1%D8%B1%D8%AD%DB%8C%D9%85%DB%8C/"><span style="color: #3598db;">رضا امیررحیمی</span></a> و آزیتا ایزدی آمده است. بر روی جلد این شماره از مجله&zwnj;ی معمار عنوان &laquo;آلوارو سیزا&raquo; آمده است. آلوارو سیزا </span><a style="color: #467886;" title="معمار" href="https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B9%D9%85%D8%A7%D8%B1"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus'; color: black;">معمار</span></a><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">برجسته&zwnj;ی پرتغالی و برنده&zwnj;ی</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: Calibri, sans-serif;">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus'; color: black;">جایزه پریتزکر</span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;">&nbsp;</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">1992، جایزه&zwnj;ای </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">به&zwnj;منظور بزرگداشت</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: Calibri, sans-serif;">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus'; color: black;">معمار</span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">یا معماران زنده،</span><span dir="LTR" lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;"> </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">است.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">مجله فیلم امروز شماره 61</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><a href="../../../../kiosk/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-61/"><span style="color: #3598db;"><strong>شماره 61 مجله فیلم</strong></span></a> امروز با تصویری غیرسینمایی و با عنوان &laquo;بهار رفتگان&raquo; منتشر شد. در بخشی از سرمقاله&zwnj;ی این شماره آمده: &laquo;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">ما نه کارشناس امور جنگ و سیاست هستیم، نه وارد به امور غنی&zwnj;سازی اورانیوم و برد موشک بالستیک. ما زندگی را می&zwnj;شناسیم و خواهان صلح و آرامش، با عزت و احترام ملی و بین&zwnj;المللی هستیم. برای تداوم زندگی هم نیاز به امید است؛ چیزی که در شرایط حاضر (که شبیه یک نمایش تلخ ابسورد است) در زندگی ما غایب است و روزها و لحظه&zwnj;ها را در تردید و نگرانی سپری می&zwnj;کنیم.&raquo;</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">مجله اندیشه پویا شماره 100</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><strong><a href="../../../../kiosk/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B4%D9%87-%D9%BE%D9%88%DB%8C%D8%A7-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-100/"><span style="color: #3598db;">شماره صدم مجله اندیشه پویا</span></a></strong> نیز به دو رخداد مهم ایران طی چهار ماه واکنش داشته است. در این شماره ترجمه&zwnj;ای از <a href="../../../../writer/%D8%A2%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DB%8C%D8%A7-%D8%A8%D8%B1%D9%84%DB%8C%D9%86/"><span style="color: #3598db;">آیزایا برلین</span></a> توسط <a href="../../../../translator/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF/"><span style="color: #3598db;">عزت&zwnj;الله فولادوند</span></a>، </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">پیش&zwnj;بینی تغییرات ژئوپلتیکی در گفت&zwnj;وگو</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: Calibri, sans-serif;">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">با <a href="../../../../writer/%D9%85%D8%AD%D9%85%D9%88%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%B9-%D8%A7%D9%84%D9%82%D9%84%D9%85/"><span style="color: #3598db;">محمود سریع القلم</span></a>، گزارشی از زندگی <a href="../../../../writer/%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85-%D8%A8%DB%8C%D8%B6%D8%A7%DB%8C%DB%8C/"><span style="color: #3598db;">بهرام بیضایی</span></a> و گزارشی از زندگی کاوه گلستان آمده است.</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">&nbsp;</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">مجله پوشه شماره 10</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><a href="../../../../kiosk/%D9%85%D8%AC%D9%84%D9%87-%D9%BE%D9%88%D8%B4%D9%87-%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87-10/"><span style="color: #3598db;">شماره 10 مجله پوشه</span></a> با عنوان &laquo;تصویرسازی علمی و دگرگونی دانش&raquo; به تاریخ پاییز و زمستان 1404 منتشر شد. در این شماره تصویرگران علمی به روایت تاریخ و مواجهه با جهان مصور عجایب و غرایب و صورالکواکب از جمله مطالبی&zwnj;اند که منتشر شده&zwnj;اند.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span style="font-family: B Lotus;">مجله&zwnj;ی صنوبر شماره ۳۲</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: B Lotus;"><span style="font-size: 18.6667px;"><a href="../../../../kiosk/producer/%D8%B5%D9%86%D9%88%D8%A8%D8%B1/"><span style="color: #3598db;"><strong>مجله صنوبر</strong></span></a>، فصل&zwnj;نامه&zwnj;ی حوزه&zwnj;ی محیط زیست، در شماره ۳۲ خود با آثاری از <a href="../../../../translator/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%DB%8C%D9%86-%D9%88%D9%87%D8%A7%D8%A8-%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87/"><span style="color: #3598db;">عبدالحسین وهاب&zwnj;زاده</span></a>، زهرا انوشه، آلن پطروسیان، مهدی تیموری و دیگر نویسنوگان به روی پیشخان&zwnj;ها آمد. پرونده&zwnj;ی این شماره&zwnj;ی مجله صنوبر نیز درمورد هوشنگ ضیایی است.</span></span></p>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Sat, 06 Jun 2026 10:15:48 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[من ، آمبر براون و دوست صمیمی‌ام جاستین]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%A2-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A2%D9%85%D8%A8%D8%B1</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D9%85%D8%AC%D9%85%D9%88%D8%B9%D9%87-%D9%BE%D9%86%D8%AC-%D8%AC%D9%84%D8%AF%DB%8C-%D8%A2-%D9%85%D8%AB%D9%84-%D8%A2%D9%85%D8%A8%D8%B1</guid>
                <description><![CDATA[<p><span style="color:rgb(0,0,0);">کودکان با خواندن مجموعه پنج جلدی آ مثل آمبر با سفر، جشن تولد، شهربازی و کلاس درس و احساسات مختلف مربوط به مدرسه آشنا میشوند و اهمیت قوانین و منظم بودن را میآموزند.</span></p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آمبر براون&zwnj;، دختری است که به تازگی هفت ساله شده و در همسایگی جاستین دوست صمیمی&zwnj;اش، </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">با پدر و مادر خود زندگی می&zwnj;کند</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">. </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آمبر تک فرزند است و جاستین یک برادر کوچک به اسم دنی دارد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;"> .</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">گاهی کودکانی که خواهر یا برادر ندارند، دوستانشان جای آن&zwnj;ها را پر می&zwnj;کنند و در این مجموعه شاهد ماجراهای این دو همسایه از زبان آمبر هستیم</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">کودکان با خواندن این مجموعه با سفر، جشن تولد، شهربازی و کلاس درس و احساسات مختلف مربوط به مدرسه آشنا می&zwnj;شوند و اهمیت قوانین و منظم بودن را می&zwnj;آموزند.</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">و البته که بازیگوشی و بامزگی آمبر و جاستین و مکالماتشان به جذابیت این مجموعه کمک زیادی کرده است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">مهم&zwnj;تر از همه، پشت&zwnj;گر&zwnj;&zwnj;می به&zwnj;خانواده و دوست سالم و حتی معلم، برای کودکان هفت و هشت سال، به خصوص در ابتدای تحصیل در مدرسه ، یکی از نکات پررنگ این مجموعه است</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">. </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">همچنین فونت نوشتاری این مجموعه و کوتاه بودن داستان&zwnj;ها به گونه&zwnj;ای است که کودکانی که به تازگی خواندن و نوشتن آموخته&zwnj;اند نیز می&zwnj;توانند به راحتی آن را روخوانی کنند</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;">جلد اول: آمبر و هدیه جشن تولد</span></span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آمبر از شب قبل از تولدش پر از هیجان است&zwnj;، یک عروسک گوریل دارد که وقت&zwnj;هایی که جاستین نیست با او حرف می&zwnj;زند و یک ساعت روی مچ دست گوریل می&zwnj;کشد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">می&zwnj;داند که زمان خیلی اهمیت دارد&zwnj;، مثلاً اگر یک ساعت مچی داشت&zwnj;، می&zwnj;توانست خودش زمان را بداند و هی از بزرگ&zwnj;ترها ساعت را نپرسد&zwnj;، یا وقتی جاستین تلفن می&zwnj;کند و می&zwnj;گوید سه دقیقه&zwnj;ی دیگر در یک مکان بازی می&zwnj;کنیم و دیر می&zwnj;کند&zwnj;، دقیقاً بداند چند دقیقه دیر کرده است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آرزو می&zwnj;کند ای&zwnj;کاش کسی برای تولدش یک ساعت مچی بگیرد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span><span lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"> </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">همه&zwnj;ی فکر و ذکرش یک ساعت مچی است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">با ساعت مچی&zwnj;، دیگر لازم نیست ساعت پدر و مادرش را قرض بگیرد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آدم&zwnj;&zwnj;بزرگ&zwnj;ها می&zwnj;توانند حدس بزنند که در سر آمبر چه می&zwnj;گذرد و در انتها شاهد برق خوشحالی در چشمان آمبر هستیم</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">او از والدینش&zwnj;، یک ساعت مچی هدیه می&zwnj;گیرد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;"> !</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">و حتماً که ما هم با او لبخند می&zwnj;زنیم</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1780564321-iCDRNLfU.jpg" alt="تصویر روی جلد کتاب آمبر و هدیه جشن تولد از نشر افق" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_440960ea="true" data-listener-added_c8320455="true">تصویر روی جلد کتاب <em>آمبر و هدیه جشن تولد</em> از نشر افق، تصویرگر: تونی راس</figcaption>
</figure>
<h2 style="text-align: right;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;">جلد دوم: آمبر و ماجراهای سفر</span></span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">هر دو خانواده راهی یک سفر دو هفته&zwnj;ای می&zwnj;شوند&zwnj;، آمبر و جاستین و دنی و مادرهایشان اول از همه می&zwnj;روند و آخر هفته&zwnj; هم پدرهایشان</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">سفر کردن با کودکان سختی&zwnj;های خودش را دارد&zwnj;، مثلاً دنی که هنوز نمی&zwnj;تواند خودش به دستشویی برود یا آمبر که از آب و استخر خوشش نمی&zwnj;آید و یا دعواهای بچگانه&zwnj;ای که بینشان اتفاق می&zwnj;افتد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">خوشبختانه جاستین شوخ&zwnj;طبعی خودش را دارد و آمبر نمی&zwnj;تواند مدت زیاد از دستش دلخور باشد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">کودکان با خواندن یا شنیدن این داستان با آمبر و جاستین همراه می&zwnj;شوند و این هیجان تا آخر همراهشان می&zwnj;ماند&zwnj;، وقتی همگی در طبیعت و بیرون از خانه چادر می&zwnj;زنند&zwnj;، نکات ریز چادر زدن را می&zwnj;آموزند&zwnj;، با کیسه&zwnj;خواب آشنا می&zwnj;شوند و اهمیت این&zwnj;که چادر زدن در طبیعت حتماً باید همراه یکی از والدین باشد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">همچنین ما که مخاطب بزرگسالیم&zwnj;، این را می&zwnj;آموزیم که موقع تعطیلات&zwnj;، به کار و شغلمان کمتر توجه کنیم&zwnj;، چرا که این روی بقیه&zwnj;ی هم&zwnj;سفرها به خصوص فرزندمان تأثیر خوبی نمی&zwnj;گذارد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1780564450-UKQJ6RL6.jpg" alt="تصویر روی جلد کتاب آمبر و ماجراهای سفر از نشر افق" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_440960ea="true" data-listener-added_c8320455="true">تصویر روی جلد کتاب <em>آمبر و ماجراهای سفر</em> از نشر افق، تصویرگر: تونی راس</figcaption>
</figure>
<h2 style="text-align: right;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;">جلد سوم: آمبر و شهربازی</span></span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">هر دو خانواده همچنان در سفراند&zwnj;، پدر و مادر آمبر کمی&zwnj;&zwnj;&zwnj;دعوایشان شده و آمبر این را می&zwnj;فهمد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">به نظر کودکان در این سنین بیشتر از همیشه حواسشان به رفتار والدین است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آمبر هم حواسش هست و دلش نمی&zwnj;خواهد پدر و مادرش از دست هم عصبانی باشند</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">او لباس شانسش را می&zwnj;پوشد و آرزو می&zwnj;کند یک روز عالی در انتظارش باشد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">همه&zwnj;ی تلاشش را می&zwnj;کند و با شوخی&zwnj;هایی که خودش ساخته سعی در خنداندن آن&zwnj;ها دارد، مثلاً برای این&zwnj;که سکوت را بشکند می&zwnj;گوید : </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'MS Gothic';">&laquo;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">می&zwnj;دانید ، وقتی اندازه&zwnj;ی من بودید ، هر جا می&zwnj;رفتید یک عالمه زانو و باسن می&zwnj;دیدید ؟ </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'MS Gothic';">》</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">در نهایت که موفق نمی&zwnj;شود به سمت خانواده&zwnj;ی جاستین می&zwnj;رود و در وسط راه گم می&zwnj;شود</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">این&zwnj;جا کودکان از آمبر می&zwnj;آموزند که در این مواقع به یک خانواده اطلاع بدهند و در نهایت به پلیس آن محل که در بلندگو&zwnj;های مخصوص اسمشان را پخش کند&zwnj;، یا بدانند که احساس پریشانی و ترس نداشته باشند و هر جا هستند خانواده&zwnj;شان آن&zwnj;ها را پیدا می&zwnj;کند</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1780564506-7PbXPE1T.jpg" alt="تصویر روی جلد کتاب آمبر و شهربازی از نشر افق" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_440960ea="true" data-listener-added_c8320455="true">تصویر روی جلد کتاب<em> آمبر و شهربازی</em> از نشر افق، تصویرگر: تونی راس</figcaption>
</figure>
<h2 style="text-align: right;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;">جلد چهارم: آمبر و معلم جدید</span></span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">روز اول از کلاس دوم است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span><span lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"> </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آمبر کیف خرسی زردش را که اسم هم برایش گذاشته بر&zwnj;می&zwnj;دارد و به مدرسه می&zwnj;رسد&zwnj;، با دیدن کیف&zwnj;های عروسکی دیگر دوستانش احساس دلگر&zwnj;&zwnj;می&zwnj; می&zwnj;کند و از مسخره شدن نمی&zwnj;ترسد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">شجاعت آمبر برای آن&zwnj; کسی که دلش می&zwnj;خواهد باشد ستودنی است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">همه&zwnj;ی بچه&zwnj;های سال قبل&zwnj;، از خانم ویلسون معلم کلاس دومشان تعریف می&zwnj;کردند و آمبر پر از هیجان بابت دیدن این معلم است تا این&zwnj;که باخبر می&zwnj;شود معلم جدیدی قرار است به جای خانم ویلسون بیاید</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آمبر بسیار نگران است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">- اگر او هفت&zwnj;ساعت تکلیف بدهد&zwnj;، چه ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">- اگر موقع رنگ&zwnj;آمیزی از خط بیرون بزنیم و او خیلی ناراحت بشود&zwnj;، چه ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">- اگر اجازه ندهد برویم دستشویی ؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">و اگرهای دیگر</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;"> !</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">معلم جدید با یک عالمه رنگ و شوق وارد کلاس می&zwnj;شود&zwnj;، با گوشواره&zwnj;هایی که شبیه لامپ&zwnj;اند</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">اسم او خانم لایت است و آمبر متوجه آن گوشواره&zwnj;ها می&zwnj;شود</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;"> !</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">چون لایت به معنی روشنایی است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">خانم لایت اسم همگی بچه&zwnj;ها را روی یک لامپ مقوایی نوشته و روی میزشان گذاشته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">او معلم مهربانی است و آمبر از دیدنش خوشحال است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">خانم لایت&zwnj;، در آخر کلاس برای همگی&zwnj;شان کتاب چند فصلی می&zwnj;خواند</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;"> !</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">و کتاب چند فصلی خواندن در آخر کلاس دوم&zwnj;، رویای آمبر می&zwnj;شود</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">در این جلد کتاب کودکان متوجه نگرانی&zwnj;های قبل از مدرسه&zwnj;شان می&zwnj;شوند و با پایان خوش داستان از اضطرابشان کاسته می&zwnj;شود</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1780564577-d2acqorh.jpg" alt="تصویر روی جلد کتاب آمبر و معلم جدید از نشر افق" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_440960ea="true" data-listener-added_c8320455="true">تصویر روی جلد کتاب <em>آمبر و معلم جدید</em> از نشر افق، تصویرگر: تونی راس</figcaption>
</figure>
<h2 style="text-align: justify;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;">جلد پنجم: آمبر و قانون&zwnj;های کلاس دوم</span></span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">خانم لایت متوجه نامنظم&zwnj;بودن آمبر می&zwnj;شود</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;"> .</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">جالبی ماجرا این&zwnj;جا است که به جای این&zwnj;که مستقیم به اون بگوید&zwnj;، یک قانون در کلاس می&zwnj;گذارد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">این&zwnj;که هر&zwnj;کسی نیمکتش مرتب و تمیز باشد یک پری به اسم پری نیمکتارینا (دخترعموی پری دندان&zwnj;، دندالینا</span><span dir="LTR" lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;"> </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">) روی نیمکتش یک روبان و یک خوراکی می&zwnj;گذارد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;"> !</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آمبر با خود فکر می&zwnj;کند که حتی ریاضی هم از مرتب نگه&zwnj;داشتن نیمکتش آسان&zwnj;تر است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">بچه&zwnj;های کلاس جایزه&zwnj;هاشان را می&zwnj;گیرند و جاستین هم جایزه می&zwnj;گیرد ، از روی دوستی به آمبر پیشنهاد نصف کردن جایزه&zwnj;اش را می&zwnj;دهد، جاستین همیشه دوست خوب و مهربانی برای آمبر است و حتی گاهی خوراکی&zwnj;هاشان را هم قسمت می&zwnj;کنند</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">اما آمبر نمی&zwnj;پذیرد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">به خانه می&zwnj;رود و برای مادرش جریان را تعریف می&zwnj;کند&zwnj;، در پاسخ به این ماجرا مادرش برای تمرین به او پیشنهاد تمیز کردن اتاقش را می&zwnj;دهد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">آمبر در انتها موفق می&zwnj;شود و این حاصل آموزش درست و مسالمت آمیز است</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">.</span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1780564627-UZD6s8b5.jpg" alt="تصویر روی جلد کتاب آمبر و قانون های کلاس دوم از نشر افق" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_440960ea="true" data-listener-added_c8320455="true">تصویر روی جلد کتاب <em>آمبر و قانون های کلاس دوم</em> از نشر افق، تصویرگر: تونی راس</figcaption>
</figure>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Wed, 03 Jun 2026 17:57:23 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[رفت‌وآمدهای کتابی در اردیبهشت‌ماه 1405]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-1405</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AC%D8%AF%DB%8C%D8%AF-%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA-1405</guid>
                <description><![CDATA[<p><span style="color:rgb(0,0,0);">در میانهی آتشبس، کتابهایی به روی پیشخانها آمدند. اما در میان عدم قطعیت و قیمتهای گزاف، مخاطبان کتاب با مشکلی مواجه شدهاند که آن کاهش خرید کتاب از سبدهای خریدشان است</span></p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">در میانه&zwnj;ی آتش&zwnj;بس، کتاب&zwnj;هایی به روی پیشخان&zwnj;ها آمدند. اما در میان عدم قطعیت و قیمت&zwnj;های گزاف، مخاطبان کتاب با مشکلی مواجه شده&zwnj;اند که آن کاهش خرید کتاب از سبدهای خریدشان است. میل کم خوانندگان به عناوین انتشاریافته هم مسئلۀ دیگری بود که بازار اردیبهشت 1405 را ضعیف&zwnj;تر کرد و نمایشگاه مجازی هم ضربه&zwnj;ی نهایی بود بر پیکر نهیف این وضعیت.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span lang="FA" style="font-size: 24pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><strong>کتاب</strong> <em><strong>بر دامنه</strong></em></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/producer-%D8%A8%DB%8C%D8%AF%DA%AF%D9%84/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر بیدگل</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../book/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87/"><span style="color: #3598db;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب</span><span dir="LTR" lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;"> </span></span></a><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><strong><a href="../../../../book/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D8%B1-%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%86%D9%87/"><span style="color: #3598db;"><em>بر دامنه</em></span></a></strong> تصویری از انسان معاصر در وضعیت تعلیق و بحران ارائه می&zwnj;دهد؛ انسانی که میان فروپاشی درونی و فشارهای جهان بیرونی گرفتار شده است. روایت کتاب با لحنی فلسفی و روان&zwnj;شناسانه به اضطراب، تنهایی و ناتوانی در یافتن معنا می&zwnj;پردازد. نویسنده تلاش می&zwnj;کند مرز باریک میان عقلانیت و آشوب ذهنی را به تصویر بکشد. بر دامنه بیش از آنکه داستانی صرف باشد، تأملی ادبی درباره&zwnj;ی وضعیت شکننده انسان مدرن است. این کتاب با ترجمه&zwnj;ی <a href="../../../../translator/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%D9%87%D9%85%D8%AA%DB%8C/"><span style="color: #3598db;">محمد همتی</span></a> منتشر شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;">$$_product_summary: 8624$$</p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="FA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">لوکاچ پس از کمونیسم</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/%D8%A7%D8%B3%D8%B7%D9%88%D8%B1%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%85%D8%AA%D9%87/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر اسطوره پرومته</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';">کتاب </span><strong><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';">لوکاچ پس از کمونیسم</span></em></strong><span dir="LTR" lang="FA" style="font-size: 14pt;"> </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';">مجموعه&zwnj;ای از گفت&zwnj;وگوها با اندیشمندان معاصر درباره&zwnj;ی میراث فکری </span><a href="../../../../writer/%D8%AC%D9%88%D8%B1%D8%AC-%D9%84%D9%88%DA%A9%D8%A7%DA%86/"><span style="color: #3598db;"><span class="whitespace-normal"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';">گئورگ</span></span><span class="whitespace-normal"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; font-family: Calibri, sans-serif;">&nbsp;</span></span><span class="whitespace-normal"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';">لوکاچ</span></span></span></a><span dir="LTR" lang="AR-SA" style="font-size: 14pt;"> </span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';">در دوران پس از فروپاشی کمونیسم است</span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt;">.</span><span style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';"> <span lang="AR-SA">این اثر بررسی می&zwnj;کند که ایده&zwnj;های لوکاچ چگونه در فضای فکری و سیاسی جهان پساکمونیستی بازخوانی و نقد شده&zwnj;اند</span></span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt;">.</span><span style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';"> <span lang="AR-SA">مصاحبه&zwnj;شوندگان از دیدگاه&zwnj;های گوناگون به موضوعاتی مانند مارکسیسم، دموکراسی، فرهنگ و مدرنیته می&zwnj;پردازند</span></span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt;">.</span><span style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';"> <span lang="AR-SA">کتاب تصویری چندصدایی از تأثیر پایدار لوکاچ بر فلسفه، نظریه&zwnj;ی اجتماعی و نقد فرهنگی ارائه می&zwnj;دهد</span></span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt;">.</span><span style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';"> <span lang="AR-SA">یکی از ویژگی&zwnj;های مهم این اثر پیوند دادن مباحث تاریخی قرن بیستم با چالش&zwnj;های فکری و سیاسی معاصر است</span></span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt;">.</span><span style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';"> <span lang="AR-SA">خواننده در خلال گفت&zwnj;وگوها با اختلاف&zwnj;نظرها و تفسیرهای متنوع درباره جایگاه لوکاچ در اندیشه امروز آشنا می&zwnj;شود</span></span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt;">.</span><span style="font-size: 14pt; font-family: 'B Lotus';"> <span lang="AR-SA">این کتاب برای علاقه&zwnj;مندان به فلسفه سیاسی، تاریخ اندیشه و سرنوشت سنت مارکسیستی در جهان معاصر منبعی ارزشمند به شمار می&zwnj;آید. کتاب توسط علی ذوالقدر ترجمه شده است.</span></span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">&nbsp;</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><strong><span style="font-size: 24pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">تصورات رقیب از خاورمیانه</span></em></span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/producer-%D9%86%DB%8C/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر نی</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">این کتاب با نگاهی تاریخی و سیاسی خاورمیانه را نه به&zwnj;عنوان منطقه&zwnj;ای ثابت که به&zwnj;مثابه عرصه&zwnj;ای از روایت&zwnj;ها، ایدئولوژی&zwnj;ها و منازعات فکری بررسی می&zwnj;کند. نویسنده نشان می&zwnj;دهد چگونه پروژه&zwnj;های استعماری، ملی&zwnj;گرایی، اسلام سیاسی و مدرنیته در شکل&zwnj;گیری تصور امروزین از خاورمیانه نقش داشته&zwnj;اند. اثر، فراتر از تحلیل ژئوپلیتیک، به بحران هویت و حافظه&zwnj;ی تاریخی در منطقه نیز می&zwnj;پردازد. این کتاب برای مخاطبانی که به تاریخ اندیشه&zwnj;ی سیاسی و تحولات معاصر خاورمیانه علاقه دارند اثری جالب&zwnj;توجه است. دامون افضلی این کتاب را ترجمه کرده است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب <em>تبعیدیان سودایی</em></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/%D9%86%D9%88/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر نو</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><span style="font-family: B Lotus;"><a href="../../../../book/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%AA%D8%A8%D8%B9%DB%8C%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%A7%DB%8C%DB%8C/"><span style="font-size: 18.6667px; color: #3598db;">کتاب <strong><em>تبعیدیان سودایی</em></strong></span></a><span style="font-size: 14pt;">&nbsp;روایتی جذاب از زندگی آلکساند هرتسن، نویسنده&zwnj;ی شهیر اهل روسیه، است. <a href="../../../../writer/%D8%A7%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D9%84%D8%AA/"><strong><span style="color: #3598db;">ای. اچ. کار</span></strong></a> در این کتاب با بازآفرینی زندگی و زمانه&zwnj;ی این نویسنده&zwnj; تلاش کرده است تا اطلاعات دقیق و مثمرثمری را از هرتسن ب دست مخاطبان دهد. این کتاب البته عنوانی جدید نیست و سابقاً نشر طرح نو عهده&zwnj;دار انتشارش بود اما حالا فرهنگ نشر نو این کار را انجام می&zwnj;دهد. مترجم این کتاب <a href="../../../../translator/%D8%AE%D8%B4%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%87%DB%8C%D9%85%DB%8C/"><span style="color: #3598db;">خشایار دیهیمی</span></a> است.</span></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: 'B Lotus'; font-size: 18.6667px;">$$_product_summary: 8625$$</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">پروانه های زرد کاغذی</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D9%88%D8%B2%D9%86-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر وزن دنیا</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">این کتاب به زندگی و جهان ادبی گابریل گارسیا مارکز، نویسنده&zwnj;ی بزرگ کلمبیایی و خالق صد سال تنهایی، می&zwnj;پردازد. نویسنده تلاش می&zwnj;کند ریشه&zwnj;های رئالیسم جادویی را در زیست نویسنده، سیاست آمریکای لاتین و حافظه&zwnj;ی جمعی مردم کلمبیا جست&zwnj;وجو کند. کتاب، علاوه&zwnj;بر مرور آثار مهم مارکز، به رابطه&zwnj;ی او با قدرت، روزنامه&zwnj;نگاری و انقلاب کوبا نیز می&zwnj;پردازد. این اثر تصویری جامع از نویسنده&zwnj;ای ارائه می&zwnj;دهد که ادبیات آمریکای لاتین را دگرگون کرد. <a href="../../../../translator/%D8%B9%D8%B1%D9%81%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%A8/"><span style="color: #3598db;">عرفان مجیب</span></a> این کتاب را به فارسی برگردانده است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کلماتی که می کشند</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر ثالث</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><a href="../../../../book/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%84%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D8%B4%D9%86%D8%AF/"><span style="color: #3598db;">کتاب <strong><em>کلماتی که می کشند</em></strong></span></a> درباره&zwnj;ی قدرت و خشونت پنهان در زبان است؛ اینکه چگونه واژه&zwnj;ها می&zwnj;توانند به ابزار حذف، تحقیر و سلطه تبدیل شوند. <a href="../../../../writer/%DA%98%DB%8C%D8%B2%D9%84-%D8%B3%D9%BE%DB%8C%D8%B1%D9%88/"><span style="color: #3598db;"><strong>ژیزل سپیرو</strong></span></a> با نگاهی میان&zwnj;رشته&zwnj;ای، از روان&zwnj;کاوی تا سیاست و رسانه، تأثیر مخرب کلمات را بر روان فردی و حیات اجتماعی بررسی می&zwnj;کند. کتاب نشان می&zwnj;دهد خشونت همیشه فیزیکی نیست و زبان نیز می&zwnj;تواند زخمی عمیق بر جای بگذارد. کلماتی که می&zwnj;کشند اثری تأمل&zwnj;برانگیز درباره&zwnj;ی اخلاق گفتار در جهان معاصر است. علیرضا غفوری این کتاب را به فارسی ترجمه کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;">$$_product_summary: 8658$$</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">مانیفست پروانه ها</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر ثالث</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-family: B Lotus;"><span style="font-size: 18.6667px;">کتاب <em><strong>مانیفست پروانه ها</strong></em></span></span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">&nbsp;بیانیه&zwnj;ای معاصر درمورد آزادی فردی، تغییر و رهایی از ساختارهای محدودکننده است. نویسنده با استعاره&zwnj;ی پروانه فرایند دگرگونی انسان را از وضعیت انفعال به خودآگاهی توصیف می&zwnj;کند. متنْ آمیزه&zwnj;ای از تأملات فلسفی، تجربه&zwnj;ی شخصی و نگاه اجتماعی است و مخاطب را به بازاندیشی در سبک زندگی دعوت می&zwnj;کند. <em>مانیفست پروانه</em> اثری الهام&zwnj;بخش درباره&zwnj;ی امکان تغییر در جهان امروز است. مترجم این اثر یدالله گودرزی است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">انقلاب آلمان: نوامبر 1918</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A7/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر شیرازه</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">این کتاب به انقلاب آلمان در سال 1918 و فروپاشی امپراتوری آلمان پس از جنگ جهانی اول می&zwnj;پردازد. رابرت</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: Calibri, sans-serif;">&nbsp;</span><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">گروارث با نگاهی تاریخی و تحلیلی ظهور جنبش&zwnj;های کارگری، بحران سیاسی و زمینه&zwnj;های شکل&zwnj;گیری جمهوری وایمار را بررسی می&zwnj;کند. این اثر نشان می&zwnj;دهد چگونه شکست جنگ و آشفتگی اجتماعی راه را برای تحولات رادیکال بعدی در آلمان هموار کرد. این کتاب برای علاقه&zwnj;مندان تاریخ اروپا و سیاست قرن بیستم منبعی ارزشمند است. <em>انقلاب آلمان: نوامبر 1918</em> به&zwnj;دست نوید صادقی به فارسی برگردانده شده است.</span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;">&nbsp;</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">ابداع خاورمیانه</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر شیرازه</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب <strong><em>ابداع خاورمیانه</em></strong> به بررسی نحوه&zwnj;ی شکل&zwnj;گیری مفهوم &laquo;خاورمیانه&raquo; در گفتمان استعماری و سیاسی غرب می&zwnj;پردازد. نویسنده نشان می&zwnj;دهد که خاورمیانه نه صرفاً یک واقعیت جغرافیایی که برساخته&zwnj;ای سیاسی و فرهنگی است که در بستر استعمار و رقابت قدرت&zwnj;ها شکل گرفته است. <em>ابداع خاورمیانه</em> مرزها، هویت&zwnj;ها و روایت&zwnj;های تاریخی منطقه را به چالش می&zwnj;کشد. کتاب <em>ابداع خاورمیانه</em> کتابی مهم برای فهم تاریخ مدرن منطقه و نقد نگاه شرق&zwnj;شناسانه است. آرمان کیانی&zwnj;فر مترجم این اثر است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">روی دیگر حکایت های نانوشته</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر ثالث</span></strong></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب <em><strong>روی دیگر حکایت های نانوشته</strong></em>، نوشته&zwnj;ی <a href="../../../../writer/%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81-%D8%B9%D8%B2%D8%A7%D9%84%D8%AF%DB%8C%D9%86/"><span style="color: #3598db;"><strong>یوسف عزالدین</strong></span></a>، به داستان&zwnj;هایی می&zwnj;پردازد که هرگز روایت نشده&zwnj;اند: صداهای خاموش، خاطرات فراموش&zwnj;شده و زندگی&zwnj;هایی که در حاشیه تاریخ مانده&zwnj;اند. نویسنده با نثری شاعرانه و تأمل&zwnj;برانگیز مفهوم سکوت و حذف را در زندگی فردی و جمعی بررسی می&zwnj;کند. کتاب مابین داستان، جستار و خاطره حرکت می&zwnj;کند و مرز میان واقعیت و خیال را از بین می&zwnj;برد. این اثر درباره&zwnj;ی ضرورت روایت&zwnj;کردن و مقاومت در برابر فراموشی است. مختار شکری&zwnj;پور مترجم این اثر است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">جراحت</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/producer-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر چشمه</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><em><strong>جراحت</strong></em> رمانی است درباره&zwnj;ی زخم&zwnj;های پنهان انسان معاصر؛ زخم&zwnj;هایی که گاه از جنگ، عشق، خانواده یا حافظه سرچشمه می&zwnj;گیرند. <a href="../../../../writer/%D9%85%D8%AD%D8%B3%D9%86-%D8%A8%D9%88%D8%A7%D9%84%D8%AD%D8%B3%D9%86%DB%8C/"><span style="color: #3598db;"><strong>محسن بوالحسنی</strong></span></a> با نگاهی روان&zwnj;شناسانه و اجتماعی تأثیر آسیب&zwnj;های روحی بر زندگی روزمره را بررسی می&zwnj;کند. فضای کتاب آکنده از اضطراب، سکوت و تلاش برای بقاست. <em>جراحت</em> بیش از هر&zwnj;چیز روایتی از مواجهه&zwnj;ی انسان با درد و امکان ترمیم خویشتن است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-family: IRLotus;">کتاب </span></span><em><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">دردهای آموخته ات را فراموش کن</span></em></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/%D9%86%D8%B4%D8%B1-%D8%AF%DB%8C%D9%88%D8%A7%D8%B1/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر دیوار</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">این کتاب در حوزه&zwnj;ی روان&zwnj;تنی و سلامت ذهن نوشته شده است و بر ارتباط میان دردهای جسمی و وضعیت روانی تأکید دارد. نویسندگان اثر معتقدند بسیاری از دردهای مزمن ریشه در استرس، اضطراب و الگوهای ذهنی دارند و می&zwnj;توان با بازآموزی ذهن آن&zwnj;ها را کاهش داد. کتاب با ترکیب یافته&zwnj;های پزشکی و تمرین&zwnj;های عملی رویکردی متفاوت به درمان درد ارائه می&zwnj;دهد. دردهای آموخته&zwnj;ات را فراموش کن اثری کاربردی برای علاقه&zwnj;مندان روان&zwnj;شناسی سلامت و پزشکی ذهن&zwnj;محور است. مهسا ملوکی این کتاب را به فارسی برگردانده است.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب <em>کارل مارکس</em></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../producer/producer-%D9%85%D8%A7%D9%87%DB%8C/"><span style="color: #3598db;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر ماهی</span></strong></span></a></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">این کتاب به زندگی، اندیشه و میراث فکری <a href="../../../../writer/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3/"><span style="color: #3598db;">کارل مارکس</span></a> می&zwnj;پردازد، فیلسوف و نظریه&zwnj;پردازی که تأثیر عمیقی بر سیاست و اقتصاد مدرن گذاشت. <strong><a href="../../../../writer/%D9%87%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D8%A2%D8%B1%D9%86%D8%AA/"><span style="color: #3598db;">هانا آرنت</span></a></strong>، ضمن مرور زندگی شخصی مارکس، مفاهیمی چون سرمایه&zwnj;داری، مبارزه&zwnj;ی طبقاتی و ازخودبیگانگی را توضیح می&zwnj;دهد. کتاب همچنین به تأثیر مارکس بر جنبش&zwnj;های سیاسی قرن بیستم و تفسیرهای گوناگون از اندیشه او اشاره می&zwnj;کند. این اثر مقدمه&zwnj;ای روشن و تحلیلی برای فهم یکی از مهم&zwnj;ترین متفکران دوران مدرن است. این کتاب توسط <a href="../../../../translator/%D8%B9%D8%B2%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF%D9%88%D9%86%D8%AF/"><span style="color: #3598db;">عزت&zwnj;الله فولادوند</span></a> به فارسی ترجمه شده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">در این فهرست، می&zwnj;توانست جای کتاب&zwnj;های دیگری نیز باشد. انتخاب&zwnj;ها گاهی بر&zwnj;اساس سلیقه&zwnj;ی نگارنده&zwnj;ی مطلب بوده و گاهی نیز به&zwnj;دلیل اهمیت کتاب بوده است. از&zwnj;این&zwnj;رو، در زیر، فهرست&zwnj;وار، دیگر آثار مهمی که در اردیبهشت 1405 منتشر شده&zwnj;اند را می&zwnj;آورم. امید که کمک&zwnj;حال باشد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../book/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D9%84-%D9%85%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3/"><span style="color: #3598db;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب</span><strong><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"> کارل مارکس</span></em></strong></span></a><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">، نشر نو؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../book/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%AF%D8%A7%D9%88-%D9%87%D8%A7-%D9%88-%D9%85%D8%B1%D8%AF-%D9%87%D8%A7/"><span style="color: #3598db;"><span style="line-height: 21.4667px;"><span style="font-variant-numeric: normal; font-variant-east-asian: normal; font-variant-alternates: normal; font-size-adjust: none; font-kerning: auto; font-optical-sizing: auto; font-feature-settings: normal; font-variation-settings: normal; font-variant-position: normal; font-variant-emoji: normal; font-stretch: normal; line-height: normal; font-size: 18.6667px;">کتاب </span><span style="font-size: 7pt; font-variant-numeric: normal; font-variant-east-asian: normal; font-variant-alternates: normal; font-size-adjust: none; font-kerning: auto; font-optical-sizing: auto; font-feature-settings: normal; font-variation-settings: normal; font-variant-position: normal; font-variant-emoji: normal; font-stretch: normal; line-height: normal; font-family: 'Times New Roman';">&nbsp;</span></span><strong><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">گاوها و مردها</span></em></strong></span></a><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">، نشر نو؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب </span><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">امپراتوری زیرزمینی</span></em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">، <a href="../../../../producer/producer-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D9%86%D8%AF%DB%8C%D8%B3/"><span style="color: #3598db;">نشر کتابسرای تندیس</span></a></span><span style="font-family: 'B Lotus'; font-size: 18.6667px;">؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;"><span style="font-variant-numeric: normal; font-variant-east-asian: normal; font-variant-alternates: normal; font-size-adjust: none; font-kerning: auto; font-optical-sizing: auto; font-feature-settings: normal; font-variation-settings: normal; font-variant-position: normal; font-variant-emoji: normal; font-stretch: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-family: 'Times New Roman';"><span style="font-family: 'B Lotus'; font-size: 18.6667px;">کتاب </span>&nbsp;</span></span><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کلیسا، </span></em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر ثالث؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب </span><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">ناهید</span></em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">، نشر ثالث؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب </span><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">امنیت و آزادی</span></em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">، نشر ثالث؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب </span><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">درخت اقیانوس و آروم آروم قدم بردار</span></em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">، نشر نی؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">کتاب </span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';"><em>گزارش آخرین تابستان</em>، </span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر وزن دنیا؛</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px;"><span style="font-variant-numeric: normal; font-variant-east-asian: normal; font-variant-alternates: normal; font-size-adjust: none; font-kerning: auto; font-optical-sizing: auto; font-feature-settings: normal; font-variation-settings: normal; font-variant-position: normal; font-variant-emoji: normal; font-stretch: normal; font-size: 7pt; line-height: normal; font-family: 'Times New Roman';"><span style="font-family: 'B Lotus'; font-size: 18.6667px;">کتاب </span>&nbsp;</span></span><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نیچه روان&zwnj;شناسی و فلسفه اولی، </span></em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 21.4667px; font-family: 'B Lotus';">نشر رایبد.</span></p>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Mon, 01 Jun 2026 12:31:19 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[هرآن چه نمی‌دانیم]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%82%D9%88%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8</guid>
                <description><![CDATA[<p style="text-align:justify;">نسیم نیکلاس طالب در کتاب قوی سیاه (The Black Swan) از دنیای تاریک ناشناختهها سخن میگوید. او با نقل از نظریات نوین خود بر پایهی «عدم قطعیت»، تجربیات زندگیاش به همراه آمیزهای از فلسفه و روانشناسی، انسان را &nbsp;از میزان نادانستههایش آگاه سازد و راهی برای پیشبرد صحیح زندگی، بر مبنای شک، تجربه و عملگرایی ارائه دهد.</p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../book/%D9%82%D9%88%DB%8C-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87/"><span style="color: #3598db;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">کتاب</span><strong><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"> قوی سیاه</span></em></strong></span></a><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"> کتابی است به قلم <a href="../../../../writer/%D9%86%D8%B3%DB%8C%D9%85-%D9%86%DB%8C%DA%A9%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%B3-%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8/"><span style="color: #3598db;"><strong>نسیم نیکلاس طالب</strong></span></a>، مقاله نویس، آمارگر و تحلیل</span><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">&zwnj;</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">گر ریسک لبنانی- آمریکایی. تمرکز اصلی این کتاب بر موضوعاتی چون احتمال، عدم قطعیت و بختی بودن[۱]، آمیخته با مضامین فلسفی، روانشناسی و همچنین تجربیات زندگی شخصی&zwnj; اوست. نسیم طالب فعالیت حرفه&zwnj;ای خود را با معامله&zwnj;گری در بازار سهام آغاز کرد. عمده شهرت وی به سبب به وقوع پیوستن درست پیش&zwnj;بینی&zwnj;&zwnj;هایش در رابطه با نوسانات بازار سهام به دست آمد که مهم&zwnj;ترین آن&zwnj;ها، پیش&zwnj;بینی &laquo;دوشنبه&zwnj;ی سیاه&raquo; بود؛ روزی که ایالات متحده&zwnj;ی آمریکا شاهد بیشترین مقدار افت در شاخص روزانه&zwnj;ی بازار سهام، در تاریخ خود بود. درحالی&zwnj;که وال&zwnj;استریت سقوط کرده بود و اکثر معامله&zwnj;گران متحمل شکست مالی بسیار سنگینی شده بودند، او صاحب سودی کلان شد که به واسطه&zwnj;ی آن تصمیم به ترک حرفه&zwnj;ی دادوستد گرفت تا باقی عمر خود را به دور از تکانه&zwnj;های یک زندگی پرتکاپو و پرشور اجتماعی بگذراند و به دنیای ایده&zwnj;های ناب بازگردد و بتواند در خلوت کامل به پژوهش&zwnj;هایش در حوزه&zwnj;ی ریسک، تدریس آن در دانشگاه و نیز به نویسندگی بپردازد. او در کتاب <em>قوی سیاه</em> به شرح مفصلی از نظریات و دیدگاه&zwnj;های نوین خود در رابطه با مسئله&zwnj;ی عدم قطعیت می&zwnj;پردازد و نگرش و رویکردی متفاوت نسب به رخداد&zwnj;های زندگی، پیش روی خواننده قرار می&zwnj;دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: 18.6667px;">$$_product_summary: 47$$</span></span></span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px;"><span style="font-family: B Nazanin;">پیشنیه قوی سیاه</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;قوی سیاه&raquo; یک استعاره کهن است. پنداشته می&zwnj;شود که نخستین بار عبارت &laquo;قوی سیاه&raquo; را شاعری رومی به نام <em>جوونال</em> در قرن دوم میلادی، در جمله&zwnj;ی &laquo;پرنده ای کمیاب در جزیره که شباهتی بسیار به قوی سیاه دارد&raquo; به کار برده است. زمانی که او از این استعاره استفاده کرد، هنوز هیچ نشانی از قوی سیاه کشف نشده بود. قوی سیاه تا سال ۱۶۹۷ که گروهی از کاشفان و دریانوردان هلندی به رهبری ویلم دی ولامینگ قدم بر خاک استرالیا گذاشتند و اولین کسانی شدند که قوی سیاه را به چشم دیدند، هم&zwnj;چنان استعاره&zwnj;ای بود از چیزی غیرممکن و کمیاب. استعاره&zwnj;&zwnj;ی قوی سیاه چنان در قرن شانزدهم رایج شده بود که تقابل قوی سیاه در برابر قوی سفید، الهام&zwnj;بخش ادیبان و موسیقی&zwnj;دانان بسیاری شد و آثار معروفی چون <em>دریاچه قو</em>، ساخته چایکوفسکی[۲] نیز ریشه در همین استعاره دارند. قوی سفید مظهری بود از پاکی و در مقابل قوی سیاه، نشان از پلیدی، شر و جادوگری داشت. معنای امروزه&zwnj;ی قوی سیاه و سفید نیز چندان متفاوت از ریشه&zwnj;ی باستانی&zwnj;شان نیست. نظریه&zwnj;ی قوی سیاه اشاره به مسائلی دارد که غیرقابل&zwnj;پیش&zwnj;بینی</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'Sakkal Majalla';">، </span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">نادر و شگرف&zwnj;اند، درحالی&zwnj;که قوی سفید نماد وقایع محتمل، قابل درک و روزمره &zwnj;است. قوی سیاهی که نسیم طالب در نظریات خود به آن پرداخته نیز دارای همین معنا و مفهوم است.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px;"><span style="font-family: B Nazanin;">پدیده قوی سیاه</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">قوی سیاه در ساده و مختصرترین تعریف، به رویدادی بسیار عظیم و فراگیر گفته می&zwnj;شود که تأثیری قابل توجه بر زندگی دارد و پیش&zwnj;بینی آن خارج از توانایی انسان است. جنگ جهانی اول، ظهور هیتلر و جنگ جهانی دوم، فروپاشی شوروی، گسترش اینترنت، حادثه&zwnj;ی ۱۱ سپتامبر، همه&zwnj;گیری ویروس کرونا، ایده&zwnj;های نوین&zwnj;، پیدایش مکاتب هنری و ادبی و کمابیش تمام مسائل مهمی که در پیرامون ما در جریان&zwnj;اند و جنبه&zwnj;های بسیاری از زندگی ما را تحت تأثیر خود قرار داده&zwnj;اند، همه در دسته&zwnj;ی پدیده&zwnj;ی قوی سیاه می&zwnj;گنجند. اگر با نگاه کلی&zwnj;تری به تمام این اتفاقات بنگریم، به چندین نقطه&zwnj;ی اشتراک میان آن&zwnj;ها دست پیدا می&zwnj;کنیم. نسیم نیکلاس طالب در کتاب خود این نقاط اشتراک را در سه ویژگی اصلی، دسته&zwnj;بندی و خلاصه می&zwnj;کند. &laquo;نخست، ناگهانی است چون بیرون از قلمرو انتظارات عادی است و هیچ رویدادی در گذشته نمی&zwnj;تواند به شیوه&zwnj;ای قانع کننده احتمال وقوع آن را معین کند. دوم، اثری بس سنگین و نامتعارف دارد. سوم، ما چون آدمیزاد هستیم، بنا به سرشتی که داریم، پس از این که سروکله&zwnj;ی قوی سیاه (به&zwnj;رغم ناگهانی بودنش) پیدا شد، دلایلی سر هم می&zwnj;کنیم تا وقوع آن را توجیه، و ثابت کنیم قابل&zwnj;پیش&zwnj;بینی بوده است.&raquo;[۳]</span></p>
<h3 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px;"><span style="font-family: B Nazanin;">زندگی غیرعادی است</span></span></strong></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">طالب که تمامی عمر خود را صرف پژوهش درباره&zwnj;ی موضوعاتی بر پایه&zwnj;ی عدم قطعیت و ریسک کرده است و البته در بعد عملی نیز به واسطه&zwnj;ی همین پژوهش&zwnj;ها و نگرش متفاوت، به موفقیت چشمگیری دست یافته، از سال ۲۰۰۱ به توسعه نظریه&zwnj;ی قوی سیاه پرداخت و در نهایت در سال ۲۰۰۷ کتابی تحت این عنوان به چاپ رساند. کتاب <em>قوی سیاه</em> بلافاصله پس از انتشار، با تحسین گسترده&zwnj;ی منتقدان روبه&zwnj;رو شد و موفقیت بسیاری را با خود به همراه داشت؛ هم</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">&zwnj;</span><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">چنین به نقل از ساندی تایمز، <em>قوی سیاه</em> در لیست دوازده کتاب تأثیرگذار منتشر شده پس از جنگ جهانی دوم قرار دارد. اما این موفقیت، به علت حل معمای هولناک قوی سیاه، در کتاب نبود، چراکه اگر این معما حل می&zwnj;شد، دیگر پدیده&zwnj;ای تحت این عنوان وجود نداشت. نسیم طالب در کتاب خود به حل معمایی بسیار پیچیده&zwnj;تر از قوی سیاه می&zwnj;پردازد و آن واکنش ما در برابر قوی سیاه است. ما به&zwnj;گونه&zwnj;ای رفتار می&zwnj;کنیم که گویی هیچ قوی سیاهی وجود ندارد، زندگی سراسر زنجیره&zwnj;ای از اتفاقات عادی و قابل&zwnj;پیش&zwnj;بینی است و همه چیز تحت کنترل ما است؛ حال&zwnj;آن&zwnj;که کمابیش تمام جنبه&zwnj;های زندگی اجتماعی تحت تأثیر این وقایع غیرعادی است و همه چیز در پی تکانه&zwnj;ها و پرش&zwnj;های کمیاب اما پی&zwnj;در&zwnj;پی پدید می&zwnj;آید.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">موضوع اصلی این کتاب در واقع نابینایی ما در برابر قوی سیاه است. این که چگونه طبیعت و ذهن ما می&zwnj;کوشد این پدیده را نادیده بگیرد و زندگی را معمولی تصور کند. در سراسر کتاب، نسیم طالب می&zwnj;کوشد تا ذهن ما را با این واقعیت آشفته و دنیای غیر عادی روبه&zwnj;رو کند و راه حلی برای مواجهه با آن، پیش روی ما قرار دهد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;من به وضع عادی کاری ندارم. اگر می&zwnj;خواهید درباره&zwnj;ی خوی و اخلاق و برازندگی دوست خود چیزی بدانید باید او را در شرایط دشوار بیازمایید، نه در زندگی عادی که همه چیز خوش و خرم است. آیا می&zwnj;توان با ارزیابی کار&zwnj;های یک تبهکار در یک روز &laquo;عادی&raquo;، میزان خطری را که او برای جامعه دارد برآورد کرد؟ آیا می&zwnj;توان بدون ملاحظه&zwnj;ی امراض و بیماری&zwnj;های واگیردار، سلامتی را فهمید؟ به&zwnj;راستی گاه چنین می&zwnj;نماید که وضعیت عادی ارزش بررسی ندارد.&raquo; [۴]</span></p>
<h3 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px;"><span style="font-family: B Nazanin;">نادانسته&zwnj;ها مهم&zwnj;تر از دانسته&zwnj;ها</span></span></strong></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">طبق منطق قوی سیاه نادانسته&zwnj;ها باید اهمیت بیشتری از دانسته&zwnj;ها داشته باشند، چراکه آن&zwnj;ها دارای نقشی تعیین&zwnj;کننده در روند زندگی ما هستند؛ اما در واقعیت سرشت و کارکرد ذهن انسان سبب می&zwnj;شود تا گرایش ما بیشتر به سوی دانسته&zwnj;هایمان باشد، زیرا به یاری این دانش اندوخته می&zwnj;توانیم امکان یافتن شغلی مناسب، پیشرفت، دستیابی به موفقیت و مقامی والا را محقق سازیم. در اصل امر طبیعی برای انسان انکار نیمه&zwnj;ی تاریک و تکیه بر نیمه&zwnj;ی روشن وجودش است. پیش بردن زندگی از طریق دانسته&zwnj;ها بسیار ساده و امن&zwnj;تر می&zwnj;نماید تا تکه بر مسائلی که دانشی از آن&zwnj;ها در اختیار نداریم. اما هر چقدر هم که بخواهیم و بکوشیم هم سو با قوهای سفید در زندگی حرکت کنیم، نمی&zwnj;توانیم از رویارویی با قوهای سیاه اجتناب ورزیم. باید بیاموزیم که چگونه با قوهای سیاه کنار بیاییم و آن&zwnj;ها را نه تحت کنترل خود بلکه همراهمان پیش ببریم.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">تصمیم&zwnj;گیری در مسیری که آگاهی یافتن از پیچ&zwnj;و&zwnj;خم&zwnj;های آن تقریبا ناممکن است، همواره در سایه&zwnj;ای از شک و ابهام قرار می&zwnj;گیرد و ادامه&zwnj; دادن به آن تنها بر پایه آزمون و خطا و تجربه امکان دارد. علاوه&zwnj;بر آن ذهن&zwnj; ما دائما موانعی بر سر راه ما قرار می&zwnj;دهد که گذشتن از آن&zwnj;ها تنها با کمک آگاهی یافتن از آن&zwnj;ها میسر می&zwnj;شود. نسیم طالب در بخش ابتدایی قوی سیاه، به توصیف دقیق این موانع می&zwnj;پردازد و رفتار انسان در برابر دانش و ارجح دانستن نقل نسبت به تجربه را کاملا ًتشریح می&zwnj;کند. او به ترتیب در فصل&zwnj;های بخش نخست کتاب به پدیده&zwnj;ی قوی سیاه و سه جنبه&zwnj;ی اصلی آن و سپس به خطاهای ذهن انسان که مواردی از آن&zwnj;ها را در این جا می&zwnj;آوریم، می&zwnj;پردازد.</span></p>
<ul style="text-align: justify;">
<li><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">خطای تأیید: یعنی این که ما به دنبال چیزهایی هستیم که دانایی ما را تأیید کنند و نه نادانی&zwnj;مان را.</span></li>
<li><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">مغلطه&zwnj;ی قصه&zwnj;ای: یعنی این که ما چگونه خود را با داستان&zwnj;ها و روایات فریب می&zwnj;دهیم.</span></li>
<li><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">تأثیرگذاری هیجانات بر نتیجه&zwnj;گیری</span></li>
<li><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">مسئله شاهد خاموش یا نیرنگ&zwnj;های تاریخ برای پنهان داشتن قوی سیاه</span></li>
<li><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">مغلطه&zwnj;ی کشنده&zwnj;ی تولید دانش از دنیای بازی&zwnj;ها</span></li>
</ul>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">نسیم طالب پس از توضیح مفصل هر یک از این موارد و آگاه ساختن ما از موانع و خطاهای پیش روی&zwnj;مان در مسیر آینده و شرح چگونگی طبیعت و کارکرد روان انسان، به ما نحوه&zwnj;ی درک پیشامد&zwnj;های گذشته و حال و هم&zwnj;چنین نحوه&zwnj;ی شناسایی انحراف&zwnj;هایمان از مسیر را می&zwnj;آموزد و سرانجام پس از بررسی عمیق پیامدهای غیرمعمول، به بیان راه حل&zwnj;هایی برای هم&zwnj;قدم شدن با قوهای سیاه زندگی ارائه می&zwnj;کند.</span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1780129803-PWvLD6Jj.jpg" alt="نسیم نیکلاس طالب (Nassim Nicholas Taleb)" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_7cc86adb="true">نسیم نیکلاس طالب (Nassim Nicholas Taleb)</figcaption>
</figure>
<p style="text-align: justify;">&nbsp;</p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 19.9733px;"><span style="font-family: B Nazanin;">کتاب <em>قوی سیاه</em> را چه کسانی باید بخوانند؟</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">قوی سیاه شاید بیش از همه مناسب سرمایه&zwnj;گذاران و تحلیل&zwnj;گران بازار سهام و ارز به نظر بیاید، یا حداقل کتابی مفید باشد برای کسانی که ریسک، بخش مهمی از حرفه&zwnj;ی آنان است؛ &nbsp;اما لزوماً این گونه نیست. ما در جهانی بسیار متفاوت از صده&zwnj;ها و حتی دهه&zwnj;های پیشین زندگی می&zwnj;کنیم. پیشرفت تکنولوژي، فراگیری اینترنت و سرعت بی&zwnj;سابقه تغیرات زندگی روزمره به بستری مناسب برای پیدایش قوهای سیاه تبدیل شده است. زندگی پیش روی ما، زادگاه قوهای سیاهی بیش از گذشته است و چشم پوشیدن از آن&zwnj;ها کاری است نشدنی. نمی&zwnj;توان تأثیر این اتفاقات قابل ملاحظه را انکار کرد و از آن جایی که توانایی پیش&zwnj;گویی و پیش&zwnj;گیری نیز از عهده ما خارج است، باید بکوشیم تا یاد بگیریم چگونه در میان این قوهای سیاه به زندگی ادامه کنیم و به جای ضرر دیدن، از آن&zwnj;ها نفع ببریم. کتاب <em>قوی سیاه</em> نه&zwnj;تنها برای عده&zwnj;ای محدود و خاص بلکه برای عموم مردم مفید و سودمند است. نسیم طالب در این کتاب به ما نشان می&zwnj;دهد که چگونه با دیدی نو به وقایع، زندگی خود را پیش ببریم و در راه موفقیت با تکیه بر درست دیدن و اندیشیدن، دوری جستن از خطاها و موانع و اطمینان بر تجربیاتمان، قدم برداریم. زندگی در جهانی متفاوت به نگرشی متفاوت نیز نیازمند است و کتاب <em>قوی سیاه </em>شرح کامل و جامعی است از این نگرش.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">[۱]</span><em><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">- </span></em><span dir="LTR" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px;">Randomness</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">[۲]- پیوتر ایلیچ چایکوفسکی موسیقیدان و آهنگساز روسی</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">[۳]-&nbsp; طالب، نسیم، قوی سیاه، ترجمه&zwnj;ی محمد ابراهیم محجوب، <a href="../../../../producer/%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86%D8%A7-%D9%82%D9%84%D9%85/"><span style="color: #3598db;">نشر آریانا قلم</span></a>، تهران، ۱۴۰۰، ۹</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 19.9733px; font-family: 'B Nazanin';">[۴]- همان، ۱۷</span></p>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Sat, 30 May 2026 10:35:56 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[لهجه‌های رام‌نشدنی]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%84%D9%87%D8%AC%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D9%84%D9%87%D8%AC%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF</guid>
                <description><![CDATA[<p>کتاب لهجه ها اهلی نمی شوند (Beyond Memory: An Anthology of Contemporary Arab American Creative Nonfiction) دومین کتاب از مجموعهی زندگی میان زبانهاست که در قالب ده جستار از نویسندگان عربآمریکایی به تجربهی آنها از زندگی میان دو زبان عربی و انگلیسی میپردازد</p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">زبان نه&zwnj;فقط وسیله&zwnj;ای برای ارتباط که ابزاری برای اندیشیدن است. ما حتی در خواب هم می&zwnj;اندیشیم و بدون کلمات، اندیشه&zwnj;ای نیز نخواهد بود. عمده&zwnj;ی این کلمات را از زبان مادری&zwnj;مان می&zwnj;آوریم، زبانی که در آن و با آن بزرگ شده&zwnj;ایم، گریسته&zwnj;ایم، خندیده&zwnj;ایم و با هویتمان گره خورده است؛ گرهی محکم و استوار که به راحتی باز نمی&zwnj;شود و اگر بخواهیم پنهانش کنیم، پرقدرت&zwnj;تر از همیشه و در جایی که انتظارش را نداریم در قالب لهجه بروز و کیستی و جایگاهمان را یادآوری می&zwnj;کند. <a href="../../../../book/%D9%84%D9%87%D8%AC%D9%87-%D9%87%D8%A7-%D8%A7%D9%87%D9%84%DB%8C-%D9%86%D9%85%DB%8C-%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF/"><span style="color: #3598db;">کتاب <strong><em>لهجه ها اهلی نمی شوند</em></strong></span></a> دومین کتاب از مجموعه&zwnj;ی زندگی میان زبان&zwnj;هاست که در قالب ده جستار از نویسندگان عرب&zwnj;آمریکایی به تجربه&zwnj;ی آن&zwnj;ها از زندگی میان دو زبان عربی و انگلیسی می&zwnj;پردازد. این کتاب را <a href="../../../../producer/producer-%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D9%81/"><span style="color: #3598db;">نشر اطراف</span></a> با ترجمه&zwnj;ی <a href="../../../../translator/%D8%A8%D8%AA%D9%88%D9%84-%D9%81%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B2%D8%A7%D9%86/"><span style="color: #3598db;">بتول فیروزان</span></a> منتشر کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;"><span style="font-size: 18.6667px;">$$_product_summary: 6243$$</span></span></p>
<h2 style="text-align: right;"><strong><span style="font-size: 24pt;"><span lang="FA">درباره کتاب&nbsp;</span><em>لهجه ها اهلی نمی شوند</em></span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">یکی از دغدغه&zwnj;های مهم هر مهاجر، تسلط بر زبان کشور مقصد است. زبانی که او را به جهان فکری ساکنان اصلی آن زبان نزدیک کند و مثل یک کلید قفل درهای پیش&zwnj;رو در فرهنگ و سرزمین جدید را باز کند. مهاجر پس از مدتی خود را تنیده در دنیای تازه و فرهنگ و هویت مردمانش می&zwnj;بیند و بسیاری از عادات و باورهای آن&zwnj;ها را نیز در خود نهادینه کرده و به شکل و شیوه&zwnj;ی زندگی جدید کاملاً خو گرفته است. اما گروه دیگری از مهاجران، مهاجرت را نه صرف جابه&zwnj;جایی مکانی که به معنای هجرت در زبان&zwnj;ها و اندیشه&zwnj;های گوناگون و متعدد می&zwnj;بینند و می&zwnj;کوشند تعاملی هوشمندانه و پویا با زبان دوم بیابند و به دادو&zwnj;ستد فرهنگی و گاه نارسایی&zwnj;ها و کج&zwnj;فهمی&zwnj;های بینافرهنگی از نگاه ناظری هوشیار و نکته&zwnj;سنج بنگرند. جستارهای کتاب <strong><em>لهجه&zwnj;ها اهلی نمی&zwnj;شوند</em></strong> نیز حاصل نگاه این دسته از مهاجران است. نویسندگان، متفکران و کنشگران فرهنگی که اصالتاً عرب&zwnj;اند و در کشوری انگلیسی&zwnj;زبان متولد شده&zwnj;اند یا در بزرگسالی جلای وطن کرده&zwnj;اند و به هر حال در مرز بین زبان مادری و زبان دوم و در حال&zwnj; رفت&zwnj;وآمدهای مکرر در دو دنیای متفاوت&zwnj;اند دنیاهایی که گاه برخی نشانه&zwnj;های آن بر دیگری سایه می&zwnj;افکند و سنگینی می&zwnj;کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">زبان مادری مثل خانه&zwnj;ای است که قلق همه چیزش دست آدم است و به همین دلیل هنگام استفاده از این زبان و اندیشیدن با آن بیش از هر زمانی احساس امنیت و آرامش می&zwnj;کنیم. زبانی که با تار و پود وجودمان عجین شده و حتی اگر بخواهیم هم نمی&zwnj;توانیم فراموشش کنیم یا نادیده&zwnj;اش بنگاریم. به&zwnj;قول یوکو آوادا در مقدمه&zwnj;ی کتاب:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA">&laquo;در زبان مادری، واژه&zwnj;ها به آدم می&zwnj;چسبند، طوری که به&zwnj;ندرت می&zwnj;توان شور و شوق بازیگوشانه&zwnj;شان را درک کرد. در زبان مادری، افکار چنان به واژه&zwnj;ها متصلند که نه فکر می&zwnj;تواند رها و آزاد پرواز کند و نه واژه. اما در زبان&zwnj;های خارجی آدم چیزی شبیه منگنه&zwnj;کش در اختیار دارد: می&zwnj;تواند همه&zwnj;ی چیزهایی را که به&zwnj;هم متصل&zwnj;اند و دودستی یکدیگر را چسبیده&zwnj;اند، از هم جدا کند.&raquo;</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">اما خارج از این دنیای چسبان، زندگی طور دیگری در جریان است و الزاماً به کام مهاجر نیست. مهاجر به&zwnj;خصوص آن&zwnj;که در کشوری به&zwnj;غیر از موطن خانوادگی&zwnj;اش زاده شده همیشه با هویتی دوگانه زندگی می&zwnj;کند. نه آن&zwnj;قدر با کشور زادگاهش پیوند دارد که عناصر فرهنگی آن را به&zwnj;صورت کامل بپذیرد و نه آن&zwnj;قدر به ریشه&zwnj;های اجدادی&zwnj;&zwnj;اش نزدیک است که هویتش را با آن تعریف کند. زندگی در جهانی بینابینی او را گاه دچار تعارض می&zwnj;کند و اگر اهل فکر و اندیشه باشد به تأمل فرا می&zwnj;خواند. تأملی که او را به بازنگری و توجه به علت این دوگانگی دعوت می&zwnj;کند و در بعضی مواقع یادآور حقایقی تلخ درباره&zwnj;ی رنجی می شود که بر اجدادش رفته است. جورج ابراهیم، نویسنده و شاعر و کنشگر فلسطینی&zwnj;آمریکایی در بخشی از این کتاب از تجربه&zwnj;ی حضور در جلسه&zwnj;ی دفاع پایان&zwnj;نامه&zwnj;اش می&zwnj;گوید:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA">&laquo;فقدان خانه همیشه بر گردنت سنگینی می&zwnj;کند؛ تیری است که با هر کلمه&zwnj;ات شلیک می&zwnj;شود. جلسه&zwnj;ی دفاع که تمام می&zwnj;شود، استادی سفیدپوست از سر خیرخواهی تو را کنار می&zwnj;کشد و درباره&zwnj;ی اخلاق حرفه&zwnj;ای برایت نطق می&zwnj;کند. می&zwnj;خواهی از تاریخت برایش بگویی، بگویی که همین دانشگاه از غزه آزمایشگاهی روباز ساخته و مردمانش را صرفاً به شکل عدد و هزینه می&zwnj;بیند، هزینه&zwnj;ای اجتناب&zwnj;ناپذیر.&raquo;</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">فارغ از بعضی یادآوری&zwnj;های تاریخی، حضور و زندگی در زبان دوم گاه فرصت حضور و عرض&zwnj;اندام به زبان مادری را نمی&zwnj;دهد و برای پذیرش در فرهنگ جدید ثابت کردن اینکه تو هم از &laquo;آن&raquo;هایی و در دسته&zwnj;ی &laquo;دیگری&raquo;&zwnj;ها قرار نمی&zwnj;گیری به سلطه&zwnj;ی ناگزیر زبان دوم تن می&zwnj;دهی و جریان فکر و اندیشه&zwnj;ات را با آن هم&zwnj;راستا می&zwnj;کنی. ربیع علم&zwnj;الدین، نویسنده و نقاش لبنانی&zwnj;آمریکایی که کودکی و نوجوانی&zwnj;اش را در کویت و لبنان گذرانده در بخشی از جستارش می&zwnj;نویسد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA">&laquo;اساساً چی کسی اجازه دارد قصه بگوید؟ بگذارید پاسخی کوتاه بدهم: اغلب ـ و البته استثناهای این قاعده هم مربوط به سال&zwnj;های اخیرند ـ نویسندگانی اجازه دارند حرف بزنند که با فرهنگ غالب همراهند و آن را در آینه&zwnj;ای خوش&zwnj;آب&zwnj;ورنگ منعکس می&zwnj;کنند.&raquo;</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">علم&zwnj;الدین در ادامه اشاره می&zwnj;کند که نویسندگان هم&zwnj;سو با فرهنگ غالب که زبان هم بخشی از آن است، مروج اوهام تسلی&zwnj;بخشی می&zwnj;شوند که خواهندگان بیشتری دارد و در نتیجه صداهای متفاوت به&zwnj;خصوص اگر متعلق به زبان دیگری باشند، آن&zwnj;طور که باید شنیده نمی&zwnj;شوند و نهایتاً باید به بخشی از زبان جدید تبدیل شوند و ابزاری نو برای بیان افکارشان بیابند. ابزاری که بهره&zwnj;گیری از آن مولد چالش&zwnj;های بیشتری پیرامون کارکرد زبان و تعامل آن با عوامل فرهنگی، سیاسی و اجتماعی است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">جالب است که چنین چالشی نه لزوماً در مهاجرت مکانی و رفتن به سرزمین دیگر که گاه در خانه، وطن و خاک مادری بروز می&zwnj;یابد به&zwnj;ویژه در کشورهایی که سال&zwnj;های تحت سلطه&zwnj;ی دول استعمارگر بوده&zwnj;اند و زبان استعمارگران را امروزه در مکالمات و ارتباطات رسمی و اداری و آکادمیک به کار می&zwnj;برند. لیلی العلمی، رمان&zwnj;نویس و جستارنویس مغربی&zwnj;آمریکایی از زمانی می&zwnj;نویسد که در دوران دبیرستان وارد مدرسه&zwnj;ای عرب&zwnj;زبان شده است و نگاهی نو به ظرفیت&zwnj;های زبان مادری&zwnj;اش که قبلاً به آن&zwnj;ها توجهی نداشته پیدا کرده است:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA">&laquo;در مدرسه&zwnj;ی جدید، در همه&zwnj;ی درس&zwnj;هایی که به زبان فرانسوی تدریس می&zwnj;شدند (ریاضی،فیزیک، زیست&zwnj;شناسی) عالی بودم. اما درس&zwnj;هایی که به زبان عربی (تاریخ، جغرافیا، اجتماعی) تدریس می&zwnj;شدند برایم سخت بودند. تغییر مدرسه باعث شد بالأخره زبان عربی را درست و حسابی یاد بگیرم.&raquo;</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">او در ادامه از اثر پرنفوذ زبان فرانسوی بر فرهنگ مردم مغرب می&zwnj;گوید. از بار سنگینی که با نوشتن به این زبان بر شانه&zwnj;هایش حس می&zwnj;کرده و جایی به این نتیجه رسیده که اگر نمی&zwnj;تواند به زبان عربی بنویسد بهتر است اصلاً ننویسد.اما بعدها و پس از مهاجرت به آمریکا، تصمیم می&zwnj;گیرد ضعفش در زبان عربی را با نوشتن به زبان انگلیسی جبران کند و قصه&zwnj;های سرزمین و مردمانش را با دیدی تازه به نگارش دربیاورد و همین امر او را مبدل به شهروندی جهان&zwnj;وطنی با تجربه&zwnj;ای سیال از زندگی در میان زبان&zwnj;ها و فرهنگ&zwnj;&zwnj;ها و چشم&zwnj;اندازهای سیاسی و اجتماعی متفاوت کرده است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">فارغ از نوشتار و تلاش نویسندگان این اثر برای ارائه&zwnj;ی آثار فکری مکتوب، گفتار روزمره هم از نظر دور نمانده و با نگاهی موشکافانه مورد بررسی قرار گرفته است. گفتاری که گاه عرصه&zwnj;ی رقابت و کشاکش میان زبان مادری و زبان دوم می&zwnj;شود و حضور پررنگ و اثرگذار زبان اول را با &laquo;لهجه&raquo; به رخ می&zwnj;کشد. ایمان مرسال، جستارنویس و منتقد مصری&zwnj;آمریکایی در این&zwnj;باره می&zwnj;نویسد:</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA">&laquo;انرژی لهجه آهنگی متفاوت دارد؛ آهنگی متناسب با زبان مادری. وقتی صدا لهجه را با خود به زبانی بیگانه می&zwnj;آورد، حاصلش چیزی نیست مگر تلاشی توهم&zwnj;آمیز برای سخن گفتن هم&zwnj;زمان به دو زبان، یکی پیدا و دیگری پنهان. یکی در حرکت و دیگری در حاشیه، خشمگین و برآشفته از ناشنیده ماندن و رها شدن. بنابراین لهجه لزوماً نقص گفتار نیست. تقلای زبان مادری است در برابر مرگ و فنا.&raquo;</span></strong></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">به&zwnj;عبارتی سعی بیشتر برای تسلط به زبان خارجی و ادای دقیق کلمات با تلفظی سلیس و صریح و روان مطابق با گویش&zwnj;وران اصلی آن زبان، همیشه ثمربخش نیست و جایی و زمانی مثل مواقع خشم، لهجه بیرون می&zwnj;زند و قدرت و نفوذش را به&zwnj;تمامی عیان می&zwnj;کند. لهجه&zwnj;ای رام&zwnj;نشدنی و سرکش که به هویت مهاجر پیوند خورده و به&zwnj;قول ربیع علم&zwnj;الدین جایگاه او را در میان &laquo;دیگری&raquo;&zwnj;ها یادآوری می&zwnj;کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt;">ترجمه&zwnj;ی این کتاب ممکن است در بعضی قسمت&zwnj;ها کمی دشوار و دیریاب باشد و آن هم نه به دلیل نارسایی&nbsp; ضعف ترجمه که به&zwnj;علت پیچیدگی موضوع و ابعاد مختلف پیوند زبان با فلسفه، سیاست، اجتماع و فرهنگ است. اما بخش&zwnj;هایی از اثر که با تجربه&zwnj;ی زیسته و واقعی نویسنده یا خاطرات آن&zwnj;ها گره خورده خوش&zwnj;خوان&zwnj;تر است و اسباب همراهی و نزدیکی بیشتر خواننده با موضوع کتاب را بهتر فراهم می&zwnj;کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA"><span style="font-size: 14pt;">اگر کنکاش در دنیای زبان&zwnj;های گوناگون و خواندن تجربه&zwnj;&zwnj;های زیسته&zwnj;ی افراد در تعامل با زبان&zwnj;های مختلف برایتان جذاب است یا می&zwnj;خواهید از کارکردها و چالش&zwnj;های چندزبانه بودن بیشتر مطلع شوید، <strong><em>لهجه ها اهلی نمی شوند</em></strong> پیشنهاد خوبی برای شروع مطالعه در این حوزه است. گفتنی است که این کتاب، دومین اثر از مجموعه&zwnj;ی زندگی میان زبان&zwnj;ها از نشر اطراف است و کتاب&zwnj;های دیگری ازجمله <a href="../../../../book/%D8%A7%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%AD-%D9%85%D9%84%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%D8%AF/"><span style="color: #3598db;"><strong><em>ارواح ملیت ندارند</em></strong></span></a> و <a href="../../../../book/%D8%A8%D9%87-%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D9%85%D8%A7%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%87-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%DB%8C%D9%85/"><span style="color: #3598db;"><strong><em>به زبان مادری گریه می کنیم</em></strong></span></a> نیز از دیگر عناوین این مجموعه&zwnj;&zwnj;اند که خواندنشان برای خوانندگان علاقه&zwnj;مند و حساس به دغدغه&zwnj;های زبانی، خالی از لطف نخواهد بود. لازم به ذکر است که مترجم این کتاب، مرحوم بتول فیروزان یک لبنانی&zwnj;ایرانی بوده است و این امر در کنار مطالعات و تحقیقات او در حوزه&zwnj;ی روان&zwnj;شناسی و روانکاوی نظری و پژوهش&zwnj;ها و تحقیقاتش در حوزه&zwnj;ی ادبیات عرب به عمق و دقت ترجمه&zwnj;ی این اثر افزوده و به تقویت ارتباط مخاطب با این کتاب کمک شایانی خواهد کرد.</span></span></p>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Mon, 25 May 2026 11:19:45 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[سفری از آفریقا تا فلات ایران]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8-%D8%A7%DA%A9%D9%86%D9%88%D9%86</guid>
                <description><![CDATA[<p>در قسمت سیام برنامهی «اکنون»، سروش صحت میزبان مردی بود که معتقد است برای فهمیدنِ خودمان، باید به عقب برگردیم؛ نه چند سال، بلکه صدها هزار سال.</p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">در قسمت سی&zwnj;ام برنامه&zwnj;ی&nbsp;<strong>&laquo;اکنون&raquo;</strong>،&nbsp;<a href="../../../../writer/%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-%D8%B5%D8%AD%D8%AA/"><span style="color: #3598db;">سروش صحت</span></a>&nbsp;میزبان مردی بود که معتقد است برای فهمیدنِ خودمان، باید به عقب برگردیم؛ نه چند سال، بلکه صدها هزار سال. دکتر&nbsp;<a href="../../../../writer/%D8%AD%D8%A7%D9%85%D8%AF-%D9%88%D8%AD%D8%AF%D8%AA%DB%8C-%D9%86%D8%B3%D8%A8/"><span style="color: #3598db;"><strong>حامد وحدتی نسب</strong></span></a>، باستان&zwnj;شناس و انسان&zwnj;شناس، با ورق&zwnj;زدنِ پرونده&zwnj;ی نئاندرتال&zwnj;ها و انسان&zwnj;های هوشمند، به ما یادآوری می&zwnj;کند که همه&zwnj;ی ما در نهایت&nbsp;<strong>&laquo;کس و کار&raquo;</strong>&nbsp;یکدیگریم و ریشه&zwnj;هایمان به آفریقا بازمی&zwnj;گردد</span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">.</span></span></p>
<div class="h_iframe-aparat_embed_frame"><iframe src="https://www.aparat.com/video/video/embed/videohash/rrz9p39/vt/frame" allowfullscreen="allowfullscreen" data-mce-fragment="1"></iframe></div>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">در این گفت&zwnj;وگو، چندین کتاب معرفی شد که هر کدام پنجره&zwnj;ای به سوی درک تاریخ، جغرافیا و روان انسان می&zwnj;گشایند</span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">:</span></span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;">کتاب&nbsp;<em>اسلحه، میکروب و فولاد</em>&nbsp;(نوشته جرد دایموند)</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><a href="../../../../book/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A7%D8%B3%D9%84%D8%AD%D9%87-%D9%85%DB%8C%DA%A9%D8%B1%D8%A8-%D9%88-%D9%81%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AF-%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%88%D8%B4%D8%AA-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D9%85%D8%B9-%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%A7%D9%86%DB%8C/"><span style="color: #3598db;"><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">کتاب&nbsp;</span><em><strong><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: 18.6667px;">اسلحه، میکروب و فولاد</span></span></strong></em></span></a><span style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">&nbsp;که برنده&zwnj;ی جایزه&zwnj;ی پولیتزر شده، یکی از مهم&zwnj;ترین آثار برای درک تاریخ جوامع انسانی است.&nbsp;<a href="../../../../writer/%D8%AC%D8%B1%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D9%85%D9%88%D9%86%D8%AF/"><span style="color: #3598db;">جرد دایموند</span></a>&nbsp;در این اثر به این سوال بنیادین پاسخ می&zwnj;دهد که چرا برخی ملت&zwnj;ها پیشرفت کردند و برخی دیگر عقب ماندند؟</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">او پاسخ را نه در نژاد یا هوش، بلکه در&nbsp;<strong>&laquo;جبر جغرافیایی&raquo;</strong>&nbsp;می&zwnj;جوید. کتاب توضیح می&zwnj;دهد که چگونه دسترسی به گیاهان قابل&zwnj;کشت و حیوانات اهلی، سرنوشت تمدن&zwnj;ها را رقم زد</span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: 18.6667px;">$$_product_summary: 7662$$</span></span></span></span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 14pt;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="font-family: 'B Nazanin';">کتاب&nbsp;</span></strong></span><strong><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;">روان شناسی تکاملی (نوشته دیوید باس)</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">دکتر وحدتی&zwnj;نسب با اشاره به آثار&nbsp;<a href="../../../../writer/%D8%AF%DB%8C%D9%88%DB%8C%D8%AF-%D8%A8%D8%A7%D8%B3/"><span style="color: #3598db;">دیوید باس</span></a>، توضیح می&zwnj;دهد که بسیاری از رفتارهای امروز ما، از ترس، از تاریکی گرفته تا معیارهای انتخاب همسر در واقع&nbsp;<strong>&laquo;سیم&zwnj;کشی&zwnj;های مغزی&raquo;</strong>&nbsp;هستند که از اجدادمان برای بقا به ارث برده&zwnj;ایم. کتاب&nbsp;<em><strong>روان شناسی تکاملی</strong></em>&nbsp;به ما می&zwnj;گوید که چرا مردان و زنان اولویت&zwnj;های متفاوتی در انتخاب شریک زندگی دارند و چگونه هزینه&zwnj;ی تولیدمثل، رفتارهای اجتماعی ما را شکل داده است.</span></span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 14pt;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="font-family: 'B Nazanin';">کتاب&nbsp;</span></strong></span><strong><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;"><em>بازگشت نئاندرتال ها</em>&nbsp;(تألیف حامد وحدتی نسب و همکاران)</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: 14pt;">اگر می&zwnj;خواهید بدانید نئاندرتال&zwnj;ها چه کسانی بودند، چه می&zwnj;خوردند و آیا در ایران هم زندگی می&zwnj;کردند،&nbsp;</span><span style="font-size: 18.6667px;">کتاب&nbsp;<strong><em>بازگشت نئاندرتال ها</em></strong></span><span style="font-size: 14pt;">&nbsp;بهترین مرجع است. جالب است بدانید که طبق آخرین یافته&zwnj;ها، فلات ایران یک&nbsp;</span></span><strong style="font-family: 'B Nazanin'; font-size: 14pt;">&laquo;هاب&raquo;</strong><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: 14pt;">&nbsp;یا مرکز مهم برای پخش&zwnj;شدن انسان&zwnj;ها در جهان بوده است. نئاندرتال&zwnj;ها گونه&zwnj;ای بودند که حتی برای مردگان خود مراسم تدفین داشتند و این نشان&zwnj;دهنده قدرت تفکر انتزاعی آن&zwnj;هاست</span></span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">.</span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 14pt;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="font-family: 'B Nazanin';">کتاب&nbsp;</span></strong></span><strong><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;"><em>محتوم: نگاه علم به زندگی بدون اراده آزاد</em>&nbsp;(نوشته&zwnj;ی رابرت ساپولسکی)</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: 18.6667px;">کتاب&nbsp;<em><strong>محتوم یا رفتار</strong></em></span><span style="font-size: 14pt;">&nbsp;(که با نام</span></span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">&nbsp;Behave&nbsp;</span><span lang="AR-SA"><span style="font-family: B Nazanin;"><span style="font-size: 14pt;">نیز شناخته می&zwnj;شود) به ما هشدار می&zwnj;دهد که خیلی به اراده&zwnj;ی آزاد خود غره نشویم.&nbsp;</span><a href="../../../../writer/%D8%B1%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%AA-%D8%B3%D8%A7%D9%BE%D9%88%D9%84%D8%B3%DA%A9%DB%8C/"><span style="color: #3598db;"><strong><span style="font-size: 18.6667px;">رابرت ساپولسکی</span></strong></span></a><span style="font-size: 14pt;">&nbsp;توضیح می&zwnj;دهد که چگونه هورمون&zwnj;ها، ژن&zwnj;ها و حتی اتفاقاتی که هزاران سال پیش برای اجدادمان رخ داده، رفتارِ همین لحظه&zwnj;ی ما را تحت تأثیر قرار می&zwnj;دهند</span></span></span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="font-family: 'B Nazanin';">کتاب&nbsp;</span></strong></span><strong><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 18pt;"><em>انسان شناسی فرهنگی: نگاهی جهانی</em>&nbsp;(نوشته ریموند اسکوپین)</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">این اثر که توسط دکتر وحدتی&zwnj;نسب ترجمه شده، نگاهی پانورامیک به وضعیت جهان در بازه&zwnj;های زمانی مختلف (مثلاً&nbsp;</span><span lang="FA" style="font-family: 'B Nazanin';">۵۰</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">&nbsp;هزار یا&nbsp;</span><span lang="FA" style="font-family: 'B Nazanin';">۱۰</span><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">&nbsp;هزار سال پیش) دارد و نشان می&zwnj;دهد در نقاط مختلف کره زمین، انسان&zwnj;ها چگونه با محیط خود سازگار شده&zwnj;اند</span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">.</span></span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1779543413-wiQGhtSs.jpg" alt="دکتر حامد وحدتی نسب در قسمت پنجاه&zwnj;وهفتم برنامه &laquo;اکنون&raquo; به میزبانی سروش صحت" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_ac67efe7="true" data-listener-added_c149e843="true">دکتر حامد وحدتی نسب در قسمت سی&zwnj;ام برنامه &laquo;اکنون&raquo; به میزبانی سروش صحت</figcaption>
</figure>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">سخن پایانی</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">تماشای این قسمت از برنامه&zwnj;ی &laquo;اکنون&raquo; و خواندن کتاب&zwnj;های معرفی&zwnj;شده در آن، به ما کمک می&zwnj;کند تا با اعتمادبه&zwnj;نفس بیشتری به ریشه&zwnj;های کهن خود در این سرزمین بنگریم. به قول دکتر وحدتی&zwnj;نسب، ما متخصص&nbsp;<strong>&laquo;ایران&zwnj;زده کردنِ&raquo;</strong>&nbsp;فاتحان بوده&zwnj;ایم و ریشه&zwnj;هایمان چنان عمیق است که به این سادگی&zwnj;ها در فرهنگ&zwnj;های دیگر حل نمی&zwnj;شویم</span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="font-family: 'B Nazanin';">اگر به دنبال درک عمیق&zwnj;تری از&nbsp;<strong>&laquo;انسان بودن&raquo;</strong> هستید، کتاب <strong>اسلحه، میکروب و فولاد</strong>&nbsp;را به عنوان نقطه شروع انتخاب کنید تا متوجه شوید جغرافیایی که در آن ایستاده&zwnj;اید، چگونه فکر و زندگی شما را ساخته است</span><span dir="LTR" style="font-family: 'B Nazanin';">.</span></span></p>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Sat, 23 May 2026 15:54:11 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[داستانی درباره مالکیت، استقلال و دوستی]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%DA%A9%D9%88%D8%AF%DA%A9-%D8%A7%DB%8C%D9%86-%DA%AF%D9%88%D8%B2%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%84-%D9%85%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%AA</guid>
                <description><![CDATA[<p><span style="color:rgb(0,0,0);">کتاب این گوزن مال من است </span>(This Moose Belongs to Me)<span style="color:rgb(0,0,0);"> به بیش از پنجاه زبان ترجمه شده و بیش از بیست میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته شده است.</span></p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">ویلفرد صاحب یک گوزن است. نام گوزنش مارسل است و بیشتر وقت&zwnj;ها مارسل قوانین نسبتاً طولانی ویلفرد را درباره&zwnj;ی این</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">&zwnj;</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">که یک حیوان خانگی بی&zwnj;نقص چگونه باید باشد، رعایت می&zwnj;کند. اما بعضی از این قوانین برای یک گوزن مستقل بیش از حد سخت&zwnj;گیرانه&zwnj;اند و مارسل کم&zwnj;کم عادتی پیدا می&zwnj;کند: اینکه ویلفرد را به پیاده&zwnj;روی&zwnj;های بسیار طولانی ببرد. تا اینکه یک روز، در یکی از همین پیاده&zwnj;روی&zwnj;های خیلی طولانی، با پیرزنی روبه&zwnj;رو می&zwnj;شوند که با خوشحالی مارسل را صدا می&zwnj;زند و ادعای مالکیت او را دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">اما آیا گوزن واقعاً مال ویلفرد است؟ او چطور می&zwnj;تواند ثابت کند که مارسل حیوان خانگیِ اوست؟</span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1779265805-r6Snx8Ls.jpg" alt="تصویر کتاب این گوزن مال من است، تصویرگر: الیور جفرز" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_2edbe46f="true">تصویر کتاب <em>این گوزن مال من است</em>، تصویرگر: الیور جفرز</figcaption>
</figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">در ادامه معلوم می&zwnj;شود که گوزن اصلاً حیوان خانگی ویلفرد نیست و یک نفر دیگر هم ادعای مالکیت این موس را دارد. بااین&zwnj;حال، وفاداری واقعی گوزن ظاهراً به کسی است که به او سیب بدهد</span><span dir="LTR" lang="EN-GB" style="line-height: 17.12px;">.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">این کتاب به&zwnj;خاطر محبوبیت روزافزون خالق ایرلندی&zwnj;اش، جوایز فراوانی دریافت کرده است. بسیاری از خوانندگان از پرسش پنهان کتاب (و حتی جلد آن) شگفت&zwnj;زده شده&zwnj;اند: این</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">&zwnj;</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">که آیا واقعاً صاحبِ چیزی هستیم؟ شاید این هدف نویسنده بوده، یا شاید این تنها یک داستان سرگرم&zwnj;کننده درباره&zwnj;ی پسری و &laquo;گوزنش&raquo; باشد.</span></span></p>
<h2 style="text-align: right;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">مالکیت و پرسش&zwnj;های فلسفی برای کودکان</span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">وقتی قرار است در یک تحلیل کوتاه اثری معرفی شود اغلب به سراغ مهم&zwnj;ترین ابعاد و معانی کتاب می&zwnj;رویم. درباره&zwnj;ی اثر خواندنی &laquo;<strong>این گوزن مال من است</strong>&raquo; هم می&zwnj;توان به یکی از بزرگترین موضوعات آن اشاره داشت: مالکیت!</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">کودک با دیدنِ رفتارِ &laquo;بی&zwnj;تفاوتِ&raquo; مارسل نسبت به قوانین و اسم&zwnj;گذاریِ ویلفرد، کم&zwnj;کم ممکن است بفهمد که حیوان &laquo;خودِ&raquo; مستقلی دارد و یک شی بی&zwnj;احساس نیست. وقتی مخاطب کتاب می&zwnj;بیند دیگران (حیوان، افراد دیگر) رفتارهای متفاوتی از او دارند، یاد می&zwnj;گیرد ذهن&zwnj;های جداگانه وجود دارد.</span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1779265853-I9nEM4qn.jpg" alt="تصویر کتاب این گوزن مال من است، تصویرگر: الیور جفرز" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_2edbe46f="true">تصویر کتاب <em>این گوزن مال من است</em>، تصویرگر: الیور جفرز</figcaption>
</figure>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">در ادامه ویلفرد ادعا می&zwnj;کند که مارسل مالِ اوست؛ اما ملاقاتِ افرادِ دیگر با همان حیوان و نام&zwnj;های مختلف</span><span dir="LTR" lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px;"> </span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">نشان می&zwnj;دهد &laquo;مالک&raquo; بودن فرمولِ ساده&zwnj;ای ندارد. این موقعیتِ فرصتی برای بحث درباره مفهومِ مالکیت فراهم می&zwnj;کند: آیا چیزی که &laquo;یافت&raquo; شده به&zwnj;طور خودکار مالِ&zwnj;یابنده است؟ چه کسی می&zwnj;تواند ادعا کند؟ این پرسش&zwnj;ها برای رشدِ تفکر انتقادی در کودکان بسیار مهم است.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">و در ادامه مخاطب کتاب چه چیزی یاد می&zwnj;گیرد؟ وقتی کودک با سکانس&zwnj;هایی مواجه می&zwnj;شود که مارسل مستقل بودنش را نشان می&zwnj;دهد (مثلاً به&zwnj;دنبال سیب رفتن)، احتمالِ تجربه&zwnj;ی همدلی نسبت به &laquo;دیگریِ غیرانسان&raquo; بالاتر می&zwnj;رود: کودک می&zwnj;فهمد حیوان اراده و تمایلاتی دارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">ویلفرد در پایان مجبور می&zwnj;شود با واقعیتِ مستقلِ مارسل کنار بیاید</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'Sakkal Majalla';">&mdash;</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';"> این فرصت به کودک نشان می&zwnj;دهد که راه&zwnj;حلِ تضاد همیشه &laquo;مالکیتِ قاطع&raquo; نیست؛ می&zwnj;توان درس&zwnj;هایی در مورد مذاکره، خطِ مرزها و احترامِ متقابل آموخت.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">پس تعامل معلم و والد و مربی می&zwnj;تواند با پرسش&zwnj;های باز همراه شود: &laquo;به نظرِ تو مارسل مالِ کیست؟ چرا ممکن است چند نفر او را بشناسند؟ اگر تو جای ویلفرد بودی چه کاری می&zwnj;کردی؟&raquo;</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 24pt;">جادوی تصویرگری</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">تصویرسازی&zwnj;های <a href="../../../../writer/%D8%A7%D9%84%DB%8C%D9%88%D8%B1-%D8%AC%D9%81%D8%B1%D8%B2/"><span style="color: #3598db;"><strong>الیور جفرز</strong></span></a> مثل همیشه در این اثر نیز چشم&zwnj;گیرند، اما در این کتاب هنرمند از تکنیک متفاوتی استفاده کرده است. او به جای استفاده از پس&zwnj;زمینه&zwnj;های سفید یا رنگی، شخصیت&zwnj;ها را روی نقاشی&zwnj;های یک هنرمند دیگر (الکساندر دزیگورسکی) قرار داده است. با این</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">&zwnj;</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">که پس&zwnj;زمینه و شخصیت&zwnj;ها را دو هنرمند متفاوت، در دو زمان کاملاً جدا کشیده&zwnj;اند، اما به طرز شگفت انگیزی نتیجه کار درخشان است.</span></span></p>
<figure class="image"><img src="../../../../upload/Admin/editor/1779265872-bFYIH77v.jpg" alt="تصاویر کتاب این گوزن مال من است، تصویرگر: الیور جفرز" width="auto" />
<figcaption data-listener-added_2edbe46f="true">تصاویر کتاب <em>این گوزن مال من است</em>، تصویرگر: الیور جفرز</figcaption>
</figure>
<p style="text-align: justify;"><span lang="AR-SA" style="font-size: 14pt; line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">در بعضی صفحات تشخیص دو سبک هنری از هم تقریباً ناممکن است. اگر با کتاب&zwnj;های دیگر الیور جفرز آشنا باشید، شاید حتی بتوانید چند شخصیت آشنا از کتاب&zwnj;های پیشینش او را در این کتاب پیدا کنید . این کتاب برنده جایزه کتاب&zwnj; سال ایرلند و جایزه کتاب کودک سال ایرلند بوده است.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 24pt;">درباره نویسنده و تصویرگر</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';"><strong>الیور جفرز</strong>، که در استرالیا به دنیا آمده و در ایرلند شمالی بزرگ شده است، هنرمند و نویسنده&zwnj;ای است که در حوزه نقاشی، کتاب&zwnj;سازی، تصویرگری، کلاژ، اجرا و مجسمه&zwnj;سازی فعالیت می&zwnj;کند. از اولین اثر او در سال </span><span lang="FA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">۲۰۰۴</span><span lang="AR-SA" style="line-height: 17.12px; font-family: 'B Nazanin';">، چگونه یک ستاره را بگیریم ، تا آثار اخیرش، این کتاب&zwnj;ها به بیش از پنجاه زبان ترجمه شده و بیش از بیست میلیون نسخه در سراسر جهان فروخته شده است. &laquo;سرم خیلی شلوغ است&raquo; جدیدترین اثر او نیز به تازگی در ایران منتشر شده است.</span></span></p>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Wed, 20 May 2026 10:51:24 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[سقوط از باغ عدن]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%81%DB%8C-%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7-%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1-%DA%A9%D8%A7%D9%85%D9%88</guid>
                <description><![CDATA[<p style="text-align:justify;">کتاب سقوط (The Fall) آخرین رمان منتشرشده از آلبر کامو پیش از مرگ ناهنگام اوست. رمانی که تداعیگر سقوط آدم از باغ عدن است؛ سقوطی از اوج معصومیت و شایستگی به انتهای تباهی و گناه.</p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><a href="../../../../book/%D8%B3%D9%82%D9%88%D8%B7/"><span style="color: #3598db;"><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">کتاب</span><strong><em><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';"> سقوط</span></em></strong></span></a><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';"> آخرین رمانی است که <a href="../../../../writer/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1-%D9%83%D8%A7%D9%85%D9%88/"><span style="color: #3598db;"><strong>آلبر کامو</strong></span></a> پیش از مرگ ناهنگام خود، در سال ۱۹۵۶ منتشر کرد. اثری که با وجود حجم اندکش درون&zwnj;مایه&zwnj;ای بسیار عمیق&zwnj; و پیچیده&zwnj; دارد. او در این رمان، سقوط مردی به نام ژان باتیست کلمانس را از زبان خودش به تصویر می&zwnj;کشد. <strong>تصویری که یادآور سقوط آدم از باغ عدن است؛ گذر از معصومیتی خالصانه به عصیانی گناه&zwnj;&zwnj;آلود. سقوطی از اوج شایستگی و احتشام به انتهای تباهی و نابودی.</strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18.6667px; font-weight: 400;">$$_product_summary: 1290$$</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">او با انتشار <em>سقوط </em>به سکوت شش&zwnj;ساله&zwnj;&zwnj;ی خود در دنیای ادبیات پایان داد. سکوتی که تماماً با طبیعت سرکش و مبارزش در تضاد بود؛&zwnj; اما پایبند ماندن به افکار و باورهایش در سال&zwnj;های آشفته&zwnj;ی پس از جنگ جهانی دوم، او را که در دوران اوج شهرت ادبی خود به سر می&zwnj;برد، به سمت این سکوت سوق داد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">کامو به آزادی اعتقادی راسخ داشت؛ به انسان و زندگی&zwnj;اش که در آن مرگ بود و مرگ، زندگی را سراسر تهی می&zwnj;کرد از هر چیز جز نفْسِ بودن. و این "بودن</span><span lang="FA" style="line-height: 22.4px;">"</span><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';"> تنها حقیقت انسانی در جهان آکنده از شک و تردیدهاست که باید برای حفظ آن و آزاد کردنش از بند استبداد جنگید. همین عقیده بود که او را به طغیان وا می&zwnj;داشت. طغیان در برابر هیتلر، فرانکو، استالین و هر دیکتاتور دیگری که در عصر مرگ خدا[1]&nbsp;خود را جانشین او پنداشته و بهشت موعودش را به میدان&zwnj;های جنگ، دادگاهای فرمایشی و اردوگاه&zwnj;های کار اجباری تبدیل می&zwnj;کرد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">اما طغیانی که کامو در ذهن داشت، با اعتدال و اخلاقیات همراه بود</span></strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">. او نمی&zwnj;توانست به&zwnj;راحتیِ دیگر نویسندگان هم&zwnj;عصر خود مانند <a href="../../../../writer/%DA%98%D8%A7%D9%86-%D9%BE%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%B1/"><span style="color: #3598db;">ژان پل سارتر</span></a> از انقلاب الجزایر _که در همان سال&zwnj;ها شعله&zwnj;ور شد بود و آتشش به پاریس نیز رسیده بود</span><span lang="FA" style="line-height: 22.4px;">_</span><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';"> دفاع کند و در برابر فرانسه قرار بگیرد؛ زیرا به&zwnj;عنوان یک الجزایریِ فرانسوی&zwnj;تبار که پدرش را حین دفاع از فرانسه در جنگ جهانی اول از دست داده بود و شخصاً شورش&zwnj;های خشونت&zwnj;بار را محکوم می&zwnj;کرد، نظر به سوی مصالحه و آتش&zwnj;بس داشت. بسیاری از متفکران وقت از جمله سارتر این دیدگاه را کهنه خواندند و اختلاف نظری شکل گرفت که نتیجه&zwnj;اش سکوت چندساله&zwnj;ی کامو بود.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">این سکوت سرانجام با انتشار کتاب <em>سقوط</em> شکست. کتاب در کنار <a href="../../../../book/%D8%A8%DB%8C%DA%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%86%D8%B4%D8%B1-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87/"><span style="color: #3598db;"><em>بیگانه</em></span></a> و <a href="../../../../book/%D8%B7%D8%A7%D8%B9%D9%88%D9%86-%DA%86%D8%B4%D9%85%D9%87/"><span style="color: #3598db;"><em>طاعون </em></span></a>به&zwnj;عنوان شاهکار دیگری از کامو شناخته شد و ستایش افراد بسیاری چون سارتر را نیز برانگیخت. سارتر این اثر را یکی از درخشان&zwnj;ترین و هم&zwnj;زمان درک&zwnj;نشده&zwnj;ترین آثار کامو خواند. اثری که برگرفته از همین اختلاف&zwnj;ها بود، از تضادها و تناقض&zwnj;هایی که در نگرش&zwnj;های گوناگون نسبت به زندگی وجود داشت و گاه انسان را به سوی پوچی می&zwnj;کشاند.</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px;"><span style="font-family: B Nazanin;">بهشت دروغین</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;<em>سقوط</em>... در اصل داستانی کوتاه بود که قصد داشتم یکی از داستان&zwnj;های کتابم به نام غربت و قرب باشد. اما قلم اختیارم را گرفت و داستان تصویری شد از چهره&zwnj;ی یکی از پیمبرک&zwnj;های زمینی که امروزه مثالشان زیاد است. اینان بشارتی ندارند و بهترین کارشان این است که با متهم کردن خود دیگران را متهم کنند.&raquo;[2]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">ژان باتیست کلمانس وکیلی موفق در پاریس بود. از آن دسته وکلایی که فروتنانه به دفاع از فقیران و محرومانی می&zwnj;پردازند که توانایی دفاع از حق خود در برابر قانون را ندارند. این حسن نیت اما تنها محدود به شغل و حرفه&zwnj;اش نمی&zwnj;شد. او در زندگی روزمره نیز از هیچ کمکی به مردم نیازمند فروگذار نمی&lrm;کرد. جای خود را در اتوبوس&zwnj; به دیگران تعارف می&zwnj;کرد، برای کمک به نابینایان هنگام رد شدن از خیابان پیش&zwnj;قدم می&zwnj;شد و به کلی انسانی می&zwnj;نمود که گویی تمام زندگی&zwnj;اش وقف یاری رساندن به دیگران شده است و در قلبش جز نیتی پاک هیچ چیز وجود ندارد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">اما واقعیت چه بود؟ آیا قصد و اندیشه&zwnj;ی حقیقی او کمکی خالصانه به افراد ناتوان بود یا کسب احترام برای خودش؟ مردی شریف جلوه کردن و محبوب شدن، کامل&zwnj;تر و بالاتر از تمام عالم قرار گرفتن؛ آن&zwnj;قدر بالا که از تمام قضاوت&zwnj;ها در امان بماند و با رضایت خاطری بی&zwnj;&zwnj;نهایت خود را مافوق بشر حس کند. در مقام یک وکیل می&zwnj;توانست به&zwnj;خوبی بر این تمنا دست یابد. نه قاضی بود و نه مجرم؛ پس نه قضاوت می&zwnj;کرد و نه قضاوت می&zwnj;شد. همچنین با اعمالی ساده و بی&zwnj;خطر در زندگی میل به سخاوتمندی و نجابتش را فرومی&zwnj;نشاند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">او عمیقاً به این باور رسیده بود که ذاتاً و حقیقتاً همان موجودی است که به آن تظاهر می&zwnj;کند</span></strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">: انسانی کامل بر قله&zwnj;های محبوبیت؛ تا شبی که با <strong>واقعیت</strong> رو&zwnj;به&zwnj;رو می&zwnj;شود. ذات حقیقی&zwnj;اش از پس آن همه&zwnj; ریا و تظاهر&zwnj; بیرون می&zwnj;زند و آشکارا در برابرش قرار می&zwnj;گیرد. شبی که در راه بازگشت به خانه از خیابانی خلوت و ساکت عبور می&zwnj;کرد، به زنی سیاه&zwnj;پوش برمی&zwnj;خورد که خیره به رودخانه&zwnj;ی زیرپایش از لبه&zwnj;ی پل خم شده است. حدس واقعیت دشوار نیست، یک خودکشی در حال وقوع است؛ اما او می&zwnj;گذرد. حتی زمانی که صدای برخورد جسم زن به آب را می&zwnj;شنود نیز لحظه&zwnj;ای سر بر نمی&zwnj;گرداند. ژان باتیستِ شریف و مهربان کاملاً از رخداد پیش&zwnj;آمده آگاه است. <strong>می&zwnj;تواند برگردد و برای نجات آن زن تلاش کند؛ اما خستگی،&zwnj; خلوتی خیابان، نبود تماشاگر و ذات خودخواهش امنیت را ترجیح می&zwnj;دهد و بر فداکاری دروغینش غالب می&zwnj;شود.</strong></span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">از خواندن روزنامه&zwnj;های صبح و بعد و بعد&zwnj;تر اجتناب می&zwnj;کند تا مبادا چشمش به آن خبر ناگوار بیفتند و با حقیقت وجودش مواجه شود؛ اما دیگر نمی&zwnj;توان واقعیت را مخفی کرد. از آن روز به بعد آب دیگر تنها حامل نعش&zwnj;هایی سقوط&zwnj;کرده&zwnj;&zwnj; است که صدای خنده&zwnj;&zwnj;شان به گوش ژان باتیست می&zwnj;رسد و قلب او را به تپش می&zwnj;اندازند. خنده&zwnj;ای ساده و صمیمی که از وجود خود او برخاسته و به تمسخر ظاهر دروغینی می&zwnj;نشیند که برای خود ساخته است.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">ژان باتیست نیز آن &zwnj;شب همراه آن زن از قله&zwnj;های مرتفع محبوبیتش سقوط می&zwnj;کند</span></strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">؛ <strong>سقوطی به قعر سیاهی و پوچیِ درون</strong>. حال که واقعیت خود را دیده و شناخته است، دیگر نمی&zwnj;تواند در پاریس _آن بهشتِ ساختگی_ بماند. فرانسه را ترک و خود را به آمستردام تبعید می&zwnj;کند. شهری مه&zwnj;آلود و سرد با ارتفاعی زیر سطح دریا. جایی که بیشتر اوقاتش را در نوشگاهی پست، تاریک و ترسناک به نام مکزیکوسیتی در کنار ارواح سرگردان می&zwnj;گذراند، در نقش مجرم فرومی&zwnj;رود و داستان زندگی گناه&zwnj;آلودش را برای هر غریبه&zwnj;ی ازراه&zwnj;رسیده&zwnj;ای بازگو می&zwnj;کند و بعد قاضی می&zwnj;شود و در انتظار شنیدن گناهان او می&zwnj;ماند.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;آن&zwnj;ها از هر گوشه از اروپا می&zwnj;آیند و بر گرد دریای داخلی، بر شنزار رنگ&zwnj;باخته&zwnj;ی ساحل توقف می&zwnj;کنند. به صدای سوت کشتی&zwnj;ها گوش می&zwnj;دهند بیهوده در میان مه شبح کشتی&zwnj;ها را جستجو می&zwnj;کنند، بعد بار دیگر از ترعه می&zwnj;گذرند و در زیر باران باز می&zwnj;گردند. سرمازده به مکزیکوسیتی می&zwnj;آیند... آنجا من در انتظارشان هستم.&raquo;[3]</span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-size: 24pt;"><span style="font-family: B Nazanin;">از بیگانه تا سقوط</span></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">آلبر کامو در هر یک آثار خود جنبه&zwnj;ای متفاوت از <strong>پوچ&zwnj;گرایی</strong> را به تصویر می&zwnj;کشد. او در کتاب <em>بیگانه</em> از مورسو می&zwnj;نویسد، مردی که باور دارد زندگی پوچ و عاری از هرگونه معنی&zwnj;ست. کسی که این پوچی را تماماً پذیرفته و هرگز تلاشی برای یافتن معنا نمی&lrm;کند. با زندگی و اطرافیانش بیگانه است، چراکه نسبت به اخلاقیات، روابط&zwnj; و دیگران بی&zwnj;تفاوت است و هیچ یک برایش ارزشی ندارند. تنها <strong>ارزش راستین</strong> برای او </span><span lang="FA" style="line-height: 22.4px;">"</span><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">حقیقت</span></strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px;">"</span><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';"> است؛ حقیقتی که در راه آن حتی مرگ را نیز پذیرا می&zwnj;شود و این حقیقت چیزی به جز <strong>پوچی</strong> نیست.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;مورسو نمی&zwnj;خواهد دروغ بگوید. دروغ گفتن تنها آن نیست که چیزی را که نیست بگوییم هست. دروغگویی به&zwnj;خصوص این است که چیزی را که هست زیاده وانمود کنیم و آنجا که به دل مربوط می&zwnj;شود، به بیش از آنچه احساس می&zwnj;کنیم تظاهر کنیم. و این کاری است که همه&zwnj;ی ما همه&zwnj;روزه می&zwnj;کنیم تا زندگی را ساده کنیم. مورسو، برعکس آنچه ظواهر می&zwnj;نماید، نمی&zwnj;خواهد زندگی را ساده کند. آن&zwnj;چنان که هست، همان&zwnj;گونه می&zwnj;نماید و همان&zwnj;گونه سخن می&zwnj;گوید. نمی&zwnj;خواهد بر احساساتش سرپوش بگذارد، و جامعه بی&zwnj;تأمل، احساس خطر می&zwnj;کند.&raquo;[4]</span></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">کامو شکست انسانیت را نه ناشی از دنیای عاری از ارزش&zwnj;ها، که حاصلِ فقدانِ اخلاقیاتی می&zwnj;داند که تنها راه نجات انسان و سازش با زندگی است</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">ژان باتیست نیز مانند مورسو یک پوچ&zwnj;گراست، با این تفاوت که می&zwnj;پندارد معنای زندگی را یافته است؛ اما از آنجا که زندگی ماهیتی پوچ دارد، این معنا نیز از ارزش تهی می&zwnj;شود</span></strong><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">. او زندگی را مانند یک <strong>بازی</strong> می&zwnj;داند که فقط بردن و باختن در آن تعیین&zwnj;کننده است و برنده شدن ممکن نیست مگر با موفقیت و محبوبیت؛ بنابراین <strong>چهره&zwnj;ای دروغین</strong> برای خود می&zwnj;سازد. ژان باتیست برخلاف مورسو که هیچ تمایلی به فضیلت نداشت و تنها حقیقت را می&zwnj;طلبید، می&zwnj;خواهد انسانی بافضیلت باشد؛ در نتیجه از خود واقعی&zwnj;اش فاصله می&zwnj;گیرد. وانمود می&zwnj;کند که انسانی نیک&zwnj;کردار و عادل است تا به موفقیت دست یابد؛ اما در رسیدن به این هدف شکست می&zwnj;خورد، زیرا از واقعیت خود امتناع می&zwnj;ورزد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;آیا در واقع این همان بهشت نبود: مستقیما با زندگی درآمیختن؟ زندگی من همین بود. هرگز نیازی نداشتم که شیوه&zwnj;ی زیستن را بیاموزم. در این مورد همه&zwnj;چیز را می&zwnj;دانستم. مشکل زندگی بعضی از مردم در این است که چطور از دیگران کناره بگیرند و یا لااقل با آنان بسازند. در مورد من، این سازش انجام گرفته بود</span><span dir="LTR" style="line-height: 22.4px;">.</span><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';"> من در صورت لزوم صمیمی و در موقع ضرورت ساکت بودم. می&zwnj;توانستم شوخ&zwnj;طبع یا به همان اندازه موقر باشم. مصاحبتم راحت و طبیعی بود. از این رو محبوبیت زیادی داشتم و موفقیت&zwnj;هایم در اجتماع حد و حصر نداشت.&raquo;[5]</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">مورسو و ژان باتیست هر دو معنای زندگی را انکار می&zwnj;کنند و آن را بی&zwnj;ارزش و پوچ می&zwnj;خوانند و هر دو گویی با دست کشیدن از جست&zwnj;وجوی این معنا، از اخلاقیات نیز دست می&zwnj;کشند. بنابراین دنیای عاری از معنا نیست که نتیجه&zwnj;ای جز شکست برای آن&zwnj;ها رقم نمی&zwnj;زند، بلکه دست کشیدن از اخلاقیات است که یکی را به سوی مرگ می&zwnj;کشاند و دیگری را مجبور به کناره&zwnj;گیری از جامعه و تبعید به کشوری می&zwnj;کند که جهنمی زمینی اوست.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">آلبر کامو در هر دو اثر به انکار نهیلیسم می&zwnj;پردازد؛ پوچ&zwnj;گرایی&zwnj; حاکم بر جامعه&zwnj;ی امروز که انسان را در دور&zwnj;ترین نقطه از انسانیت به انجام شرورانه&zwnj;ترین کارها وامی&zwnj;دارد. <strong>او شکست انسانیت را نه ناشی از دنیای عاری از ارزش&zwnj;ها، که حاصلِ فقدانِ اخلاقیاتی می&zwnj;داند که تنها راه نجات انسان و سازش با زندگی است</strong>؛ تنها داشته&zwnj;ای که انسان را حتی در پوچ&zwnj;ترین لحظات زیستن&zwnj; از سقوط به انتهای تباهی باز می&zwnj;دارد.</span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">منبع: </span><span lang="FA" style="line-height: 22.4px; font-family: 'B Nazanin';">کامو، آلبر. 1377، سقوط، ترجمه&zwnj;ی شورانگیز فرخ، تهران: نیلوفر</span></span></p>
<hr />
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;">[1]- اشاره دارد به جمله&zwnj;ی مشهور &laquo;خدا مرده است&raquo; از فردریش نیچه</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;">[2]- کامو، ۱۳۷۷: ۳۱ و ۳۲</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;">[3]- همان، 25</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;">[4]- کامو، ۱۳۸۵: ۳۳و ۳۴ (بر اساس نسخه&zwnj;ی الکترونیکی)&nbsp;</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 10pt;">[5]- کامو، ۱۳۷۷: ۵۷<span style="font-family: -apple-system, BlinkMacSystemFont, 'Segoe UI', Roboto, Oxygen, Ubuntu, Cantarell, 'Open Sans', 'Helvetica Neue', sans-serif;">&nbsp;</span></span></p>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Mon, 18 May 2026 11:11:36 +0330</pubDate>
            </item>
                    <item>
                <title><![CDATA[انسان چگونه هیولا می‌شود؟]]></title>
                <link>https://www.avangard.ir/blog/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%81-%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C%D8%AA</link>
                <guid isPermaLink="true">https://www.avangard.ir/blog/%DA%A9%D8%AA%D8%A7%D8%A8-%D8%A2%D8%AF%D9%88%D9%84%D9%81-%D9%87-%D8%AF%D9%88-%D8%B2%D9%86%D8%AF%DA%AF%DB%8C-%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C%D8%AA</guid>
                <description><![CDATA[<p>کتاب آدولف هـ دو زندگی (Adolf H. Zwei Leben) نوشتهی اریک امانوئل اشمیت با ارائهی دو روایت موازی از زندگی واقعی و فرضی هیتلر به تأثیر شرایط در تبدیل شدن یک انسان به هیولا میپردازد.</p>]]></description>
                <content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">هشت اکتبر سال ۱۹۰۹ بود که <strong>آدولف هیتلر</strong> برای دومین و آخرین بار در آزمون ورودی آکادمی هنر وین رد شد. <strong>چه می&zwnj;شد اگر او می&zwnj;توانست این آزمون را با موفقیت پشت سر بگذارد </strong>یا اگر با کمی شانس و اقبال در آن پذیرفته شود؟ این سؤالی است که <a href="../../../../writer/%D8%A7%D8%B1%DB%8C%DA%A9-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A6%D9%84-%D8%A7%D8%B4%D9%85%DB%8C%D8%AA/"><span style="color: #3598db;"><strong>اریک امانوئل اشمیت</strong></span></a> از خود می&zwnj;پرسد و پیرو آن <em>آدوف هـ</em> را به نگارش در می&zwnj;آورد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">او در این کتاب <strong>دو روایت مستقل را به&zwnj;صورت موازی</strong> پیش می&zwnj;برد؛ سیر زندگی هیتلری که با رد شدن در آکادمی هنر چگونه تبدیل به پیشوای ملت آلمان می&zwnj;شود و آدولفی که با قرار گرفتن در وضعیتی متفاوت از او، تبدیل به یکی از نقاشان سوررئال می&zwnj;شد. <strong>در این میان اشمیت نه تنها به سرنوشت هیتلر بلکه به وضعیت جهانی با هیتلر نقاش می&zwnj;پردازد.</strong> جهانی که در آن جنگ جهانی دوم اتفاق نمی&zwnj;افتد و چنین ابعاد مهیبی به خود نمی&zwnj;گیرد. جنگ سردی در پی آن اتفاق نمی&zwnj;افتاد و دولت مستقل یهودی در فلسطین شکل نمی&zwnj;گیرد؛ چراکه یهودی&zwnj;کشی در آلمان اتفاق نیفتاده است، بمب&zwnj;های اتمی هیروشیما و ناکازاکی را نابود نمی&zwnj;کنند و اولین فضانوردان جهان نه آمریکایی که آلمانی خواهند بود. اشمیت در این رمان بلند با تمام هنرش نشان می&zwnj;دهد که <strong>وضعیت و انتخاب&zwnj;های آدمی چقدر مؤثر بر سرنوشت خودش و میلیون&zwnj;ها و چه بسا میلیاردها انسان خواهد بود.</strong> او آینده&zwnj;ی بهتری را در پیش روی مخاطب به تصویر می&zwnj;کشد و احساس حسرت را در بن جان می&zwnj;کارد.</span></p>
<blockquote>
<p class="MsoNormal" dir="RTL" style="margin: 0in 0in 8pt; text-align: justify; line-height: 19.7867px; direction: rtl; unicode-bidi: embed; font-size: 14pt; font-family: IRNazanin;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">کتاب بینش عمیقی درباره&zwnj;ی درک و همدردی و قدرت انتخاب دارد و شیطان درون هر یک از ما را با ظرافت پیش&zwnj;رویمان نمایان می&zwnj;سازد.</span></p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">سیر روایت این کتاب اگرچه طولانی، روان و صمیمی است. روندِ از این هیتلر به آن هیتلر جابه&zwnj;جا شدن مخاطب را خسته نمی&zwnj;کند. ما هم&zwnj;زمان در جزئیات زندگی دو آدلف شریک می&zwnj;شویم. آن&zwnj;ها گذشته و روان مشابهی دارند و در ابتدای داستان به یک صورت زندگی می&zwnj;کنند، خصوصیات اخلاقی و مشکلات شخصی و روانی یکسانی دارند و طرز فکر مشابهی درباره&zwnj;ی زندگی و زنان دارند. به مرور اما طرز فکرشان از یکدیگر فاصله می&zwnj;گیرد تا جایی که هیچ شباهتی میان آن&zwnj;ها باقی نمی&zwnj;ماند؛ یکی سرشار از تعصب می&zwnj;شود و دیگری با شک و تردید دست&zwnj;وپنجه نرم می&zwnj;کند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">اما علت چیست؟ شاید همان واقعه&zwnj;ی آغازگر داستان که هیتلر را در فقر باقی گذاشت و به احساس تنهایی و برتری وی در میان انسان&zwnj;های عامی دامن زد و کاری کرد تا از همدردی تهی شود و خود را ابرمرد، فرای فهم و شعور انسان&zwnj;های اطرافش بپندارد و از انسانیت تهی شود و آدولف را در میان هنرمندانی گذاشت تا به میان&zwnj;مایگی خود پی ببرد، بداند که عقاید دیگری هم وجود دارند و به سبک خاص خودش در هنر و تفکر بپردازد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">هیتلر روزنامه&zwnj;های سیاسی می&zwnj;خواند؛ جایی که با خطوط قرمز درشت، &laquo;بد و خوب&raquo; و &laquo;خیر و شر&raquo; از یکدیگر جدا می&zwnj;شوند. آلمان خوب است و هر چه غیرآلمانی است، بد. آدولف اما پای صحبت همکلاسی&zwnj;هایش می&zwnj;نشیند و می&zwnj;بیند که چقدر کورکورانه از اندیشه&zwnj;های اولیه زندگی&zwnj;اش پیروی می&zwnj;کرده است. چقدر بیشتر باید بخواند و بداند و تلاش کند تا برای خودش پذیرفتنی شود. او به انتخاب&zwnj;های متفاوتی دست می&zwnj;زند.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">همان طور که اشمیت در آخرین صفحه کتاب می&zwnj;گوید: &laquo;<strong>انسان چیست؟ انسان محصول شرایط است و حق انتخاب و تصمیم&zwnj;گیری دارد. هیچ&zwnj;کس نمی&zwnj;تواند بر شرایط غلبه کند؛ اما هر کس حق انتخاب و تصمیم&zwnj;گیری دارد.</strong>&raquo;[1]</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">اشمیت به&zwnj;زیبایی به این حق انتخاب اشاره می&zwnj;کند. او از آدولف پیشوا با نام هیتلر و از هنرمند با نام آدولف در کتاب یاد می&zwnj;کند. هم هیتلر و هم آدولف در جنگ جهانی اول شرکت می&zwnj;کنند. اولی بااشتیاق و دومی به&zwnj;اجبار. در حالی که هیتلر از شوق جنگ و بی&zwnj;توجهی به کشته&zwnj;شدگان می&zwnj;لرزد، دومی از درد جنگ و ازدست&zwnj;رفتن دوستانش و سرنوشت منحط بشری به پوچی و خشم می&zwnj;رسد و بهترین آثار هنری خود را می&zwnj;آفریند.</span></p>
<h2 dir="RTL"><strong><span lang="FA" style="font-size: 24pt;">آدولفی که دوست می&zwnj;داشتم</span></strong></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">همان طور که اشاره شد، نیمی از متن کتاب روایت تاریخی سرنوشت هیتلر است. هیتلری که مادر خود را بسیار دوست می&zwnj;داشت، از پدر خود منزجر بود، با زنان غریبه بود و نمی&zwnj;توانست به آنان نزدیک شود، به الکل و مواد مخدر لب نمی&zwnj;زد، گیاهخوار و وظیفه&zwnj;شناس و آرمان&zwnj;گرا بود، نقاشی متوسط که دوست داشت تبدیل به نقاش بزرگی شود و با حیوانات دوست&zwnj;تر بود تا انسان&zwnj;ها. روی هم رفته اگر جنبه&zwnj;های تاریک و اعمال غیرانسانی&zwnj;اش را در نظر نگیریم، با خواندن این سه سطر درمی&zwnj;یابیم که هیتلر انسانی عادی با درجات زیادی از میل به خیر بوده است تا شر. هیتلری که می&zwnj;شد دوستش داشت و می&zwnj;شد او را درک کرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;به اعتقاد من دو نوع هیولا در این دنیا وجود دارد: آن&zwnj;هایی که فقط به فکر خودشان هستند و آن&zwnj;هایی که فقط به فکر دیگران هستند. به عبارتی آدم&zwnj;های شرور خودخواه و آدم&zwnj;های شرور فداکار.&raquo;[2]&nbsp;هیتلر از دسته&zwnj;ی شروران فداکار شد؛ پیشوای ایده&zwnj;ای کلی و سطحی از خیر و صلاحی که تلاش می&zwnj;کرد با زور و ایجاد دلهره در مردم به آن دست یابد. <strong>او در ذهن خود هیچ&zwnj;وقت مقصر نبود. همیشه مقصر مردم بودند که آرمانی رفتار نمی&zwnj;کردند و به وظیفه&zwnj;شان در قبال خیر و آلمان بزرگ پشت پا می&zwnj;زدند. </strong>چراکه می&zwnj;خواستند زندگی کنند، چراکه می&zwnj;خواستند آرام باشند و از جنگ و دلهره می&zwnj;ترسیدند. از اینکه جانشان را از دست بدهند، هراس داشتند. مردم عادی از خدایان نبودند. هیتلر نه دردشان را می&zwnj;فهمید، نه عقایدشان را درک می&zwnj;کرد، نه برای احساساتشان ارزشی قائل بود و نه برای جانشان دلسوزی می&zwnj;کرد. او آن&zwnj;قدر از غریزه&zwnj;ی حیات دوری جسته و به آرمان&zwnj;های خیالی&zwnj;اش دل بسته بود که دیگر انسان نبود. <strong>فراخودش</strong></span></span><span style="font-family: IRNazanin;"><span style="font-size: 18.6667px;"><strong>[3]</strong></span></span><strong style="font-size: 14pt; font-family: -apple-system, BlinkMacSystemFont, 'Segoe UI', Roboto, Oxygen, Ubuntu, Cantarell, 'Open Sans', 'Helvetica Neue', sans-serif;"><span dir="LTR" lang="FA" style="line-height: 22.6133px;">&nbsp;</span></strong><strong style="font-size: 14pt; font-family: -apple-system, BlinkMacSystemFont, 'Segoe UI', Roboto, Oxygen, Ubuntu, Cantarell, 'Open Sans', 'Helvetica Neue', sans-serif;"><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">&nbsp;او را در خود بلعیده بود</span></strong><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">. او دیگر انسان نبود.</span></p>
<h3 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 18pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px;"><span style="font-family: B Nazanin;">دیکتاتور عفیف</span></span></strong></span></h3>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">وقتی فراخود سر برمی&zwnj;&zwnj;آورد و &laquo;غریزه&raquo; و &laquo;خود&raquo; در برابر آن سر خم می&zwnj;کنند، نتیجه بهتر از این نمی&zwnj;شود. اشمیت به&zwnj;زیبایی به عقده&zwnj;های کودکی هیتلر، تنفرش از پدرش و محبت او به مادرش اشاره می&zwnj;کند. هم هیتلر و هم آدولف در&nbsp; کتاب از این مسئله که همان عقده ادیپ درمان&zwnj;نشده است، در رنجند و رابطه&zwnj;شان با زنان تعریفی ندارد. هر دو ناتوان از لمس و دیدن آن&zwnj;هایند و به تجردی خودخواسته و زندگی رهبانی تن می&zwnj;دهند. آدولفِ نقاش اما این فرصت را دارد تا با دیدن مدلی برهنه در کلاس&zwnj;های طراحی، جلوی استادان و همکلاسی&zwnj;هایش از هوش برود. باز اینجا قلم اشمیت به نفع آدولف به حرکت در می&zwnj;آید. او آدولف ساکن اتریش را به زیگموند فروید، روان&zwnj;کاو اتریشی می&zwnj;رساند. فرویدی که با ناخودآگاه او گلاویز می&zwnj;شود و درنهایت می&zwnj;تواند او را درمان کند. شاید ترمیم رابطه&zwnj;ی هیتلر با ناخودآگاهش و زنان، بهترین اتفاقی بود که می&zwnj;توانست برای او و جهان بیفتد تا از این مرحله از بلوغ عبور کند. آدولف با زنان می&zwnj;آمیزد،&zwnj; عاشق می&zwnj;شود، ازدواج می&zwnj;کند، بچه&zwnj;دار می&zwnj;شود و انسانی عادی می&zwnj;شود؛ وضعیتی که هیتلر نه درکی از آن داشت و نه دیگر شانسی برای تبدیل شدن به آن.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">او تبدیل به کسی می&zwnj;شود که نمی&zwnj;تواند زنان را لمس کند. خواهان تصرف آن&zwnj;هاست، اما از دل بستن به آن&zwnj;ها گریزان. همین امر به خودکشی سه زنی که در زندگی&zwnj;اش حضور داشتند، منجر می&zwnj;شود. او خواهان تسلط بر آن&zwnj;هاست. تک&zwnj;تک وجوه زندگی&zwnj;شان را کنترل می&zwnj;کند و می&zwnj;خواهد که او را دوست داشته باشند، بپرستند و از او تبعیت کند. بااین&zwnj;حال از اینکه نقش مرد را در زندگی آن&zwnj;ها ایفا کند، ناتوان و گریزان است. برای جبران این ناتوانی، پشت تحقیر و نادیده گرفتن زنان و رهبانی&zwnj;گری جسمی و جنسی پنهان می&zwnj;شود و هر چه بیشتر کنترلشان می&zwnj;کند<strong>. زنان زندانی مقدس اویند</strong>. باید همچون مادری عشق و محبت بی&zwnj;شرط و بی&zwnj;خواهش خود را در اختیار او بگذارند و او ورای تمنا، عفیفانه آن&zwnj;ها را در چتر حمایت خود می&zwnj;گیرد.</span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">در زندگی موازی آدولف نقاش، او ناخودآگاه هیتلری را که می&zwnj;توانست باشد، نقاشی می&zwnj;کند.</span></strong><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';"> تصویری نمادین از مردی برهنه و اخته&zwnj;شده که مردم را میان پنجه&zwnj;ها و زیر پاهایش له می&zwnj;کند. آدولف نام اثر را &laquo;دیکتاتور عفیف&raquo; می&zwnj;گذارد.</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 14pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">&laquo;نویمان گفت: مثل نوزاد است.<br /></span><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: Calibri, sans-serif;">- </span><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">باید هم باشد. موجودی خودخواه&zwnj;تر از نوزاد وجود ندارد. دستش را دراز می&zwnj;کند، برمی&zwnj;دارد، همه&zwnj;چیز را له و خرد می&zwnj;کند و به دهان می&zwnj;برد. بچه&zwnj;ی آدمیزاد در روزهای اول یک نوع غول فاقد شعور است؛ چون هیچ درکی از دیگران ندارد. <strong>همه&zwnj;ی ما در اوایل زندگی&zwnj;مان دیکتاتور بوده&zwnj;ایم. فقط زندگی است که بعدها ساز مخالف می&zwnj;زند و راممان می&zwnj;کند.<br /></strong></span></span><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: Calibri, sans-serif;">- </span><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">موسولینی است؟<br /></span></span><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: Calibri, sans-serif;">- </span><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">به&zwnj;هیچ&zwnj;وجه. صدالبته که موسولینی دیکتاتور است؛ اما نه بدترین نوع دیکتاتوری که روی زمین وجود دارد. چون هنوز با واقعیت پیوند دارد. او زن دارد، معشوقه دارد، بچه دارد. او هنوز نرینه&zwnj;ی لاتینی است.&raquo;[4]</span></span></p>
<p style="text-align: justify;"><span style="font-size: 14pt;"><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';">اما <strong>هیتلر</strong> در دنیای واقعی موازی <strong>تمامی پیوندش را با واقعیت از دست داده است</strong>. تا آن حد که نمی&zwnj;فهمد شکست خورده است، پی نمی&zwnj;برد که بعد از خودکشی، مراسم خاکسپاری باشکوهی برایش بر پا نخواهد شد و نمی&zwnj;فهمد که چندین سال است که بر اثر انفجار کر شده است. تنها دنبال گوشی می&zwnj;گردد که بلندبلند برایش فریاد بکشد و دیگران، حتی موسولینی هم جرئت نمی&zwnj;کند به او بگوید که هم شنوایی و هم شنونده&zwnj;هایش را از دست داده است. او برای خود فریاد می&zwnj;کشد.</span></span></p>
<h2 style="text-align: justify;"><span style="font-size: 24pt;"><strong><span lang="FA" style="line-height: 22.6133px;"><span style="font-family: B Nazanin;">درباره اریک امانوئل اشمیت</span></span></strong></span></h2>
<p style="text-align: justify;"><span lang="FA" style="font-size: 16pt; line-height: 22.6133px; font-family: 'B Nazanin';"><span style="font-size: 14pt;">اریک امانوئل اشمیت را بیشتر با نمایشنامه&zwnj;هایش می&zwnj;شناسند. <a href="../../../../book/%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%88%D9%87%D8%B1%DB%8C/"><span style="color: #3598db;"><em>خرده جنایت های زناشوهری</em></span></a>، <a href="../../../../book/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D9%88-%D8%AF%D9%86%DB%8C%D8%A7/"><span style="color: #3598db;"><em>مهمان سرای دو دنیا</em></span></a> و <a href="../../../../book/%D9%86%D9%88%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B3%D8%B1%D8%A7%D8%B1%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B2/"><span style="color: #3598db;"><em>نوای اسرارآمیز</em></span></a> از بهترین نمایشنامه&zwnj;ها اویند. بااین&zwnj;حال این نویسنده&zwnj;ی بلژیکی&zwnj;فرانسوی هنر رمان&zwnj;نویسی خود را در دو کتاب <em>زمانی که یک اثر هنری بودم</em> و <em>آدولف هـ</em> نیز به مخاطب نشان داده است. او که متولد سال ۱۹۶۰ است، در سال ۱۹۷۰ و زمانی که ده سالش بود، مستندی از جنگ جهانی دوم را در سینمایی به همراه پدر و مادرش دید. والدینش خواستار این بودند که او این مستند را تماشا کند. این انتخاب جرقه&zwnj;ی نوشتن رمان <em>آدولف هـ</em> را در ذهن او زد و درنهایت این کتاب در سال ۲۰۰۱ به زبان فرانسوی منتشر شد. کتاب بینش عمیقی درباره&zwnj;ی درک و همدردی و قدرت انتخاب دارد و شیطان درون هر یک از ما را با ظرافت پیش&zwnj;رویمان نمایان می&zwnj;سازد.</span></span></p>
<hr />
<div>
<div id="ftn1">
<p id="ftn1" style="text-align: justify;">[1]- اشمیت،&zwnj; ۱۳۹۲: ۴۳۶ (براساس نسخه&zwnj;ی الکترونیکی کتاب)</p>
<p id="ftn1" style="text-align: justify;">[2]- همان: ۴۲۳</p>
<p id="ftn1" style="text-align: justify;">[3]- Superego</p>
<p id="ftn1" style="text-align: justify;">[4]- اشمیت، 1392: 313</p>
</div>
</div>]]></content:encoded>
                <dc:creator xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/">آوانگارد</dc:creator>
                <pubDate>Sat, 16 May 2026 11:43:25 +0330</pubDate>
            </item>
            </channel>
</rss>