کتاب هیاهو بر سر هیچ
مبالغه مستعار
قبل از خرید کتاب هیاهو بر سر هیچ (مبالغه مستعار) بخوانید
آیا ادعاهای مطرحشده درباره جزایر ایرانیِ تنب بزرگ، تنب کوچک و ابوموسی ریشه در واقعیتهای تاریخی دارند یا صرفاً یک «مبالغه مستعار» هستند؟ دکتر محمد علی موحد در این رساله با تکیه بر اسناد متقنِ آرشیوهای بریتانیا، پاسخی مستدل به این مناقشات میدهد. اگر میخواهید از زاویه حقوق بینالملل و تاریخ مستند به پرونده این سه جزیره بنگرید، این کتاب یکی از معتبرترین منابع برای درک حاکمیت ایران بر خلیج فارس است.
درباره کتاب
کتاب هیاهو بر سر هیچ (با عنوان فرعی مبالغه مستعار)، پژوهشی دقیق در بررسی مدارک مورد استناد شیوخ عرب در ادعا بر جزایر سهگانه است. این اثر که ریشه در مطالعات نویسنده در مرکز اسناد عمومی و کتابخانه دیوان هند بریتانیا دارد، به تحلیل قرارداد نوامبر ۱۹۷۱ میان ایران و حاکم شارجه و بازتابهای بینالمللی آن میپردازد. موحد در این نوشته، ضمن افشای نقش مداخلهجویانه بیگانگان، بر ضرورت تفاهم میان همسایگان و دوری از عناد و مبارزهطلبی غیرمسئولانه تأکید میکند.
خواندن این کتاب به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- دانشجویان و پژوهشگران حقوق بینالملل، علوم سیاسی و تاریخ معاصر ایران.
- علاقهمندان به مباحث حاکمیت ملی و تاریخچه مرزهای آبی ایران در خلیج فارس.
- کسانی که به دنبال روایتی مستند و حقوقی (به دور از جنجالهای سیاسی) درباره جزایر سه گانه هستند.
معرفی نویسنده و ناشر
محمد علی موحد (متولد ۱۳۰۳)، حقوقدان، مورخ و ادیب برجسته ایرانی است که تخصص وی در حقوق بینالملل و تاریخ حاکمیت ایران بر منابع ملی، این اثر را به منبعی کلاسیک تبدیل کرده است. این کتاب توسط نشر کارنامه (در مجموعه کارنامه حقوق، سیاسی و قضایی) منتشر شده است.
جملات کتاب
«از جالب توجه ترین اسناد در خصوص این مذاکرات نامۀ مورخ 5 دسامبر سالِ 1930 م وزیر مختار انگلیس در تهران است به هاول نامی که ظاهراً از مسئولانِ حکومت هندوستان بوده است. در نامه دو نکته در خور توجه خاص به نظر میرسد: اول اعتماد و پشتگرمی نویسنده به نرمش تیمورتاش در مقابلِ سرسختی و سخت گیری فروغی (وزیر خارجۀ وقت)؛ دوم پیشبینی این که تیمورتاش ممکن است از صحنه سیاست ایران خارج شود و نتواند از پشت پرده جریان مذاکرات را هدایت کند.»
صفحه 71
«در سی و چند سال پیش دولتی به نام امارات متحده عربی وجود نداشت. شیخ نشین های ساحل جنوب خلیج فارس در زیر علم انگلستان بودند، یعنی این بریتانیا بود که، به نام شیوخ رأس الخیمه و شارجه، تنب و ابوموسی را در تصرف داشت و ایران که این جزایر را جزئی از خاک خود می دانست ناگزیر بود که در لندن و با مسئولین وزارت امور خارجه بریتانیا مذاکره کند... طرف مذاکره متصرفی بود که به دستاویز حفظ حقوق محجورین تحت حمایت خود سرسختی می کرد و با تکیه بر «استاتسکو» خواهان ادامه تصرفات خود بود و از طرف مقابل مطالبه حجت و سند می کرد که بگوید چرا و به چه دلیل این جزایر را از آن خود می داند، ولی خود را از ارائه سند و حجت بی نیاز می دید.»
صفحه ۱۶