خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
برای من هم جای سوال بود که چرا قنواء را میان آن ها ندیدم. حاکم به طرف سکو رفت و در صندوقچه را باز کرد. با دیدن میوه های توی آن فریاد کشید:
اینجا چه خبر است؟ این مسخره بازی ها چیست؟ چرا جواهرات، روی طاقچه ریخته ؟ این میوه ها توی صندوقچه چه می کند؟
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید