نمایشنامهی مارگاک یکی از آثار روانشناختی آگوست استریندبرگ است که در سال 1889 منتشر شد. این نمایشنامه درامی تکپردهای با سه پرسوناژ است که حول رابطهی یک زن با شوهر سابقش و شوهر فعلیاش میگردد. این کتاب بهدلیل تعمق روانشناختیاش و ساختار نویی که در خود دارد کنکاشی خاص درمورد روابط زناشویی و بین انسانی است که گذر سالها نیز نمیتواند آن را بهشکل صددرصدی تغییر دهد. نمایشنامهی مارگاک را از لحاظ اهمیت در میان کارهای درامنویس سوئدی میتوان همپایهی نمایشنامههای «پدر» و «سونات اشباح» دانست.
مضامین اصلی نمایشنامهی مارگاک
در این نمایشنامه مضامینی چون عشق، خیانت و حسادت محوریترین بحثهاییاند که مد نظر آگوست استریندبرگ هستند. نمایشنامهنویس سوئدی در کتاب مارگاک روابط خارج از ازدواج و کامجوییهای بشری را در نقطهی کانونی ایدهاش قرار میدهد و عشق، خیانت و حسادت را در محور همین بحثها قرار میدهد و تعریف میکند.
تکلا، پرسوناژ زن نمایشنامه، سابقا همسر گوستاو بوده است و الآن همسر آدلف است. او زنی است با روابط آزاد و تا حدودی با صفت بیقیدوبند میتوان توصیفش نمود. رفتار بیقید تکلا همواره هم گوستاو و هم آدلف را در زندگی مشترکش با آنان اذیت کرده است و تلاشهای هر دو مرد برای خارج کردن تکلا از این شکل زندگی بدون عایدی بوده است. تکلا تا لحظهای که درام شروع میشود و حتی پس از آن همچنان در روش و منش خود ثابتقدم است و حتی در لحظهای که درام آغاز میشود نیز در نزد همسرش نیست.
شروع نمایشنامهی مارگاک
داستان از دیدار گوستاو و آدلف شروع میشود. آدلف از هویت اصلی گوستاو بیاطلاع است و گوستاو با نیت قبلی نزد این مرد نقاش آمده. آدلف بهدلیل رفتار تکلا روزبهروز اعتمادبهنفسش را بیشتر از گذشته از دست میدهد و بهنوعی محتاج صحبت کردن با دیگری است.
در این گیرودار بوده که وی با گوستاو آشنا شده و تمام رازهایش را در نزد او فاش کرده است و راهنماییهای گوستاو به او این فکر را در سر او پرورش میدهد که در رابطه با همسرش تا امروز او بوده که بهاشتباه فکر میکرده بدهکار است و از قرار معلوم قضیه برعکس است.
در واقع، آدلف در رابطهی عاطفی با همسرش از سوی زن دچار بدهیهای عاطفی شده است که همواره گمانش بر این بوده که توان بازپرداخت آن را نداشته و همسرش به همین دلیل است که به او کمتر توجه میکند و دوست دارد به دیگر مردان وقت بگذراند.
گوستاو حالا در ابتدای نمایشنامه در کنار مردی بیاعتمادبهنفس است که بذر تردید را در وی میکارد و این تردید آدلف است که مسیر اصلی قصهی نمایشنامهی مارگاک میشود.
شخصیت تکلا در نمایشنامهی مارگاک و زندگی شخصی استریندبرگ
خاستگاه تکلا تا حد زیادی همسر استریندبرگ است که در زمان نوشتن این نمایشنامه مرد سوئدی از او دل خوشی نداشته است و از یکدیگر طلاق گرفته بودند. به بیان دیگر، استریندبرگ در این نمایشنامه همسر اسبقش را آماج حملههای خود قرار داده است و به همین دلیل است که در ظاهر امر به مارگاک برچسب ضدفمنیستی میخورد که در آن نویسنده دلیل فروپاشی روانی مردان را زنان میداند.
در اینجا، مخربترین نیروی قصه زن قصه است و دو مرد را داریم که در تحلیل خودشان هر دو اسیر تکلا بودهاند. یکی در بند است و دیگری هنوز بهطور کامل نتوانسته رشتهها را بگسلد و همچنان درگیر تکلاست. در نظر استریندبرگ عشق تکلا بهسان یک دام عمل میکند که خود نیز در زندگی شخصیاش با آن دستوپنجه نرم کرده است و مدت مدیدی نیز با همسرش در کشمکش بوده است.
چنین است که برای نمایشنامهنویس سوئدی گوستاو آدلف موجوداتی آسیبپذیرند که همواره در دست یک زن بازیچه بودهاند و خیانت دیدهاند و نتوانستند تا مدتی طولانی دم برآورند و تحت سلطهی زن ماندهاند.

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید