«ساروس» رمانی از عایشه اَرناووط، نویسنده سوریِ آلبانیاییتبار است که مرز میان نویسنده و شخصیت، واقعیت و خیال و گذشته و حال را درهم میشکند. این رمان که نخستینبار با عنوان «أقودك إلی غیری» منتشر شد، داستان دختری چهاردهساله را روایت میکند که شخصیتی به نام ساروس را در داستان خود میآفریند؛ اما این شخصیت بهتدریج از جهان داستان خارج میشود و به زندگی نویسنده بازمیگردد.
رمان ساروس تنها روایت یک ماجرای خیالپردازانه نیست؛ بلکه درباره «خود» و «دیگری»، هویت، آفرینش ادبی و رابطه میان خالق و مخلوق پرسشهایی مطرح میکند. عنوان فارسی کتاب نیز با ایده بازگشت که در ساختار رمان حضور پررنگی دارد، ارتباط پیدا میکند. در این مطلب، با عایشه اَرناووط و جهان فکری او، داستان و ساختار رمان ساروس، مضمونهای اصلی اثر و تجربه ترجمه آن به فارسی آشنا میشویم.
از «أَقودُك إلی غیری» تا «ساروس»؛ رمان و انتخاب عنوان فارسی
«ساروس» عنوان فارسی رمانی است که در زبان عربی با عنوان «أقودك إلی غیری» منتشر شده و در سال ۲۰۰۶ توسط نشرِ کنعان در دمشق به چاپ رسیده است. انتخاب این اثر برای ترجمهی فارسی، در تجربهی مترجم نیز از جایگاهی ویژه برخوردار بوده است.
نسخه فارسی حاصل هفت سال تعامل و گفتوگوی مستمر امیر فرهنگدوست با نویسنده اثر است و خود رمان نیز محور اصلی پژوهش و رسالهی دکتری مترجم قرار گرفته است. بنابراین مواجههی مترجم با این اثر به یک ترجمه صرف محدود نمانده، بلکه در امتداد پژوهشی قرار گرفته که جنبههای ادبی، زبانی و روایی رمان را نیز دربرمیگیرد.
اما پرسش مهمتر این است که چرا «أقودك إلی غیری» در فارسی «ساروس» شده است؟ پاسخ را باید در ساختار و منطق درونی خود رمان جستوجو کرد. «ساروس» در نجوم به چرخهای تناوبی برای بازگشت خورشیدگرفتگیها و ماهگرفتگیها گفته میشود؛ چرخهای که در آن یک پدیده پس از گذشت دورهای مشخص بازمیگردد.
همین مفهومِ بازگشت، با ساختمان رمان و رفتوبرگشتهای مداوم آن میان گذشته و حال، خاطره و واقعیت و تجربههای بنیادین شخصیتها تناسبی معنادار پیدا میکند. از این رو، عنوان «ساروس» تنها معادلگذاری برای نام اصلی نیست؛ انتخابی تطبیقی است که میکوشد یکی از منطقهای پنهان در ساختار اثر را در عنوان فارسی آشکار کند. این تناسب زمانی روشنتر میشود که وارد خود داستان شویم؛ جایی که بازگشت، تنها یک ویژگی زمانی نیست، بلکه به سازوکار شکلگیری جهان رمان تبدیل میشود.
داستان رمان ساروس
ساروس از همان نقطه آغاز، رابطه معمول میان نویسنده و شخصیت داستانی را برهم میزند. داستان با مریم، دختری چهاردهساله، آغاز میشود که داستانی با عنوان «متأسفم، قبرستان را برای مردهها باز میکنیم»» مینویسد.
او در داستان خود شخصیتی به نام ساروس را از جهان مردگان بیرون میکشد؛ اما این شخصیت، پس از آنکه دیگر در جهان مردگان پذیرفته نمیشود، تصمیم میگیرد به زندگی نویسنده خود بازگردد. همین تصمیم، مسیر روایت را از یک داستان متعارف جدا میکند. پیرنگ رمان نیز بر همین جابهجایی بنیادین استوار میشود: شخصیتی که باید در محدوده جهان آفریدهشده باقی بماند، از مرزهای روایت عبور میکند و به جهان نویسنده راه مییابد.
در نتیجه، رابطهی یکسویه« نویسنده ـ شخصیت» به رابطهای متقابل تبدیل میشود. آنکه آفریده شده، به سوی آفریننده بازمیگردد و با ورود خود به جهان او، مرز میان واقعیت و خیال را متزلزل میکند. رمان از همین نقطه، علاوه بر روایت یک ماجرا، خودِ فرایند آفرینش ادبی را به موضوع روایت بدل میسازد.
ساختار روایی و لایههای رمان ساروس
این دگرگونی در سطح فرم نیز ادامه پیدا میکند. روایت «ساروس» خطی و یکلایه نیست؛ ساختاری فرامتنی و لایهلایه دارد و جهان نویسنده، جهان شخصیتها و روایتهای درون روایت را در یکدیگر میتند. گذشته، حال و آینده و خاطره و واقعیت بارها به هم بازمیگردند و درهم میآمیزند.
به همین دلیل، بازگشت در این رمان فقط یک مضمون نیست؛ در ساختمان روایت نیز حضور دارد و یکی از دلایلی است که عنوان «ساروس» میتواند با منطق فرمی اثر پیوند پیدا کند. در چنین ساختاری، خواننده نیز دیگر دریافتکننده منفعل داستان نیست.
روایت بخشی از پاسخهای خود را پنهان میکند و او را وامیدارد میان لایههای مختلف متن حرکت کند، نسبت میان آنها را دریابد و در ساختن معنا مشارکت داشته باشد. همین ویژگی، ساروس را از روایت صرفِ یک ماجرا فراتر میبرد و آن را به تجربهای درباره خودِ داستانگویی تبدیل میکند.
«خود» و «دیگری»؛ محتوای رمان و تجربه ترجمه فارسی
در مرکز ساختار پیچیده روایت، مسئلهای قرار دارد که با جهان فکری عایشه اَرناووط نیز پیوندی عمیق دارد: مسئله «خود» و «دیگری». مریمْ ساروس را میآفریند، اما ساروس در ادامه به سوی او بازمیگردد؛ گویی دیگری که از دلِ خود برآمده است و دوباره به سراغ خود میآید.
از همین منظر، رمان این پرسش را پیش میکشد که آیا انسان میتواند خویشتن را بدون مواجهه با دیگری بشناسد و آیا آنچه دیگری مینامیم، در شکلگیری و بازشناسی «خود» نقشی بنیادی ندارد؟
رابطه نویسنده و شخصیت در رمان ساروس
در کنار این پرسش، ساروس مسئلهی دیگری را نیز پیش میگذارد: شخصیتهای داستانی تا چه اندازه در اختیار نویسندهاند؟ آیا آنها صرفاً ساخته ذهن خالق خود باقی میمانند یا میتوانند در جریان روایت به نوعی موجودیت مستقل دست یابند؟
وقتی ساروس از جهان مردگان خارج میشود و به زندگی نویسنده بازمیگردد، این پرسش دیگر صرفاً یک بحث نظری نیست؛ خودِ پیرنگ رمان به میدان آزمایش آن تبدیل میشود. نویسنده شخصیت را میآفریند، اما شخصیت نیز به نوبه خود به جهان نویسنده بازمیگردد و آن را دگرگون میکند.
از همین رهگذر، مرزهای میان داستان و فلسفه و میان روایت و تأمل هستیشناسانه در «ساروس» درهم میروند. رمان درباره انسان، هویت، آفرینش ادبی و نسبت او با جهان پیرامونش پرسش میکند، بیآنکه پاسخ نهایی را به خواننده تحمیل کند. پاسخ، در حرکت میان لایههای روایت و در مواجهه با نسبت پیچیده «خود» و «دیگری» شکل میگیرد.
ترجمه فارسی رمان ساروس
ترجمه فارسی این جهان چندلایه، به همین دلیل، صرفاً انتقال واژهها از عربی به فارسی نبوده است. نسخه فارسی «ساروس» حاصل هفت سال گفتوگو و تعامل مستمر مترجم با نویسنده و حاصل پژوهشی است که این رمان را در مرکز رساله دکتری خود قرار داده است.
تمرکز بر جنبههای ادبی، زبانی و روایی اثر، تلاشی بوده است برای انتقال زبان شاعرانه، لایههای معنایی و ظرافتهای سبکی متن اصلی؛ یعنی همان عناصری که بدون آنها، انتقال پیرنگ رمان بهتنهایی نمیتوانست جهان «ساروس» را به فارسی بازآفرینی کند.
درباره عایشه ارناووط نویسنده رمان ساروس
کودکی و خانواده عایشه ارناووط
عایشه اَرناووط در ۱۳ اکتبر ۱۹۴۶ در دمشق، در خانوادهای با تبار آلبانیایی، چشم به جهان گشود؛ خانوادهای که ادبیات، هنر و دانش در آن نه امری حاشیهای، بلکه بخشی از زندگی روزمره بود پدرش، حسین اَرناووط، مردی ساده، مهربان و دیندار بود و مادرش، علمیه ثابت، با وجود آنکه در دورهای میزیست که سوادآموزی برای دختران ممنوع بود، با یاری پدرش خواندن و نوشتن آموخته بود و به سه زبان مسلط بود.
در چنین محیطی، عایشه در کنار دو برادر و تنها خواهرش رشد کرد؛ برادری که یکیشان از مترجمان شناختهشدهی ادبیات آلبانی به عربی بدل شد و دیگری که شاعر و نقاش و از پیشگامان گرافیک سوریه شد، و تنها خواهرش که در حوزهی ترجمه زبان و ادبیات انگلیسی فعالیت داشت. این میراث خانوادگی، بستر نخستین شکلگیری شخصیت ادبی عایشه بود.
آغاز زندگی ادبی و تحصیلات عایشه ارناووط
استعداد عایشه نیز خیلی زود خود را نشان داد. او در سیزدهسالگی نخستین شعرش را سرود، در چهاردهسالگی نخستین داستان کوتاهش را نوشت و در سال ۱۹۶۱، جایزه اول داستان کوتاه لبنان را به دست آورد. در همان سال نخستینبار روی صحنهی نمایش رفت.
تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در دمشق به پایان رساند، در مرکز عالی تربیت معلم تحصیل کرد و سه سال به آموزگاری پرداخت؛ سالهایی که در کنار تدریس، به اجرای نمایشهای گروهی با نویسندگی و کارگردانی خودش نیز انجامید.
در سال ۱۹۶۹ به وزارت آموزش و پرورش منتقل شد و در بخش تولید و ارائه دروس تکمیلی تلویزیونی فعالیت کرد. در کارنامه علمی او، کارشناسی زبان و ادبیات فرانسه از دانشگاه دمشق، دیپلم مطالعات عمیق از دانشگاه سوربون و دیپلم پروتکل از آکادمی بینالمللی دیپلماسی پاریس نیز دیده میشود.
زندگی در پاریس و جهان فکری عایشه ارناووط
زندگی شخصی عایشه نیز با هنر و ادبیات پیوندی ناگسستنی داشت. او در سال ۱۹۶۹ با صخر فرزات، هنرمند برجستهی هنرهای تجسمی، ازدواج کرد و حاصل این ازدواج پسری به نام عدنان فرزات است که به عکاسی اشتغال دارد.
در سال ۱۹۷۶ عایشه بورسیهای برای شرکت در دورهای سهماهه در علوم سمعی و بصری در مرکز اسناد آموزشی پاریس دریافت کرد. پس از بازگشت به دمشق، با وخامت شرایط سیاسی سوریه، او و همسرش تصمیم به ترک کشور گرفتند و پاریس را برای زندگی برگزیدند.
عایشه از آن زمان در پاریس زندگی میکند و اقامت نزدیک به نیم قرن او در فرانسه، بهویژه در پاریس، از عوامل مهم شکوفایی ادبی و فرهنگیاش دانسته شده است.
آثار و کارنامهی ادبی عایشه ارناووط
اما آنچه جهان ادبی عایشه اَرناووط را متمایز میکند، صرفاً جابهجایی جغرافیایی میان دمشق و پاریس نیست.
علاقه او به ریاضیات، فیزیک، بهویژه فیزیک کوانتوم، کیهانشناسی و زیستشناسی، در کنار توجه جدیاش به عرفان نظری، اندیشههای محییالدین عربی و مایستر اکهارت و آموزه بودایی ذن، در شکلگیری نگرش او به خود، دیگری و جهان پیرامونش نقش داشته است.
او در کنار این تأثیرات فکری، زندگی عاشقانه چهلساله با صخر فرزات را نیز از مهمترین عوامل رسیدن خود به خودآگاهی و بلوغ فکری و ادبی دانسته است. کارنامهی اَرناووط نیز به همین اندازه متنوع است. او آثاری در حوزه شعر، داستان و ترجمه به دو زبان عربی و فرانسه دارد و آثاری را نیز از زبانهای دیگر به عربی ترجمه کرده است.
برخی از اشعار او به نمایش و موسیقی راه یافتهاند. با این همه، در میان این کارنامه گسترده، «أقودك إلی غیری» جایگاهی متفاوت دارد؛ اثری داستانی که اکنون مخاطب فارسیزبان آن را با نام «ساروس» خواهد شناخت.
کلام آخر
«ساروس» در نهایت، روایتی است درباره بازگشت؛ بازگشت شخصیت به نویسنده، بازگشت گذشته به حال، بازگشت خاطره به واقعیت و بازگشت انسان به خویشتن از مسیر دیگری. شاید به همین دلیل است که عنوانی که برای این رمان در فارسی برگزیده شده، تنها نامی تازه برای کتاب نیست؛ کلیدی است برای ورود به جهانی که در آن، مرز میان خالق و مخلوق، خود و دیگری، واقعیت و خیال و زندگی و مرگ، پیوسته در حال جابهجایی است.

ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید