کتاب هیولای هاوکلاین
سایه آرزو کرد که هیولای هاوکلاین بمیرد، هرچند که او هم احتمالاً مجبور میشد همراه هیولا رهسپار فراموشی شود. هر چیزی بهتر بود تا مجبور بودن به این زندگی سگی با هیولای هاوکلاین و انجام این کارهای شیطانی. سایه مراحل قبلی مواد شیمیایی را به یاد آورد و اینکه چقدر هیجانانگیز بود که پروفسور هاوکلاین آنها را به وجود آورده بود. آن زمان نور خیرخواه بود و از هیجان آفریده شدن خوشحال بود. آیندهای پیش رو بود با امکان کمک و شادمانی برای تمامی بشریت. بعد رفتار نور عوض شد. نور تغییر شخصیتش را از پروفسور هاوکلاین پنهان میکرد.
صفحه 157
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید