خدا تو را گرفتار و اسیر این مرد نکند
کتاب بامداد خمار؛ معرفی، خلاصه داستان و نقد رمان فتانه حاج س...
بنیامین: نه نرو آسیه.
آسیه: خودت؟ خودت چی والتر؟ تو عاشق منی؟
بنیامین: من رو در آغوش بگیر آسیه. شبها هوای کوهستان خیلی سرده.
آسیه: به پیرنه برنگرد والتر.
بنیامین: این اوهام حشیشه؟ یا رصد کردن گذشته از طریق حال.
صفحه 49
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید