کتاب جبهه های افتخار
پیش از خرید کتاب جبهه های افتخار بخوانید
این اثر رمانی برنده جایزه گنکور، شاعرانه و خاطرهمحور درباره یاد، زوال، پیوندهای خانوادگی و سایه سنگین جنگ بر زندگی روزمره است. در کلیت این کتاب، با کاوشی ظریف در جزئیات زیست یک خانواده فرانسوی و مواجهه با فقدان روبهرو میشویم.
درباره کتاب
کتاب جبهه های افتخار روایتی شاعرانه و نوستالژیک از تاریخچه یک خانواده فرانسوی در منطقهای روستایی است. ژان روئو در این رمان با محوریت قرار دادن خاطرات، اشیاء خرد و روایت زیست پدر و اطرافیانش، به واکاوی تأثیرات پنهان اما عمیق جنگ جهانی اول بر سرنوشت نسلها میپردازد. این اثر با زبانی طنزآمیز، تلخ و آمیخته به ظرافتهای هوشمندانه، تلاشی است برای زنده نگهداشتن یادها در برابر زوال و فراموشی.
خواندن کتاب جبهه های افتخار به چه کسانی پیشنهاد می شود
- علاقهمندان به رمانهای نوستالژیک و خاطرهمحور: کسانی که به داستانهایی با محوریت حافظه جمعی، روابط خانوادگی و نثر شاعرانه علاقه دارند.
- دوستداران ادبیات معاصر فرانسه و برندگان جوایز ادبی: افرادی که میخواهند روایتی عمیق و برنده جایزه گنکور از تأثیرات جنگ بر زیست روزمره را بخوانند.
درباره نویسنده
ژان روئو، نویسنده برجسته فرانسوی است که با نگارش رمان جبهههای افتخار در سال ۱۹۹۰ موفق به دریافت جایزه معتبر گنکور شد. نشر چشمه این کتاب را با ترجمه مریم خراسانی در اختیار مخاطبان قرار داده است.
جملات کتاب جبهه های افتخار
این روحیهی بیاعتنایی و ازهمپاشیدگی و زوال تدریجی اشیاء بر همه چیز حاکم شده بود. پدر پُرانرژیمان در زمان حیاتش هرگز نمیگذاشت چفت و بست در و دروازهها از جا در برود. هوشیاری او اجازه نمیداد سوراخی دهان باز کند، یا رنگ دیواری پوستهپوسته شود، یا بامی نشت کند، یا از لولهای آب چکه کند. اگر ونیز را در اختیار میگذاشتند او جمهوری آبها را از تاراج سیل مصون میکرد، نماها را سیمان میکرد، چوبکاریهای فورمیکا را آببندی میکرد، کانالها را خشک میکرد، گوندولاهای ریلی اختراع میکرد و قطعا ونیز را نجات میداد. برای باغ پروژهی «قرن بزرگ» را در ذهن میپروراند؛ باغی با صخرهها، آبنماها و تاقچههای پُرگل. عمه کوچولو از همین حالا نگران این بود که آیا پدر جایی را هم به مجسمههای او اختصاص میدهد. شاهد این جنون طرحی بود که پدر بامداد روی کاغذ کشیده بود و چندتایی هم سنگ گرانیت از برتانی داخلی توی صندوق عقب ماشین با خودش آورده بود و کمی بعد، ته باغ کنار دیوار روی هم تلنبار شدند و طولی نکشید که زیر علفها از نظر پنهان شدند.
صفحه 95
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید