کتاب افلاک نما
قبل از خرید کتاب افلاک نما بخوانید
این رمان یکی از شاهکارهای متمایز ادبیات مدرن فرانسه و جنبش «رمان نو» است. در کلیت این اثر، با روایتی فرمگرایانه و عمیق روبهرو میشویم که به جای تمرکز بر حادثه، به لایههای پنهان روان، حرکات ظریف ذهن و واکنشهای فکری انسانها در مواجهه با یکدیگر میپردازد.
درباره کتاب
کتاب افلاک نما ماجرا و طرح داستانی را صرفاً به عنوان پسزمینهای برای نمایان کردن دنیای درون قرار میدهد. ناتالی ساروت در این اثر تلاش کرده تا ابتدا ظاهر بیرونی شخصیتها را آنگونه که در جامعه دیده میشوند نشان دهد و سپس به اعماق لایههای روانی منقطع، متعدد و بیگانه آنها رسوخ کند. در این رمان، دنیای عینی جایش را به بازنمود ذهنیِ واقعیت میدهد؛ جایی که تکرارها و گفتگوهای معلق، گردابی دائمی میسازند و کشمکشهای درونی آدمها را در مواجهه با گفتهها و حتی اشیاء پیرامونشان به تصویر میکشند.
خواندن این کتاب به چه کسانی پیشنهاد می شود
- علاقهمندان به رمان نو و ادبیات فرانسوی: کسانی که به دنبال فرمهای روایی آوانگارد، ضد سنت و تجربی در ساختار قصه هستند.
- دوستداران تحلیلهای روانشناختی و سیال ذهن: افرادی که از واکاوی انگیزههای پنهانِ رفتاری و جزییات ریزِ روابط انسانی لذت میبرند.
درباره نویسنده
ناتالی ساروت، نویسنده و نظریهپرداز برجسته فرانسوی روستبار، از چهرههای کلیدی و پیشگامان جنبش رمان نو به شمار میرود. او با تمرکز بر مفهوم «گرایشها» (تروپیسم) یا همان حرکات پنهان، سریع و نیمهآگاهانه ذهن در مواجهه با دیگران، تحولی بنیادین در شخصیتپردازی و رویکرد رئالیستی ادبیات قرن بیستم ایجاد کرد.
این رمان متمایز و ساختار شکن با ترجمه مهشید نونهالی توسط نشر نیلوفر به چاپ رسیده است.
جملات کتاب افلاک نما
«در افلاک نما، خواستهام در وهله اول ظاهر را نشان دهم، شخصیتهای بیرونی را آنطور که هرکدام از ما دیگری را میبیند و، در پس آن، زندگی درونی را. دنیای درونی و متعدد و متفاوت و حتی بیگانه با هم، و البته خاص، با هم رویارو میشوند و تکرارها و گفتگوهای قطع شده و معلق مانده، گردابی دایمی میآفرینند که هرکس، در درون آن، به تکاپو میپردازد و میکوشد تا خود را تعریف کند: افلاک نما تصویر این دنیاهای درحال حرکت است.»
رویش افتادهاند. دورهاش کردهاند. هیچ راه فراری نیست. گیر افتاده، محبوس شده؛ به کمترین حرکتی، به کوچکترین گرایشی، میجهند. همیشه در کمین و مترصدند. حالا میدانند کجا پیدایش کنند. خودش به قانونشان تن داده، تسلیمشان شده... آنقدر ضعیف و مطمئن... در اختیار آنهاست، همیشه دم دستشان... و ژیزل، نرم و سر به راه - ابزاری که به آن شکل دادهاند و از آن استفاده میکنند تا او را سرکوب کنند. چهرهای کودَن با چشمهای براق از کنجکاوی. نگاههای پر عطوفت... صحنه چهقدر رقتانگیز است... این کبوترها... چه جواناند... آشیانة کوچکشان... یورشهای کوتاه، جهشهای پنهانی، عقبنشینیهای محتاطانه، لمس کردنهای خجولانه، غافلگیریهای کوچک، هدایا... پیرزن، که با چشمهای شنگولش در زیر پلکهای چروکیده نوک متحرک بینیاش را میجنباند... لبخند وسوسهانگیز... نشان دادن قند... و او که بیدرنگ به جنب و جوش میافتد، سگ فرومایة تعلیم دیده به دست آنها که ادا در میآورد، با چشم درخشان از آزمندی، در حالی که حریصانه گردن دراز میکند... «نه، عمهجان، این کار را برایمان میکنید، واقعاً؟... جدی است، شوخی نمیکنید؟» هر روز جسورتر میشوند. از همة مرزها میگذرند، از هیچ چیز نمیترسند. هیچ حجبی ندارند، هیچ ملاحظهای.
صفحه ۷۸
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید