کتاب از مسافر تا تب خال
قبل از خرید کتاب از مسافر تا تب خال
از مسافر تا تب خال انتخابی است از داستانهایی که بین سالهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۵۲ در مطبوعات، منتخبات و یا مجموعه داستانها چاپ شده است. قصد داشتم که تاریخ تحریر این داستانها را به دست دهم اما نشد. ولی هر چه هست، تاریخ تحریر بر هیچ یک از این داستانها پیش از سال ۱۳۳۵ نیست. البته نوشتن و چاپ کردن دو مقوله جدا از هم است گاه میشود که بین تاریخ تحریر و زمان چاپ یک داستان سالها فاصله افتد …
تعدادی از این داستانها اقبال ترجمه شدن داشتهاند ترجمه شده ها، تا آنجا که اطلاع دارم اینهاست:
الف - داستان غریبه ها ترجمه روسی، انگلیسی و فرانسه
ب - داستان «شهر کوچک ما» ترجمه روسی و آلمانی
ج - داستان «پسرک بومی» ترجمه آلمانی
د - داستان «زیر باران» ترجمه آلمانی و ارمنی
ه - داستان «خانه ای بر آب» ترجمه ارمنی
نقل از مقدمه کتاب
جملات کتاب از مسافر تا تب خال
غریبهها
تمام شب را از سرما لرزیده بودم و صبح، وقتی که رشید چاله وسط اتاق تختهای دنگال را پر کرده بود ریم آهن و زغالسنگ و با دم دمیده بود و سرخی خوشرنگ ریم آهنهای افروخته، تو فضای نیمهتاریک اتاق، رنگ مخمل گرفته بود و من کنار چاله نشسته بودم و قلقل کتری بزرگ مسی را شنیده بودم، انگار تمام سرمای شبانه که همة تنم را پر کرده بود، جمع شده بود تو مازهام و حالا، با لرزشی خفیف - که حتی کیفآور بود، از تیرة پشتم بیرون میزد.
رشید مشت بزرگش را پر کرد چای و ریخت تو کتری. پدرم به نماز ایستاد. بچهها رختخوابها را جمع کردند و کومه کردند گوشة
صفحه ۲۸۹