کتاب آنالنا
قبل از خرید کتاب آنالنا بخوانید
این رمان اثری جذاب و احساسی از ادبیات کلاسیک ایتالیا است. در کلیت این کتاب، با داستانی پرکشش از عشق، سنت و تضادهای درونی انسان در بستر روستاهای زیبای ساردینیا روبهرو میشویم.
درباره کتاب
کتاب آنالنا روایتگر زندگی و سرنوشت زنی است که درگیر عشقی پرشور و در عین حال پرمخاطره میشود. گراتزیا دلددا در این رمان، با توصیف دقیق طبیعت و فرهنگ بومی ایتالیا، کشمکشهای روانی، احساس گناه و تلاش برای رستگاری را به زیبایی به تصویر میکشد و پیامدهای تصمیمات انسانی را در تقابل با سنتهای سختگیرانه موشکافی میکند.
خواندن این کتاب به چه کسانی پیشنهاد می شود
- علاقهمندان به ادبیات کلاسیک ایتالیا: کسانی که از خواندن داستانهای عاشقانه و روستایی با فضاسازیهای بومی و توصیفات غنی لذت میبرند.
- دوستداران داستانهای روانشناختی: افرادی که به واکاوی احساسات پیچیده، کشمکشهای درونی و تقابل عشق و وظیفه گرایش دارند.
- طرفداران آثار برندگان نوبل ادبیات: مخاطبانی که میخواهند با قلم یکی از برجستهترین زنان نویسنده تاریخ ادبیات آشنا شوند.
درباره نویسنده
گراتزیا دلددا، نویسنده برجسته ایتالیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات است. او بیشتر به خاطر خلق داستانهایی که در زادگاهش، جزیره ساردینیا، میگذرند و تمرکز عمیقش بر مفاهیمی چون عشق، رنج، اخلاق و جبرِ سرنوشت شناخته میشود.
این رمان احساسی و ماندگار با ترجمه درخشان بهمن فرزانه توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است.
جملات کتاب آنالنا
برادرها یکی سیگاری و قمار باز بود و یکی دیگر مشروب خوار و زنباره. در خانه همیشه داد و فریادی برپا بود. به هم فحاشی میکردند. با چوب به جان هم میافتادند. فقط دو تا برادر بودند که خوش رفتار بودند، پدر من، جووانون، و برادرش، آلساندرو. همیشه هم کلاه بر سرشان می رفت چون عکس العملی از خود نشان نمیدادند. عمو آلساندرو از زور بیچارگی از آنجا فراری شد و به ارتش آلمانها پیوست. پدر من هم ازدواج کرد و عروس را به خانه آورد و صاحب دو فرزند شدند، یکی خود من و یکی هم مادر بزرگ شما که اسمش لینا بود. ما طفولیت خوبی نداشتیم. پدربزرگ از بس مشروب میخورد، خنگ شده بود و مدام پرت و پلا و هذیان میگفت عموهای دیگر نیز مشغول عیش و نوش بودند و مزارع نیز روز به روز تحلیل میرفت. انگار مشتی روباه به آنها حمله کرده بود و همه چیز را میجوید و از بین میبرد. روباهها آن سه برادر بودند. در واقع بد طینت نبودند. نمیتوانستند حتی یک تخم مرغ بدزدند.
صفحه ۲۳
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید