کتاب مجوس

نویسنده: جان فاولز

«ناگهان دویست متر جلو تر دختر رو دیدم که داشت کنار رودخانه بین درخت ها راه می رفت.تو یه دستش یه سطل بود که روش پارچه کشیده شده بود و تو دست دیگش یه حلب شیر. پشت درخت موندم و راه رفتنش رو نگاه کردم. با تعجب دیدم که کنار رودخانه حرکتش رو ادامه داد و وارد دماغه ی ممنوعه شد. با دوربین دنبالش کردم تا این که از دیدرسم خارج شد. 

نایگارد دوست نداشت تو یه اتاق هم من باشم و هم اقوامش. سکوت از سر نارضایتی‌شون آزرده‌ش می‌کرد. برای همین وقتی می‌رفتم به «اتاق خوابم» توی انبار با من می‌اومد که حرف بزنه و پیپ بکشه. همون شب به‌ش گفتم که برادرزاده‌ش رو دیده‌م که ظاهرا غذا و نوشیدنی می‌برده اون‌جا. پرسیدم کی اون‌جا زندگی می‌کنه. سعی نکرد واقعیت رو مخفی کنه. حقیقت این بود: برادرش اون‌جا زندگی می‌کرد. و برادرش دیوانه بود.»

صفحه 366

متاسفانه این کتاب موجود نیست

کتاب مجوس

متاسفانه این کتاب موجود نیست

دیدگاه‌ها

در حال حاضر دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است.

مطالب پیشنهادی

احساسات به ما چه می‌گویند؟

مروری بر کتاب کودک گفت‌وگو کنیم درباره‌ی احساس‌ها نوشته‌ی فلیسیتی بروکز و فرانکی آلن

ده زوج جنایی برتر در داستان‌ها

نویسندگانی از جیمز کین تا پاتریشیا های اسمیت نشان می‌دهند که چگونه شرکای جنایت می‌توانند واقعاً بدترین چیزها را در یکدیگر به وجود آورند

ده کتاب برتر درباره‌ی افسردگی

از کتاب آناتومی مالیخولیا اثر رابرت برتون در قرن هفدهم تا بینش‌های جدید ادوارد بالمور راهنمای خوش‌آمدگویی به یکی از تنهایی‌ترین تجربه‌های بشری هستند

کتاب های پیشنهادی