کتاب داستان غم انگیز و باور نکردنی ارندیرای ساده دل و مادر بزرگ سنگدلش
قبل از خرید کتاب داستان غم انگیز و باور نکردنی ارندیرای ساده دل و مادر بزرگ سنگدلش بخوانید
این اثر یکی از درخشانترین داستانهای رئالیسم جادویی است. در کلیت این کتاب، با روایتی تلخ و در عین حال خیالانگیز از استثمار، رنج و تسلیم روبهرو میشویم که در فضایی وهمآلود و بیابانی رخ میدهد.
درباره کتاب
کتاب داستان غم انگیز و باور نکردنی ارندیرای ساده دل و مادر بزرگ سنگدلش ماجرای دختری است که بر اثر یک اتفاق و سوختن خانه، اسیر طمع بیرحمانه مادربزرگش میشود. مادربزرگ برای جبران خسارت، ارندیرا را وادار به کارهای طاقتفرسا و سفری بیپایان در سرتاسر بیابان میکند. گابریل گارسیا مارکز در این داستان بلند، با در هم آمیختن واقعیتهای خشن و عناصر جادویی، تصویری استعاری از استثمار، قدرت و تلاش برای رهایی را با توضیحات کوتاهِ تاثیرگذار به نمایش میگذارد.
خواندن این کتاب به چه کسانی پیشنهاد می شود
- دوستداران رئالیسم جادویی: کسانی که از تلفیق هنرمندانه واقعیت و خیال در ادبیات لذت میبرند.
- علاقهمندان به ادبیات آمریکای لاتین: افرادی که میخواهند اثری متفاوت، تاریک و نمادین از این جغرافیا بخوانند.
- طرفداران مارکز: خوانندگانی که شیوه روایتگری خاص و فضاسازیهای وهمآلود این نویسنده را میپسندند.
درباره نویسنده
گابریل گارسیا مارکز، نویسنده بزرگ کلمبیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات است. او را بزرگترین نماینده سبک رئالیسم جادویی میدانند که با خلق شاهکارهایی ماندگار، ادبیات آمریکای لاتین را به شهرت جهانی رساند و تأثیری بیبدیل بر داستاننویسی مدرن گذاشت.
این داستان تاثیرگذار با ترجمه ماندگار بهمن فرزانه توسط نشر ثالث به چاپ رسیده است.
جملات کتاب داستان غم انگیز و باور نکردنی ارندیرای ساده دل و مادر بزرگ سنگدلش
تا مدتها خنده به لبانش نیامد. از گذرگاههای پیچ در پیچ سرخپوستان فرار میکردیم. و هر چه بیشتر خود را پنهان میکردیم، بیش تر خبر میشدیم که دریانوردان به بهانه نابود کردن کردن تب زرد به کشور حمله ور شدهاند و هر فروشنده دوره گردی را که سر راه میبیند، سر میبرند، مردمان بومی را به خاطر احتیاط، چینی ها را هم به خاطر بیاحتیاطی، سیاهپوستان را از روی عادت و هندیها را به خاطر سحر کردن مارها. و بعد هم همه چیز را نابود کردند، برای اینکه به آنها آموخته بودند که اهالی جزایر کاراییب برای فریفتن خارجیها یاد گرفتهاند تغییر ماهیت بدهند. من نمیفهمیدم سرچشمه این همه خشم کجاست. نمیدانستم چرا اینقدر می ترسیم تا اینکه عاقبت از بادهای ابدی شهر لاگو آخیرا ، جان سالم به در بردیم و تازه آنجا، او جرئت کرد به من اعتراف کند که پادزهرش چیزی جز شربت ریواس و روغن تربانتین نبوده است، و او نیم رئال به یکی از دوستانش رشوه داده بود تا آن افعی بدون زهر را برایش بیاورد.
صفحه ۶۳
پنج کتابی که از گابریل گارسیا مارکز باید بخوانیم
گابریل گارسیا مارکز٬ رماننویس، نویسنده، روزنامهنگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی
«مدتها پیش درک کردهام که ...»
برگرفته از کتاب "عشق در زمان وبا" نوشتهی گابریل گارسیا مارکز، ترجمهی بهمن فرزانه، نشر ققنوس
«خوشا به حالت! هیچ فکر نمیکردم که به همین زودی مرا ترک کنی...»
بخشی از کتاب «هیچ یک از آنها باز نمی گردد» اثر آلبا دسس پدس
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید