کتاب بیوه ها
پیش از خرید کتاب بیوه ها بخوانید
چگونه میتوان برای عزیزانی سوگواری کرد که نه مردهاند، نه زندهاند و نه حتی گوری دارند؟ این رمان، فریاد خفهشدهی انسانهایی است که زیر سایهی شوم حکومتهای دیکتاتوری، عزیزانشان ناپدید میشوند. اثری تکاندهنده از ادبیات آمریکای لاتین که حقیقتِ تلخ «گمشدگان» سیاسی را به تصویر میکشد.
درباره کتاب
رمان بیوه ها به موضوع دردناک ربوده شدن هزاران مرد و زن به دست پلیس مخفی در کشورهای مخروط جنوبی آمریکای لاتین (بهویژه شیلی) میپردازد. آریل دورفمن در ابتدا قصد داشت این اثر را با نام مستعار چاپ کند، چرا که نوشتن از این جنایات میتوانست برای نویسنده و ناشر به قیمت جان تمام شود. این کتاب روایتگر رنجِ خانوادههایی است که در برزخِ بیخبریِ مطلق رها شدهاند؛ کسانی که حتی از داشتن یک سنگ گور برای عزیزانشان محروماند.
خواندن کتاب بیوه ها به چه کسانی پیشنهاد میشود؟
- علاقهمندان به ادبیات سیاسی، ضدتوتالیتر و تاریخ معاصر آمریکای لاتین.
- کسانی که داستانهایی با محوریت مقاومت، دادخواهی و فقدان را دنبال میکنند.
- دوستداران رمانهای کوتاه، نمادین و تأثیرگذار.
معرفی نویسنده، مترجم و ناشر
آریل دورفمن، نویسنده، نمایشنامهنویس و فعال حقوق بشر شیلیایی-آمریکایی، این اثر را با الهام از فضای رعبآور دوران دیکتاتوری خلق کرده است. این رمان با ترجمهی روان بهمن دارالشفایی توسط نشر ماهی روانهی بازار کتاب شده است.
جملات کتاب
«این آدمها را یا در دل شب از خانههایشان بیرون میکشند و میبرند یا در روز روشن در خیابانها میربایند و دیگر کسی اثری ازشان نمیبیند.»
«این جماعت «گمشده» تنها از خانه زندگی و بچههایشان محروم نمیشوند بلکه حتی سنگ گوری هم از آنها دریغ میشود انگار هرگز وجود نداشتهاند.»
«رمانی با این فضا طبعاً از آن دست رمانها نیست که ناشر را پیش مقامات عزیز کند؛ مقاماتی که میتوانند با چرخش قلمی خود ناشر را هم به سرزمین ناپدید شدگان بفرستند.»
مقدمهی پسر نویسنده
من هرگز پدرم را ندیدم. در آوریل سال ۱۹۴۲، یک ماه پیش از به دنیا آمدن من، مأموران گشتاپو آمدند و او را بردند. مادرم پابه ماه بود و شاید همین باعث شد او را با خودشان نبرند. آنها به او گفتند « یک بازجویی معمولی است» اما مادرم میدانست این حقیقت ندارد و دیگر هرگز پدر را نخواهد دید. بعد از جنگ، مادرم چندین ماه به سراغ زندانیان سابق اردوگاههای کار اجباری (مقصد معمول اسرای دانمارکی) میرفت و پرس و جو میکرد اما هیچکس پدرم را ندیده بود.