معرفی کتاب بالش نوشته‌ی سی شوناگون

دفتر زنی که جهان را ریزریز دید

معرفی کتاب بالش نقاشی از Tsukioka Settei
۴ آبان ۱۴۰۵
9 دقیقه مطالعه

حدود هزار سال پیش، در کاخ امپراتوری ژاپن، زنی شروع کرد به یادداشت چیزهایی که به نظر خودش ارزش در ‌یاد ماندن داشتند: سپیده‌ای که رنگ می‌بازد، نامه‌ای که با خطی زشت نوشته شده، مهمانی که نمی‌رود، برف روی بام و پاسخی که درست سرِ وقت و درست به‌اندازه تیز بود. این یادداشت‌ها بعدها کتابی شد به نام «ماکورا نو سوشی»، به فارسی «کتاب بالین» یا «دفتر کنار بالش». نویسنده‌اش سی شوناگون بود و کتاب او امروز هم دریچه‌ای است به ذهن زنی که چشمش را باز نگه می‌داشت و نظرش را پنهان نمی‌کرد.

بالش

کتابی که از تکه‌ها ساخته شده

کتاب بالش
کتاب بالش از نشر برج

اگر انتظار داستانی با آغاز و میانه و پایان دارید، این کتاب شما را سرگردان می‌کند. کتاب بالش از چند صد قطعه‌ی کوتاه و بلند ساخته شده است. بعضی فقط چند سطرند و بعضی چند صفحه. در یکی ماجرایی از دربار روایت می‌شود، در دیگری منظره‌ای وصف می‌شود و در سومی فهرستی می‌آید. ادبیات ژاپن برای چنین نوشته‌هایی نامی دارد: «زویی‌هیتسو» (zuihitsu)، یعنی «به دنبال قلم رفتن». خاطره، مشاهده، سلیقه و فکر بی ‌هیچ ترتیب و اجباری کنار هم قرار می‌گیرند و خواننده بیشتر مسیر یک ذهن را دنبال می‌کند تا مسیر یک روایت. شناخته‌شده‌ترین بخش‌های کتاب همین فهرست‌هاست: «چیزهای ترحم‌برانگیز»، «چیزهای ملال‌آور»، «چیزهای زشت» یا «چیزهایی گرم و سوزان». هر فهرست در ظاهر طبقه‌بندی ساده‌ای است، اما در واقع پرتره‌ی نویسنده است. سی شوناگون بی‌طرف نیست. از آنچه دوست دارد با شوق می‌نویسد و از آنچه نمی‌پسندد با زبانی نیش‌دار حرف به میان می‌آورد. لذتش از کاغذی خوش‌رنگ برای نامه یا خشمش از مهمانی که دیر می‌رود را پنهان نمی‌کند. کسی که ادبیات کلاسیک را موقر و دور از دسترس می‌داند اینجا با متنی زنده و شخصی و گاهی شیطنت‌آمیز روبه‌رو می‌شود.

“دیدن مردان و زنان در لباس تیره نیز ترحم‌برانگیز است. در اواخر ماه نهم یا اول ماه دهم که هوا رو به سردی می‌رود شنیدن صدای جیرجیرک‌ها نیز ترحم‌برانگیز است.”

درباره‌ی نام کتاب هم روایتی هست که خود متن به آن اشاره می‌کند: دفترهایی از کاغذ نفیس به امپراتریس هدیه شد و سی شوناگون گفت که آن‌ها را برای «بالش» می‌خواهد. معنای دقیق این «بالش» محل بحث پژوهشگران است، ولی تصاویر دفتری که کنار بالش گذاشته می‌شود تا در خلوتِ شب پُر شود، در نسخه‌های مختلف، به کتاب می‌آید.

طبیعت؛ تماشای چیزی که زود می‌گذرد

قطعه‌ی آغازین کتاب شاید معروف‌ترین بخش آن باشد.

“بهار طلوع‌هایش زیباست؛ وقتی قله‌ی کوه با روشنی اندک هوا آهسته‌آهسته سپید می‌شود و باریکه‌های کبودفام ابر بر فرازش آرام می‌گیرند.”

سی شوناگون برای هر فصل بهترین لحظه‌اش را برمی‌گزیند: سپیده‌دم بهار، شب تابستانی، غروب پاییز و صبح زود زمستانی. انتخاب‌ها غافل‌گیرکننده‌اند و دقیقاً به همین دلیل شخصی‌اند. طبیعت در نگاه او منظره‌ای عظیم و دور نیست، بلکه جزئیات گذراست: رنگی که آسمان در یک ساعت از دست می‌دهد، نور ماه روی پرده، برفی که ناگهان می‌بارد یا صدای حشره‌ای در تاریکی. جهان برای او از لحظه‌هایی ساخته شده که اگر کسی نگاهشان نکند، بی‌صدا از بین می‌روند. معماری آن زمان هم به این نگاه کمک می‌کرد. خانه‌های اشرافی با ایوان‌های گسترده، پرده‌ها و پاراوان‌ها و دریچه‌های چوبی ساخته می‌شدند و مرز مشخصی میان درون و بیرون نبود. باد و سرما و باران و بو و صدا مستقیم وارد زندگی روزانه می‌شدند. به همین دلیل، طبیعت در این نوشته‌ها تزئینی نیست، بخشی از تجربه‌ی روزمره است.

دربار هی‌آن؛ جایی که سلیقه قدرت بود

نقاشی از اوتاگاوا کونی‌سادا
نقاشی از اوتاگاوا کونی‌سادا

دوره‌ی هی‌آن در سال ۷۹۴ با انتقال پایتخت به هی‌آن‌کیو آغاز شد، شهری که امروز کیوتو نام دارد. این دوران از درخشان‌ترین دوره‌های فرهنگ ژاپن است. در عصر سی شوناگون، قدرت واقعی در دست خاندان فوجی‌وارا بود و رقابت شاخه‌های آن خاندان بر سر نفوذ در دربار سرنوشت بانوان و درباریان را تعیین می‌کرد.

جهانی که کتاب نشان می‌دهد اما کمتر از سیاست و بیشتر از نشانه‌ها حرف می‌زند. در دربار، اعتبار فقط به مقام و ثروت نبود. اینکه کسی بتواند در لحظه‌ی مناسب شعری بخواند، اشاره‌ای ادبی را تشخیص دهد، رنگ لباس‌هایش را با فصل هماهنگ کند یا به نامه‌ای پاسخی ظریف بنویسد نمایشی از هوش و تعلق او به طبقه‌ی خودش بود. حتی کاغذ و خط نامه و شاخه‌ی گلی که همراهش فرستاده می‌شد درباره‌ی فرستنده قضاوت می‌ساخت. زیبایی‌شناسی در این دنیا زبان اجتماعی بود و گونه‌ای از قدرت.

شعر کوتاه «واکا» در قلب این زبان بود. نامه‌ی عاشقانه، تشکر، دلجویی یا حتی گفت‌وگویی سرسری می‌توانست با شعری همراه شود و پاسخ سریع و حاضرجوابانه به یک اشاره‌ی ادبی نشان هوش بود. سی شوناگون بارها از چنین رقابت‌هایی با رضایت می‌نویسد. یکی از معروف‌ترین نمونه‌ها زمانی است که امپراتریس می‌پرسد برف روی قله‌ی «کوره‌ی بخور» چگونه است. سی شوناگون بی ‌حرف پرده را بالا می‌زند و امپراتریس می‌فهمد که او اشاره‌ی ضمنی به شعری چینی را دریافته است. چنین لحظه‌هایی، که در آن‌ها حافظه و ذوق و حضور ذهن یکی می‌شوند، همان‌هایی‌اند که او دوست داشت ثبت کند.

در همین محیط بود که گسترش خط هجایی «کانا» نوشتن به زبان ژاپنی را آسان کرد و زنان دربار به خالقان اصلی ادبیات تبدیل شدند. دو اثر بزرگ این سنت، کتاب بالش و گنجی‌نامه، اثر موراساکی شیکیبو، از همین فضا برخاسته‌اند.

سی شوناگون کیست؟

سی شوناگون
نقاشی سی شوناگون از کیکوچی یوسای

درباره‌ی زندگی او اطلاعات قطعی کم است. حتی نامش نام واقعی‌اش نیست: «سی» را معمولاً به خاندان کیوهارا مربوط می‌دانند و «شوناگون» عنوانی درباری است که دلیل انتسابش به او روشن نیست. پدرش، کیوهارا نو موتوسوکه، شاعری شناخته‌شده بود و سی شوناگون در محیطی بزرگ شد که شعر و ادب هوای تنفسش بود.

حدود سال ۹۹۳ به‌عنوان ندیمه وارد دربار امپراتریس تِیشی شد. تِیشی دختر یکی از قدرتمندترین مردان خاندان فوجی‌وارا بود، اما پس از مرگ پدر و تبعید برادرش نفوذ شاخه‌ی او کم شد و رقیبش فوجی‌وارا نو میچی‌ناگا قدرت را در دست گرفت. میچی‌ناگا دخترش را هم به مقام امپراتریس رساند، پس دو بانو هم‌زمان در دربار حضور داشتند. تِیشی در پایان سال ۱۰۰۰، هنگام زایمان، درگذشت و دربارش از هم پاشید. در کتاب اما از این غروب سیاسی کمتر خبر هست. سی شوناگون تِیشی را بانویی زیبا، باوقار و هوشمند توصیف می‌کند و دربارش را با محبتی آشکار به یاد می‌آورد. از این منظر، بخشی از کتاب بالش یادمانی است برای جهانی که کم‌کم از دست می‌رفت.

آنچه سی شوناگون را از بسیاری از نویسندگان هم‌روزگارش جدا می‌کند صدای بی‌پرواست. به هوش خودش واقف است، از ثبت لحظه‌هایی که دیگران را پشت سر گذاشته ابایی ندارد و کسی را که بی‌ذوقی کند نمی‌بخشد. همین صراحت گاهی او را مغرور یا سنگ‌دل نشان می‌دهد و احتمالاً بخشی از دلیل زنده ‌ماندن صدایش بعد از ده قرن است. معمولاً او را با موراساکی شیکیبو مقایسه می‌کنند و موراساکی را درون‌گرا و او را برون‌گرا و نمایشی می‌خوانند. این تصویر ساده‌سازی دارد، اما ریشه‌ای تاریخی نیز دارد: موراساکی در خاطرات خود با لحنی تند از سی شوناگون انتقاد کرده و او را به خودنمایی در دانش ادبی متهم کرده است. این تنها نمونه‌ی مستند از «رقابت» این دوست و باید با احتیاط خوانده شود، چون این دو در دو دربار رقیب خدمت می‌کردند و بعید است هرگز روبه‌رو شده باشند. از زندگی او پس از فروپاشی دربار تِیشی روایت‌های بسیار هست، ازجمله افسانه‌هایی درباره‌ی فقر و تنهایی‌اش، اما هیچ‌کدام سند محکمی ندارند.

نگاهی از یک پنجره‌ی مشخص

این کتاب را نباید گزارش بی‌طرف از «زندگی در ژاپن» دانست. ما جهان را از چشم زنی اشرافی و تحصیل‌کرده می‌بینیم که به دربار نزدیک است. غرور طبقاتی، حساسیت شدید به آداب و حتی نوعی نخبه‌گرایی در سطرهایش دیده می‌شود. کشاورزان، صنعتگران، مردم شهرهای دور و طبقات پایین تقریباً بیرون از قابند. اما همین محدودیت نیروی کتاب هم هست. سی شوناگون نمی‌خواهد سخنگوی همه باشد. جهان کوچک خودش را با دقتی کم‌نظیر ثبت می‌کند و همین جهان کوچک یکی از سرچشمه‌های زبان و ذوق ادبی ژاپن شد.

چرا کتاب بالش هنوز خواندنی است؟

سی شوناگون برای نوشتن به رویداد بزرگ نیاز ندارد. یک صبح سرد، نامه‌ای که دیر رسیده یا رنگی که با رنگ دیگر خوب می‌نشیند همگی می‌توانند موضوع باشند. این نگاه برای خواننده‌ی امروز آشناست. قطعه‌های کوتاه و بریده‌بریده‌ی کتاب شبیه یادداشت‌های شخصی روزگار ماست، اما ماندگاری‌اش به قالب آن برنمی‌گردد، به نگاه نویسنده برمی‌گردد. او نشان می‌دهد که تاریخ فقط در جنگ‌ها و فرمانروایان و بناهای بزرگ نمی‌ماند. بخشی از آن در چیزهای کوچک باقی می‌ماند: کاغذی که برای نامه انتخاب می‌شود، شیوه‌ی نگاه ‌کردن به سپیده، صدای باران، یک بیت شعر.

هزار سال میان ما و سی شوناگون فاصله است و جهانش برای ما غریب است، اما شیوه‌ی دیدنش غریب نیست. او فقط دنیایی از‌دست‌رفته را ثبت نکرد. لحظه‌هایی را ثبت کرد که هنوز می‌توانیم خود را در آن‌ها ببینیم.

نظر شما درباره این مطلب چیست؟ منتظر خواندن دیدگاه شما هستیم.
امتیاز کاربران
★ ★ ★ ★ ★
prev مطلب قبلی جهان‌های ویران، انسان‌های شکننده
دیدگاه کاربران
ارسال دیدگاه

هیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!

اولین دیدگاهتان را بنویسید
مطالب پیشنهادی
بر اساس:
دسته‌بندی نویسنده ناشر مترجم
جدیدترین نویسندگان
جدیدترین مترجمان
جدیدترین ناشران کتاب
جدیدترین ناشران مجله
جستجو بر اساس دسته بندی