لوگو www.avangard.ir
× پاکت سفارش
جمع
هزینه ارسال برای سفارش‌های بالای تومان رایگان است
قبل از پرداخت از غیر فعال بودن فیلتر شکن (VPN) مطمئن شوید.
  • هزینه‌ی ارسال پستی تا ۲ کیلو‌گرم ۳۰٫۰۰۰ تومان تا ۳ کیلوگرم ۵۵٫۰۰۰ تومان از ۴ کیلوگرم بالاتر ۷۵٫۰۰۰ تومان است. در صورت دریافت هرگونه هزینه‌ی اضافی، وجه مذکور بازگردانده خواهد شد.
  • شمارۀ پیگیری مرسوله ازطریق پیامک به شما اطلاع داده می‌شود.
  • در صورت عدم دریافت مرسوله، مسئولیت پیگیری از شرکت پست به عهدۀ خریدار محترم خواهد بود.
  • ارسال مرسولات حداکثر ظرف یک روز کاری تحویل پست خواهد شد؛ لازم به ذکر است آوانگارد در روزهای پنج‌شنبه، جمعه و تعطیلات رسمی ارسال پستی ندارد.
بازگشت به پاکت سفارش (۱)

«چند هزار نفر توی این فنجان چای خورده‌اند؟»

برگرفته از کتاب "عادت می‌کنیم" نوشته‌ی زویا پیرزاد، نشر مرکز

نویسنده مهمان

چهارشنبه ۱۹ دی ۱۳۹۷

shorter-link Save Story
عادت می کنیم

شیرین به پیشخدمت گفت «کره، پنیر، مربای بهار نارنج و نیمرو. زرده‌ها سفت، لطفا.» و به آرزو که دهنش باز مانده بود گفت «شمال بدون صبحانه یعنی هیچ. عوضش ناهار نمی‌خوریم.»

تالار غذاخوری هتل خلوت بود. پشت میز دراز، ده دوازده زن و مرد ژاپنی نشسته بودند. زن‌ها با روسری‌های گلدار، مردها با کلاه‌های ماهیگیری چارخانه. سرِ میزی تهِ تالار چهار مرد بودند با کت‌شلوارهای خاکستری و پیراهن‌های یقه گرد. پیشخدمت بی‌آن‌که شیرین یا آرزو سوالی کرده باشند، با سر به طرف مردها اشاره کرد و زیر لب گفت «مقامات.» و بشقاب‌های نیمرو را گذاشت روی میز.

شیرین چای ریخت. «بعد از صبحانه پیاده‌روی کنار دریا، خُب؟»

آرزو لقمه‌ی نان و کره‌مربا را گذاشت توی دهن و سر تکان داد که «خُب.»

شیرین تکه‌ای بربری برداشت پشت و رو کرد «بالاخره شمالی‌ها یاد نگرفتند بربری بپزند. حالا بقیه را بگو.»

«وای، ولم‌کن. پریشب برای تو و آیه تعریف کردم، دیروز توی ماشین تعریف کردم. خفه‌ام کردی.»

«جزییات را خوب تعریف نمی‌کنی. جزییات مهمند.» چشم‌های ریز ر ریزتر کرد. «یک کلمه هم نگفت چرا تلفن را پس دادی؟»

آرزو نیمرو خورد و سر تکان داد و پنیر برد و نان برداشت. «نه. فقط بِروبِر نگاه کرد و خندید.»

«چه‌جوری نگاه کرد؟»

«چه جوری نگاه کرد یعنی چه؟ گفتم که، عین خل‌ها یا می‌خندید یا سوت می‌زد و عقب عقب می‌رفت.» سبد خالی نان را نشان پیشخدمت داد و فهماند نان بیاورد. بعد گفت «حالا لطف می‌کنی زرجو را بایگانی کنی و از آیه و فرانسه رفتنش حرف بزنیم؟ نمی‌دانم چرا می‌ترسم. حالا خرجش به جهنم. می‌ترسم بسپارمش دست حمید. اگر ــــ»

«اگر چی؟ بچه که نیست. تازه فرض کنیم نشد بماند، یا نخواست بماند، یا هر چی. آسمان که زمین نیامده. برمی‌گردد.» از قوری چینی سفید که اسم و علامت مهمانسرا رویش حک شده بود چای ریخت توی دو فنجان.

آرزو خیره شد به فنجان چینی سفید. «حق با توست. باید بفرستمش.» دست کشید به اسم و علامت مهمانسرا روی فنجان که تقریبا پاک شده بود. فکر کرد «چند هزار نفر توی این فنجان چای خورده‌اند؟» گفت «می‌فرستمش.»

عادت می کنیم

عادت می کنیم

نویسنده: زویا پیرزاد ناشر: مرکز قطع: شمیز,رقعی نوع جلد: شمیز قیمت: 80,000 تومان


زویا پیرزاد، عادت می کنیم ، چاپ دوم ،نشر مرکز

دیدگاه خود را با ما به اشتراک بگذارید


در حال حاضر دیدگاهی برای این مقاله ثبت نشده است.

پرسش های متداول

مطالب پیشنهادی

کتاب های پیشنهادی

سه کتاب | نشر زمستان

سه کتاب | نشر زمستان

مهدی اخوان ثالث ,
ناموجود
رازی در کوچه ها

رازی در کوچه ها

فریبا وفی ,
49,700 تومان
پرنده ی من

پرنده ی من

فریبا وفی ,
37,500 تومان
بعد از پایان

بعد از پایان

فریبا وفی ,
59,000 تومان
Some text some message..