تصویر پشت جلد کتاب قصه های راز و خیال از نشر چشمه
آن مرد، آن شب دهشتناک - ادگار آلن پو را همه فکر میکنند میشناسند. اما پویی که از میان ترجمههای بودلر سر برآورد و سمبولیستهای فرانسوی را مجذوب کرد با پویی که در تاریخ ادبیات آمریکا بهعنوان نویسندهای حاشیهای دیده میشد یکی نبود. حالا که برای نخستین بار تمام قصههای او در دو مجلد فارسی گردآمده، شاید وقت آن رسیده باشد که پو را دوباره، و اینبار کاملتر، بخوانیم.
ادگار آلن پو معمار ذهن مدرن
اگر بخواهیم ادگار آلن پو را فقط در یک تعریف بگنجانیم، شاید بگوییم درمورد او باید بگوییم که پو مردی است که مرزهای ژانر را در قرن نوزدهم منفجر کرد. اما این تعریف ناقص است، چون پو فقط منفجر نکرد؛ او از خرابهها چیزی تازه ساخت. در دورهای که ادبیات آمریکا هنوز در جستوجوی هویت مستقل خود بود و اروپا را با چشمانی آکنده از کمبود اعتماد مینگریست، پو یکتنه دست به تأسیس چند حوزهی ادبی زد که بعدها پایههای بخش بزرگی از ادبیات جهان شدند.
داستان کوتاه بهمثابهی هنری مستقل، داستان کارآگاهی بهعنوان قالبی خلاقانه، داستان علمیـتخیلی در ابتداییترین اَشکال ممکن، داستان وحشت روانشناختی که با ترس از موجودات بیرونی نه بلکه با ترس از خود ذهن کار میکند همگی در نوشتههای یک نفر کنار هم قرار گرفتهاند. این تنوع نه محصول پراکندگی فکری که نتیجهی نگاهی یکپارچه به ساختار روایت است.
پو در مقالهی مشهور «اصل ترکیب» (The Philosophy of Composition) نظریهای ارائه داد که در نوع خود انقلابی بود: ‘هر اثر ادبی باید از همان ابتدا با هدف نهایی طراحی شود.’ این بینش ساختاری، که پو آن را بیش از هرجای دیگری در داستانهایش اعمال کرد، زمینهساز رویکرد مدرن به روایت شد. هنری جیمز، تی. اس. الیوت و بعدتر خورخه لوئیس بورخس همگی به این وجه از آلن پو اشاره کردهاند. بورخس حتی معتقد بود که پو نهفقط داستان مینوشت، بلکه نظریهی داستاننویسی را همزمان اختراع میکرد.
این وجه از پو ـ پو بهعنوان متفکر فُرم ـ اغلب در سایهی تصویر کلیشهای او بهعنوان نویسندهی وحشت قرار میگیرد. درحالیکه آثار انتقادی وی، ازجمله مقالهاش دربارهی ناتانیل هاثورن، نشان میدهد او ذهنی داشت که توانایی تحلیل ادبیات را هم داشت. آلن پو اولین کسی بود که در آمریکا با صراحت اظهار کرد که داستان کوتاه فرمی است مستقل، نه روایتی که ناقص ماند.
البته این معماری فکری در خلأ نزیست. پو در دورهای مینوشت که رمانتیسیسم آلمانی هنوز حالوهوای اروپا را تحتتأثیر خود قرار داده بود و ادبیات گوتیک انگلیسی ـ از والپول تا رادکلیف ـ چارچوبهایی برای تخیل وحشت فراهم کرده بود. اما پو این سنتها را نه تقلید کرد و نه رد؛ او آنها را از درون تغییر داد. هیولای پو درون آدمهاست، نه در قلعههای مهآلود.
ادگار آلن پو و پروژه شناخت
یکی از وجوه کمتر دیدهشدهی آثار پو علاقهی جدیاش به علم و معرفتشناسی است. پو در دورهای زندگی میکرد که انقلاب علمی قرن هفدهم تازه داشت به باورهای عمومی تبدیل میشد و درعینحال، علوم نوظهوری مثل زمینشناسی، جمجمهشناسی (Phrenology)و مغناطیس حیوانی (Animal Magnetism) مرز میان علم و شبهعلم را مهآلود میکردند. پو هم به این کشمکش علاقه داشت و هم از آن استفادهی ادبی میکرد. شخصیت دوپن، کارآگاه معروف برخی داستانهای او، یک متفکر تحلیلی است که با استنتاج منطقی کار میکند، اما پو این توانایی را نه صرفاً بهعنوان مهارت که بهعنوان نوعی بصیرت فراانسانی به تصویر میکشد. دوپن بهگونهای «میبیند» که برای دیگران غیرممکن است. این تنش میان عقل و شهود در سراسر آثار پو جریان دارد.
اورِکا (Eureka)، اثری که پو خود آن را مهمترین نوشتهاش میدانست، اثری است فلسفیـعلمی که در آن ادگار آلن پو تئوریهایی دربارهی طبیعت کیهان ارائه میدهد. این اثر، که اغلب نادیده گرفته میشود، در بسیاری از جهات پیشبینیهایی از نظریات مدرن کیهانشناسی دارد. پو در «اورِکا» استدلال میکند که کیهان از یک نقطهی اولیه انفجار یافته ـ دیدگاهی که شباهتهایی با نظریهی مهبانگ دارد. البته این مقایسه را باید با احتیاط انجام داد، اما نشاندهندهی دامنهی فکری پو است.
در داستانهای پو همچنین میتوان این کشش به شناخت را دید. «گفتوگوی مونوس و اونا» و «گفتوگوی اِئیروس و شارمیون» نمونههایی هستند که در آنها پو فلسفه و داستان را در هم میآمیزد. این داستانها بیشتر از آنکه روایت باشند، تأملاتی دربارهی مرگ، آگاهی و فساد زماناند. ادبیات مدرنیستی از بُعدی از این نوع ترکیب ـ روایت در خدمت ایده ـ بسیار بهره گرفت. همچنین پو به اختراع داستان کارآگاهی بهعنوان ژانری مبتنی بر استدلال دقت ویژهای داشت. «قتل در خیابان مورگ» نه فقط اولین داستان کارآگاهی مدرن است، بلکه نوعی بیانیهی روششناختی نیز هست. دوپن به شواهد نگاه میکند که دیگران نادیده میگیرند و این چیزی است که پو آن را «تحلیل» مینامد. این رویکرد بعدها در شرلوک هلمز، هرکول پوآرو و در اغلب آثار ژانر کارآگاهی بازتاب یافت.
ادگار آلن پو چگونه بر ادبیات جهان تاثیر گذاشت؟
حکایت ورود پو به فرهنگ ادبی فرانسه یکی از جالبترین فصلهای تاریخ ادبیات مدرن است. شارل بودلر، شاعر گلهای شر، نخستین بار در اواخر دههی ۱۸۴۰ با آثار پو آشنا شد و چنان تحتتأثیر قرار گرفت که بعدها اعلام کرد: «اولین بار که کتاب پو را باز کردم، در نوشتههای او نهفقط افکار خودم که جملاتی را یافتم که خودم فکر میکردم نوشتهام.»
بودلر از سال ۱۸۴۸ تا ۱۸۶۵ تقریباً تمام آثار پو را به فرانسوی ترجمه کرد. این ترجمهها اهمیتی فراتر از یک انتقال ادبی ساده داشتند. بودلر پو را بهعنوان نوعی همزاد معنوی میدید: نویسندهای که در جامعهای بورژوا خفه میشود، زیبایی را در تاریکی جستوجو میکند و ادراک هنری را به عمیقترین شکل ممکن جدی میگیرد. بودلر از پو اسطورهای ادبی ساخت که فراتر از شخص تاریخی پو بود. اما پیامد این ترجمهها از بودلر هم گستردهتر شد. استفان مالارمه نیز پو را ترجمه کرد و تحتتأثیرش قرار گرفت. مالارمه در شعر معروفش، «مزار ادگار پو» (Le Tombeau d'Edgar Poe)، پو را شاعری خواند که با واژه قبیلهاش را پاکتر کرد «donner un sens plus pur aux mots de la tribu». این توصیف نهفقط تعریفی از پو بلکه نوعی بیانیهی مانیفستگونه دربارهی مأموریت شعر مدرن است.
پل والری، که شاگرد مالارمه بود، نیز پو را در کانون علایق ادبی خود داشت. والری معتقد بود که پو قبل از هرچیز اندیشمندی دربارهی فرم بود. در مقالهای که والری دربارهی «اصل ترکیب» نوشت، استدلال کرد که پو اولین کسی بود که صراحتاً از طراحی آگاهانهی اثر ادبی دفاع کرد و این در برابر باور رمانتیک به «الهام ناگهانی» موضعی انقلابی بود.
نقش بودلر بهعنوان واسطه را نمیتوان دستکم گرفت. او پو را از یک نویسندهی آمریکایی که در کشور خودش اغلب تحقیر میشد به یک اسطورهی ادبی در اروپا مبدل ساخت. جالب اینجاست که بسیاری از شهرت پو در اروپا مدیون ترجمههای بودلر است، نه خود متون اصلی. بودلر نهفقط ترجمه کرد، بلکه مقدمههایی نوشت که پو را در یک چارچوب زیباییشناختی خاص قرار میدادند.
تأثیرگذاری پو ازطریق فرانسه به سمبولیسم اروپایی و از آنجا به مدرنیسم رسید. تی. اس. الیوت در مقالهای معروف استدلال کرد که پو در آلمان، انگلیس و آمریکا در مقام نویسندهی کودک دیده میشد، اما فرانسه او را جدی گرفت. این «نگاهِ فرانسوی» به پو بود که بعدها دوباره به ادبیات انگلیسیزبان برگشت و به او جایگاهی درخور داد.
در قرن بیستم، این میراث فرانسوی ادامه یافت. ژاک لاکان سمینار مشهوری دربارهی نامهی دزدیدهشدهی پو برگزار کرد که بعدها به متنی مرجع در تقاطع روانکاوی و نقد ادبی تبدیل شد. ژاک دریدا نیز در «پستکارت» به پو و لاکان پاسخ داد. این گفتوگوی فلسفیـادبی نشان میدهد که ادگار آلن پو تا کجا به یک زبان مشترک برای اندیشیدن دربارهی متن، معنا و ناخودآگاه تبدیل شد.
مهم ترین آثار ادگار آلن پو کدامند؟
زوال خاندان آشر احتمالاً مشهورترین داستان پو است و دلیل آن نهفقط جو هراسآلودش که پیچیدگی ساختاری آن است. خانه در این داستان صرفاً پسزمینه نیست، استعارهی معماری است از روانکاویِ خانوادهای که از درون متلاشی میشود. رودریک آشر برادری دارد که زندهبهگور میشود ـ تصویری کلاسیک از سرکوب و بازگشت سرکوبشده در ادبیات فرویدی. نقشهی فضایی این داستان با دقت بالایی طراحی شده. وقتی راوی به خانه نزدیک میشود، تصویری وارونه در دریاچه میبیند. این وارونگی تصادفی نیست. سراسر داستان با دوگانهها ـ خانه و انعکاسش، برادر و خواهر، زندگی و مرگ ـ سامان یافته. پو اینجا چیزی میسازد که میتوان آن را «معماری وحشت» نامید: مکانی که خود وحشت را تولید میکند.
گربهی سیاه یکی از تاریکترین و صادقانهترین داستانهای پو دربارهی انحلال اخلاقی است. راوی این داستان کسی نیست که از ابتدا شرور باشد؛ او فردی عادی است که بهتدریج و با میل خودش به بدی میلغزد. پو اینجا چیزی را میکاود که در زبان مدرن آن را «روانشناسی جنایت» مینامیم: چگونه انسانهای معمولی قادر به اعمال هولناک میشوند. نکتهی مهم این داستان «روح انحراف» (Imp of the Perverse) است؛ مفهومی که پو در جاهای دیگر هم به آن پرداخته است. این ایده که انسانها گاهی دقیقاً بهخاطر اینکه «نباید» کاری کنند آن را انجام میدهند، یک مشاهدهی روانشناختی اساسی است که بعدها در نظریههای روانکاوانه بازتاب یافت. فروید آشکارا به پو علاقه داشت و مفهوم «غریب/آشنای هراسناک» (Unheimliche) در کار فروید با آثار پو رابطهی مستقیم دارد.
قلب فاشگو، در کمتر از دوهزار واژه، یکی از دقیقترین تحلیلهای ادبی جنون را ارائه میدهد. راوی از همان ابتدا ادعا میکند که دیوانه نیست، و همین ادعا خود بزرگترین نشانهی جنون اوست. پو در این داستان با یک تکنیک روایی جسورانه کار میکند: راوی غیرقابلاعتماد که نهتنها ما را گمراه میکند، بلکه خودش هم گمراه شده است. ضربان قلب که راوی میشنود شاید واقعی باشد و شاید نباشد ـ و پو اجازه نمیدهد این ابهام حل شود. این ابهام اساسی است. قلب فاشگو داستانی است که دو تفسیر کاملاً متضاد را همزمان حمل میکند: هم میتوان آن را داستانی جنایی خواند که راویاش دیوانه است، هم داستانی متافیزیکی دربارهی گناه و وجدان. این دوگانگی تفسیری در ادبیات قرن نوزدهم بسیار نادر است.
داستانی از بیتالمقدس (A Tale of Jerusalem) از آثار کمترخواندهشدهی پوست. این داستانِ کوتاه و اشارات آن به تاریخ یهودی ـ منجمله محاصرهی اورشلیم ـ نمایانگر دامنهی تاریخی خواندههای پوست. این داستان بیشتر از حیث جستوجوی پو در قالبهای روایی مختلف ارزش دارد تا از حیث نبوغ خاص.
ماجرای آقای والدمار یکی از تکاندهندهترین آزمایشهای رواییِ پو است. در این داستان، مرد محتضری در لحظهی مرگ تحت مسمریسم قرار میگیرد و بین زندگی و مرگ در تعلیق میماند. پو این داستان را ابتدا بهعنوان خبری واقعی منتشر کرد و بسیاری ـ ازجمله در انگلستان ـ آن را باور کردند. این کار آلن پو یک آزمایش جالب دربارهی مرز بین داستان و واقعیت بود.
پادکست آوانگارد، که حالا در فصل تازهاش به تاریخ و قصهی شکلگیری ژانرهای ادبی میپردازد، به همت سوسن سیرجانی، در اپیزودی تحت عنوان «سرنخ» سراغ تاریخچه ادبیات جنایی رفته و سری هم به ادگار آلن پو زده. در این پادکست، میتوانید جزییات بیشتری از شیوه کار آلنپو در حوزه ادبیات جنایی را بشنوید و حتی با قصهی پادکست به شبی بروید که پو اولین داستان جنایی جهان را نوشت و ژانر جنایی متولد شد.
آلن پو و مسئلهی سبک
یکی از جنبههایی که کمتر دربارهی آن صحبت میشود موسیقی نثر پو است. او نهتنها ایدهپرداز بود، بلکه موسیقی زبان را نیز بهنیکی درک میکرد. تکرار، ریتم و انتخاب واژه همگی در داستانهای پو به کار گرفته شدهاند تا حالتی خاص ایجاد کنند. این رویکرد موسیقایی به نثر ـ که در اشعار او مثل «غراب» و آنابل لی بهوضوح دیده میشود ـ در داستانهایش بهشکل ظریفتری حاضرند.
پو خودش در «اصل ترکیب» و «عقلانیت شعر» (The Rationale of Verse) توضیح میدهد که چطور دربارهی آواشناسی و ریتم فکر میکند. او معتقد بود که صدای واژهها جدا از معنایشان نقش ایفا میکند و همین رویکردْ سمبولیستهای فرانسوی را مجذوب کرد. مالارمه، که خود شاعری بود با اعتقادات مشابه، بیشتر از بودلر از این وجه پو تأثیر پذیرفت.
از زاویهای دیگر، پو یکی از اولین نویسندگانی بود که بهصورت آگاهانه با «تأثیر واحد» (Unity of Effect) کار کرد. این اصل که کل اثر باید به یک احساس یا تأثیر مشخص منجر شود در نقادیهای پسین به یکی از پایههای نقد داستان کوتاه تبدیل شد. آنتون چخوف از مسیر دیگری به نتایج مشابهی رسید.
سبک پو در داستانهای متعددش یکسان نیست. «قتل در خیابان مورگ» لحنی تحلیلی و سرد دارد، «زوال خاندان آشر» لحنی اتمسفریک و شاعرانه دارد و «قلب فاشگو» تبآلود و شتابزده است. این تغییر سبک در خدمت محتواست و نشان میدهد که پو یک «سبک» نداشت بلکه یک «دستگاه» داشت که میتوانست با آن سبکهای مختلف تولید کند.
منتقدان ژاپنی در دورهی ادبیات مدرن ژاپن، عصر میجی به بعد، توجه خاصی به این وجه از پو داشتند. نویسندگانی مثل اِدوگاوا رانپو، که حتی تخلصش بازی با تلفظ ژاپنی «ادگار آلن پو» است، سبک پو را در ژاپن تعریف کردند. این مسیر آسیایی اثرپذیری از پو کمتر از مسیر فرانسوی در تاریخ ادبیات بررسی شده، اما به همان میزان پربار است.
در ایتالیا نیز پو خوانندگانی جدی داشت. ایتالو کالوینو در مقالاتش به پو اشاره کرده و او را در کنار بورخس و کافکا بهعنوان یکی از معماران داستاننویسی مفهومی میشناسد. این خوانش ـ پو بهعنوان پیشگام داستان ایدهمحور ـ امروز در نقد ادبی آنگلوساکسون هنوز بهاندازهی کافی جا نیفتاده است.
ترجمه آثار ادگار آلن پو در ایران
ترجمهی ادبی همیشه بیش از انتقال معناست. مترجم ناگزیر است تصمیمهایی بگیرد که تفسیر او از متن را آشکار میکنند: کدام لحن را حفظ کند، کدام ابهام را نگه دارد، کجا فرهنگ مقصد را در متن دخیل کند. درخصوص پو، این تصمیمها بهویژه اهمیت دارند، زیرا نثر او ـ موسیقی خاصش، تکرارهای عمدی و جملات طولانی ـ از مهمترین عناصر آثارش است.
احسان مهتدی در این دو مجلد دست به کاری بیسابقه زده است: گردآوری تمام قصههای پو در یک مجموعه. پیش از این، داستانهای پو بهصورت پراکنده ترجمه شده بودند، برخی توسط مترجمان مختلف، با رویکردهای متفاوت. این پراکندگی به خوانندهی فارسیزبان اجازه نمیداد که پو را بهعنوان یک «پروژه» ببیند، خواننده فقط تعدادی داستان منفرد از پو را شاه بود. قطعاً احسان مهتدی در این پروژه با چالشهایی ازجمله لحنهای متفاوت پو طنز (لحن رمانتیک، لحن هراسآلود و لحن داستانهای کارآگاهی)، واژگان قرننوزدهمی، اصطلاحات علمی و فلسفی مواجه شده است.
این مجموعه همچنین فرصتی است برای خوانندهی فارسیزبان تا با داستانهای کمترشناختهشدهی پو آشنا شود. داستانهایی که در این متن به آنها اشاره شد ـ مثل داستانی از بیتالمقدس ـ بهندرت ترجمهی مستقل داشتهاند. خواندن این قصهها در یک مجموعهی کامل نشان میدهد که پو فراتر «خاندان آشر» و «قلب فاشگو» است.
کلام آخر
ژانویهی ۱۸۴۵ در نیویورک بود که آلن پو به واسطهی انتشار شعر «غراب» یکشبه مشهور شد. اما مشهور شدن بهمعنای پذیرفته شدن نبود. منتقدان او را تحسین کردند اما ادبیات آکادمیک آمریکا سالها طول کشید تا او را جدی بگیرد و بهعنوان پدر داستانهای کارآگاهی یا نویسندهای در ژانر وحشت بشناسد. این تأخیر در شناخت ـ که بودلر آن را یکی از تراژدیهای زندگی ادگار آلن پو میدانست ـ بخشی از سرنوشت بسیاری از نوآوران است. امروز آن تاخیر جبران شده؛ نهفقط در فرانسه که بودلر آن را ممکن کرد، بلکه در شرق آسیا، آمریکای لاتین، آفریقا و اکنون در ایران که تمام داستانهای ادگار آلن پو در دسترس خوانندهی فارسی است. جهان ادبیات با تأخیر اما با دقت شروع به مشاهدهی معماری ذهن پو کرده است.
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید