کتاب چرم ساغری
عاشق میخواهد دلبر خود را در اطلس و حریر ببیند و اندامش را با پارچههای لطيف مشرق زمین بپوشاند، اما غالب اوقات در بستر درویشانهای از او کام بر میگیرد. جاهطلب آرزو میکند که در اوج قدرت باشد و در همان حال در لجن زار چاکرمآبی دست و پا میزند. تاجر در ته یک حجرۂ مرطوب و ناسالم روزگار میگذراند و خانة وسیعی بنا میکند؛ ولی با مرگ زودرس وی، پسرش، برای تقسیم مراث، خانه را به حراج میگذارد و از آنجا بیرون رانده میشود. باری، آیا چیزی بدمنظرهتر از یک فاحشهخانه که برای عیش و لذت بدانجا میروند وجود دارد؟ مسئلة غریبی است! انسان همیشه با خویشتن در جدال است. آرزوهایش را بر اثر آلام کنونی از دست میدهد، و آلام خود را به امید آیندهای که به او تعلق ندارد فریب میدهد. از اینجاست که همة کارهای انسان رنگ نابخردی و ناتوانی دارد. آری، در این دنیا هیچ چیزی کامل نیست، مگر بدبختی.
صفحه ۱۷
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید