کتاب مکتوب | نشر مکتوب
شیطانی به شیطانِ دیگر گفت: به آن مردِ مقدسِ متواضع نگاه کن که در جاده راه میرود. در این فکرم که به سراغش بروم و روحش را در اختیار بگیرم.
رفیقش گفت: به حرفت گوش نمیدهد، تنها به چیزهای مقدس میاندیشد.
اما شیطان، به همان روشِ مشتاق و متعصبِ همیشگیاش، خود را به شکل ملک مقرب جبرائیل درآورد و در برابر مرد ظاهر شد.
گفت: آمدهام به تو کمک کنم.
مرد مقدس گفت: باید من را با شخص دیگری اشتباه گرفته باشی. من در زندگیام کاری نکردهام که سزاوار توجه یک فرشته باشم.
و به راه خود ادامه داد، بی آن که هرگز بداند از چه چیزی گریخته است.
صفحه ۷۹
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید