کتاب مهیای رقصی در برف
فرمانده گفت: «آماده ای؟ پس خداحافظی هایت را بکن»
طوری لباس پوشیده بودم که انگار میخواستم بروم مجلس رقص _دامن صاف سیاهی که تا سرا زانوهایم بود، با بلوز زیبای قرمزی که کلی دکمه ی كوچك داشت و کفش پاشنه بلند. دو پلیس همراهیام کردند و سایرین، طبق دستورات فرمانده، در آپارتمان ماندند تا آنجا را بگردند. هنگام پایین آمدن از پله ها دستم را به نرده گرفتم و یکی از پلیسها جوری به من نزديك شد که خودم را چسباندم به دیوار. احساس کردم یکی از جاسوسان فیلمهای کارآگاهی هستم که دارند میبرندش؛ موقعیت خیلی دراماتیکی بود.
خانهای غیرمعمولی برای خانوادهای غیرمعمولی
معرفی کتاب کودک چرا ما خارج از شهر زندگی میکنیم؟ نوشته پتر اشتام
روایتگر هراس آخرالزمان
مروری بر زندگی و آثار لاسلو کراسناهورکایی برنده نوبل ادبیات ۲۰۲۵
بغضهای فروخورده یک غریب
معرفی کتاب نامه های یک دلقک کوچک از شهری بسیار سرد و بسیار دور نوشته شبنم مقدمی
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید