مرگ روشنفکر، دیوانگی است
مروری بر کتاب سمفونی مردگان نوشتهی عباس معروفی
آلبرتو سلام داد٬ عقبگرد کرد و نگاهش به سربازها افتاد که در پاسدارخانه سرهای خود را روی نیمکت به هم نزدیک کرده بودند. از پشت سر شنید: «ما که کشیش نیستیم٬ الدنگ.» جلو او٬ در سمت چپ٬ ساختمانهای سیمانی قد کشیده بود: سال پنجم٬ سال چهارم٬ و بعد سال سوم که آسایشگاه سگها بود.
صفحه ۲۷