مرگ روشنفکر، دیوانگی است
مروری بر کتاب سمفونی مردگان نوشتهی عباس معروفی
آرمیده، سالها به انتظار،
وقتی سایهام مرا پوشاند،
هیچ نخاستم.
در روز شمار، بیگمان
گلی را میبوییدم
که زمانی میان چهرهیی مقام داشت.
درد میآمد، درد
و به درها میخورد
به در تمامیی کاروانسراها میخورد
بلندترین شاخ نبات.
صفحه 180