کتاب نمایشنامه اردک وحشی
قبل از خرید کتاب نمایشنامه اردک وحشی بخوانید
اردکِ وحشی را ایبسن وقتی نوشت که، در مقـامِ درامنویس، اعتقاداتش عمیقاً در حالِ تحول بود. حرفِ ایبسن، از آن به بعد، حکایت از این داشت که راهیابی های کلیِ اجتماعی را کنار گذاشته و رسیده به اینجا که اگر اجتماع بناست، در واقع، تکانی بخورد و به خود بیاید، آدم ها باید تک تک تکان بخورند و به خود بیایند، و قدرِ خود را جدا جدا بشناسند ــــــ کاری که در اصل اگر شدنی باشد، نسل ها طول خواهد کشید. در اردکِ وحشی ایبسن بارِ دیگر، با نگاهی تازه، در خودش به تماشا رفته، و در ظلمات همچنان چراغ می گرداند و دنبالِ خصایصِ پنهانِ آدم ها می گردد، اما دیگر در پیِ «توضیح» یافته هایش نیست، و اصراری به تثبیتِ «واقعیت» ندارد. سربسته سراغ قَضایا می رود، اشاره می کند، کنایه می زند. در اردکِ وحشی، بسیاری نکته هایِ اساسی، واقعیتِ قطعی شان احراز نمی شود: نَسَبِ هِدویگ، جرمِ منسوب به اِکدالِ پدر که بابتِ آن به زندان رفته، رفتارِ هاکون وِرله با همسرش مادرِ گرِگِرْس، رفتارِ امروزش با خانوادۀ اِکدال، حرفِ آخرِ ایبسن دربارۀ پرسوناژهایِ درام و، بالاتر از همه، نقشِ اردکِ وحشی که نمادِ چندوجهیِ مجموعِ درام است. جاهایِ مهمی از چشم اندازِ اردکِ وحشی عمداً مه آلود است، اما وسعت و عمق و دقت و بُرد و تأثیرِ آن از پیش بیشتر است...
صفحات 39-40
جملات کتاب
از کجا پیدا کنم وصفی که به جا بیاورد حقِ ستایشِ اردک وحشی را؟
همین طور بنشینی و لحظه به لحظه در زندگیت فرو تر بری، تا اینکه یادت برود که در تئاتر هستی؛ با وحشت و شفقت یک تراژدی عمیق را ناظر باشی و، و در عینِ حال، قاه قاه بخندی، چون داری یک کمدی تمام عیار تماشا میکنی؛ از خود بیخود بشوی، نه به علت انصرافِ خاطر، که به دلیل تجربهیی عمیق تراز چیزی که زندگی حتی یکبار هم نصیبِ اغلبِ ما نمیکند، یا اغلب هیچ کسی را نصیبی از آن نمیدهد.
صفحه 47