کتاب کیمیا و خاک
موخره ای بر فلسفه ادبیات
پیش از خرید کتاب کیمیا و خاک بخوانید
این اثر مجموعهای تحلیلی و نظری از مقالات رضا براهنی درباره ماهیت ادبیات، هویت فرهنگی و نقد ادبیات معاصر ایران است. در کلیت این کتاب، با کالبدشکافی تئوریهای ادبی، سنجش آثار بزرگان ادبیات معاصر و تبیین نسبت میان ادبیات، زمان و تاریخ روبهرو میشویم.
درباره کتاب
کتاب کیمیا و خاک نوشته رضا براهنی، مکملی بر دو اثر کلاسیک او یعنی طلا در مس و قصه نویسی است. براهنی در این کتاب به پرسشهای بنیادی درباره ماهیت ادبیت، چیستی ادبیات ملی و جهانی، نسبت ادبیات با تاریخ و جامعه، و میزان تأثیر متقابل ادبیات شرق و غرب میپردازد. او ضمن تشریح کارنامه چهرههای شاخصی چون جمالزاده، نیما یوشیج، هدایت، آلاحمد و فرخزاد، دگرگونیهای فکری و نظری خود را در عرصه نقد ادبی تبیین میکند.
خواندن کتاب کیمیا و خاک به چه کسانی پیشنهاد می شود
- دانشجویان، پژوهشگران و منتقدان ادبیات فارسی: کسانی که به دنبال درک عمیق نظریههای ادبی، تحلیل ساختاری آثار معاصر و روششناسی نقد ادبی هستند.
- علاقهمندان به مباحث نظری فرهنگ و هویت: افرادی که میخواهند نسبت میان ادبیات، زمان، جامعه و جریانهای فکری شرق و غرب را بررسی کنند.
درباره نویسنده
رضا براهنی، شاعر، رماننویس، منتقد ادبی و استاد دانشگاه برجسته معاصر بود که با نقدهای صریح و جریانساز خود نقشی تعیینکننده در شکلگیری نظریه و نقد ادبی مدرن در ایران ایفا کرد. نشر نگاه این اثر را در اختیار مخاطبان قرار داده است.
جملات کتاب کیمیا و خاک
یکسال پیش دوستى پیداکردم بهنام نادر نادرى. مردى قد کوتاه، تو پُر، با چشمهاى میشى غمگین و خردمند؛ سرِطاس، با موهاى سفید در بالاى گوشها؛ و تنى نه زیاد سنگین؛ مردى شصتودوسه ساله؛ که شباهت به رهبر رو به بازنشستگى یک ارکستر فیلارمونیک اروپاى مرکزى داشت. بىتعارف لباس مىپوشید؛ و گهگاه که نکتهپردازى مىکرد، به تصویر من از سقراط شبیه بود. زمینشناس بود، یعنى استعدادها و تمایلات زمین را مىشناخت: در کجا مىتوان گل کاشت، و در کجا مىتوان مرده چال کرد. در همان چند روز اول که در شمار همسایههاى مجموعۀ آپارتمانى ما درآمد، گفت که شعر مىگفته است؛ دیوان دارد که چاپ نکرده؛ گیاهشناس است؛ ذبیح بهروز را هم مىشناخته است؛ و شعرهایش اکثراً خطاب به زنش بوده؛ و روزى هم یک کتاب طب گیاهى پیش من آورد که خودش نوشته بود؛ خطخوشى داشت و از دو رنگ قلم استفاده کرده بود: سرخ و سیاه؛ و کتاب که بهنظر من عجیب درهم و برهم بود، ماهها پیش من ماند، که روزى آمد و پس گرفت؛ و بهرغم حضور این همه تناقض در وجودش، مظهر نوعى موسیقى هماهنگ بود؛ اشیاء، حرکات و حالات مربوط به نگاهش، راه رفتنش، و حرفزدنش، در تصور من از او آدمى ساختند که بر او مىشد فقط یک کلمه را اطلاق کرد: زیبا. نادر نادرى، دوست یکسالۀ من، واقعاً زیبا بود.
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید