کتاب رود نیست این
قبل از خرید کتاب رود نیست این بخوانید
سه مرد میانسال پس از سالها دوباره برای ماهیگیری به منطقهای دورافتاده حوالی رودخانهای در آرژانتین برگشتهاند. همان جایی که سالها پیش، در جریان یک سفر ماهیگیری، دوستشان در آن غرق شده است. آنها با هم وقت میگذرانند، مینوشند، غذا میپزند، حرف میزنند، میرقصند و تلاش میکنند تا با اشباحِ گذشته کنار بیایند. اما خاطرات دست از سر آنها برنمیدارد و گذشته پیوسته حال را مختل میکند. رفتهرفته چیزها از اعماق سر برمیکند: احساس گناه دربارهی دوست غرقشده، کینههای ناگفته و این حس لعنتی که انگار چیزی ناتمام آنها را به این مکان پیوند زده است...
این نوولا نامزد دریافت جوایز ادبی بوکر و دابلین و ماریو بارگاس یوسا شده است.
معرفی نویسنده
سلوا آلمادا در ۱۹۷۳ در شهر ویا الیزا در استان انتره ریوس، در بخش مرکزی آرژانتین، به دنیا آمد و تا هفده سالگی در همان جا زندگی کرد. در ۱۹۹۱ به پارانا رفت و تحصیلات خود را در رشتهی
ارتباطات اجتماعی آغاز کرد و در دکترای ادبیات ادامه داد. اولین داستانهای خود را در نشریهای محلی در پارانا به انتشار رساند و از آن جا که علاقه اش به ادبیات کاملاً جدی بود، به بوئنوس آیرس
رفت و در کارگاههای داستان نویسی آلبرتو لاسکا شرکت کرد.
به سرعت به نویسنده ای مطرح تبدیل شد که خلاقیت داستانی اش مورد اشاره ی نویسندگان برجسته ای چون دیه گوزونیگا و روزنامه نگاری چون بناتریس سارلو قرار گرفت. وی از سال ۲۰۰۰ در بوئنوس آیرس ساکن است و به فعالیتها و پروژه های فرهنگی و ادبی خود مشغول است.
جملات کتاب رود نیست این
این هر رودخانه ای ،نیست این همان رودخانه است.
عصری گرم و سوزان است. ساکن و ساکت انرو و ال نگرو آمده اند ماهیگیری. به همراه تیلو، پسر رفیقشان اوزهبیو، که سالها پیش نه در هر رودخانه ای که دقیقاً در همین رودخانه غرق شده است. در همین حین، دو دختر نوجوان در هیئت غریب و رازآلودشان، با گیسوی پرکلاغیشان، از راه میرسند و این سه را به رقصی رازآلود دعوت میکنند. حالا شب از راه رسیده، درست عین همان شب، تنها کمی تاریکتر. اما انگار رود نیست این. جاری است اما خاطرات دردناک و محزونی را با خود به ساحل آورده است.