کتاب تمام زمستان مرا گرم کن
مجموعه داستان
«... برای این که چهار نفر را با خودم بکشم. بعد یک دفعه همه را ول کنم بیایم اینجا و یک نفر را آماده ی مردن کنم. ملافه هایش را عوض کنم. حمامش کنم. موهاش را شانه کنم و وقتی قرص هایش را می دهم، یادم بیفتد که ای وای این مادر است. چه قدر پیر شده. و بعد مثلاً از تو صحبت کنم و مادر بپرسد که حالا چه کار می کند؛ زندهس؟ و من بگم آره؛ چرا که نه؟ و شب که برگشتم، مادر کنار تلویزیون نشسته باشد و بپرسد خوش گذشت؟ و من بگم آره، حرف زدیم! خندیدیم؛ یاد گذشته ها کردیم که دست همدیگر را می گرفتیم و زیر باران قدم می زدیم؛ یا از این گل فروشی وقتی میگذشتیم گل میخریدیم.»
امتیاز دهید!
ارسال دیدگاه
برای ثبت دیدگاه ابتدا وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود به حساب کاربریهیـچ دیدگاهی برای این کتاب ثبت نشده است!
اولین دیدگاهتان را بنویسید